eitaa logo
فعالیتی انجام نمیشود.
180 دنبال‌کننده
13.3هزار عکس
26هزار ویدیو
371 فایل
@haaf zanvahy351
مشاهده در ایتا
دانلود
6.mp3
28.08M
💡مجموعه صوتی 🎙سخنرانی‌های استاد 🔍 با موضوع « شرح راهبردی زیارت عاشورا» 📆 شب ششم محرم الحرام سال 1397 📌 هیئت فاطمه الزهراء بابل @hafezan_vahy
7.mp3
28.3M
💡مجموعه صوتی 🎙سخنرانی‌های استاد 🔍 با موضوع « شرح راهبردی زیارت عاشورا» 📆 شب هفتم محرم الحرام سال 1397 📌 هیئت فاطمه الزهراء بابل 📎 @hafezan_vahy
8.mp3
26.37M
💡مجموعه صوتی 🎙سخنرانی‌های استاد 🔍 با موضوع « شرح راهبردی زیارت عاشورا» 📆 شب هشتم محرم الحرام سال 1397 📌 هیئت فاطمه الزهراء بابل 📎 @hafezan_vahy
9.mp3
30.44M
💡مجموعه صوتی 🎙سخنرانی‌های استاد 🔍 با موضوع « شرح راهبردی زیارت عاشورا» 📆 شب نهم محرم الحرام سال 1397 📌 هیئت فاطمه الزهراء بابل 📎 @hafezan_vahy
10.mp3
28.43M
💡مجموعه صوتی 🎙سخنرانی‌های استاد 🔍 با موضوع « شرح راهبردی زیارت عاشورا» 📆 شب دهم محرم الحرام سال 1397 📌 هیئت فاطمه الزهراء بابل 📎 @hafezan_vahy
7.74M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♬ ▪️حسین (ع) دعای مستجاب مادرم من از تو بگذرم، کجا برم؟ دچارتم، تو چاره‌ی منی ! از سرگذشت ـ علی قلیچ @hafezan_vahy
حضرت علی اصغر (ع) #✍تایپ و🎧اجرا: استاد پیرزاده 🎤 درکتاب ریاض القدس نوشته میرزا صدرالدین واعظ قزوینی ازقول راوی می گوید: ابوخلیق دفتردار لشکر ابن زیاد بود چون اورا گرفتند بنزد مختار آوردند مختارپرسید: آیا درکربلا دلت بحال کسی سوخت؟ ابوخلیق گفت: یک مرتبه چنان دلم سوخت که مرگ ازخدا خواستم مختارپرسید چه وقت؟ ابوخلیق گفت: وقتی که آن کودک روی دست پدر جانداد حسین اورابه سوی خیمه برد،دیدم زنی جلوخیمه ایستاده گمان میکنم آن زن مادرآن طفل بود چون حسین که چشمش به آن زن افتاد برگشت پشت خیمه هاقدری تحمل کرد باز به سمت خیمه آمد این عمل سه بارتکرار شد من یقین کردم که ایشان ازمادرآن طفل خجالت می کشد ولی ناعلاج به پشت خیمه ها اورادفن کرد. مختار پرسید :پایان کاربه کجا کشید ؟ ابوخلیق گوید :من ازخودسوال می کردم چرادربین این همه شهید حضرت این کودک رادفن کرد شاید می خواست زیر سم اسب ها متلاشی نشود یاشاید می خواست مادر طفل آن گلوی بریده را نبیند وشایدهم می خواست سرازبدن آن طفل جدا نکند اما افسوس مختار فریاد زد بگو آخر چه شد ؟ ابوخلیق گفت: امیر روز پانزدهم عاشورا به فرمان پسرسعد سرهای کشته هارا ازبدنها جدا کردند وبین فرمانده های لشکر تقسیم نمودند تا به کوفه ببرند وازابن زیاد جایزه بگیرند ۱۳ سربه قبیله کنده به قیس ابن اشعث داده شد... ۱۲سربه قبیله هوازن به شمر سپرده شدو۱۷سر به قبیله تمیم و۱۶سربه قبیله بنی اسد و۷سر به طایفه مذحج سپرده شد که جمعا ۶۵ سرشد. مختارپرسید دیگر چه شد ابوخلیق؟ گفت:امیر،سرکرده بیل داران وقبرکنان ابوایوب غنوی بود که به او سربریده نرسیده بود دستور دادبیلداران راتاقبرآن کودک راپیداکنند و سرش رابردارند خودابوایوب بانیزه بزمین می‌زد تاازنرمی خاک قبررا پیدا کند همین طور که نیزه را بزمین می‌زد ناگهان نیزه به بدن طفل اصابت کرد ومن خودم دیدم قنداقه آن طفل بالای نیزه بود وبعد هم سرش راجدا کردند وآن سررادرکوفه بالای نیزه کردند ودرمجلس ابن زیاد دیدم سربریده آن کودک رادرمیان طشت زری که سرحسین هم درآنجا بودومی دیدم که سراین پسر چنان درطشت طلا قرارگرفت که صورتش باصورت حسین روبرو وبه هم تماس داشت مثل اینکه پدروفرزند باهم رازدل می گویند ولی مؤلف که پدردوشهید است می گوید من گمان میکنم پدرلبهای پسرش را می بوسید و این عمل برای پدران داغدیده بسیار لذت بخش است که لب فرزند شهید خود را ببوسد...😭🍂🍂🍂 پدربوسه به لبهای پسرزد🍂 پسرلبخند برروی پدرزد🍂 پدرازدیده دُرِّ ناب می سفت🍂 پسرازبعدقتلش راز میگفت@hafezan_vahy
※مجموعه داستان ۶ | ماجرای کسانی که به عاشورا نرسیدند، شاید شبیه ما | روز ششم  | شبث بی ربعی از اشراف کوفه و شخصیت‌های بی‌ثبات و حزب باد در تاریخ اسلام. ※ شبث، از مخالفان عثمان و فرماندهان سپاه امام علی(ع) در جنگ صفین بود. او در مسیر حرکت به سوی نهروان، به خوارج پیوست اما با سخنان امام برگشت و فرماندهی قسمتی از سپاه امام را در جنگ نهروان به دست گرفت. او از کسانی بود که علیه حُجْر بن عَدی شهادت داد. ※ در واقعه کربلا، از کسانی بود که به امام حسین(ع) نامه نوشت و از آن حضرت خواست تا به کوفه بیاید؛ اما با تسلط ابن زیاد بر کوفه تغییر موضع داد و در پراکنده کردن اهالی کوفه، از اطراف مسلم بن عقیل نقش به سزایی داشت. در روز عاشورا با آنکه فرماندهی نیروهای پیاده سپاه عمر بن سعد را بر عهده داشت؛ "اما سعی می‌کرد تا خود را کمتر نشان دهد". (یکی از مشخصه‌های افراد بی ثبات) • او برای حضور در واقعه عاشورا و جنگ با امام حسین(ع) تمایلی نداشت و هنگامی ابن زیاد از او خواست به سپاه عمر بن سعد بپیوندد، تظاهر به بیماری کرد تا در مقابل امام قرار نگیرد. اما وقتی ابن زیاد به او گفت «اگر مطیع مایی به جنگ دشمن ما برو» به سمت کربلا حرکت کرد. در روز عاشورا فرماندهی نیروهای پیاده سپاه عمر بن سعد را بر عهده داشت.وقتی که سپاهیان عمر بن سعد از شهادت مسلم بن عوسجه خوشحالی می‌کردند. شبث آنان را سرزنش کرد. (دودلی ... گاهی این سو و گاهی آن سو) شبث، پس از واقعه عاشورا، به شکرانه شهادت امام حسین(ع)، مسجدش در کوفه را (که سابقا امام علی(ع) از نماز خواندن در آن نهی کرده بود) تجدید بنا کرد. در قیام مختار از سوی عبدالله بن مطیع به مقابله با مختار پرداخت. او در شورش اشراف کوفه بر ضد مختار نیز نقش اساسی داشت. ـــــــــــــــــــــــ پ. ن : ※ تکلیف کار هر کسی را، تکلیف دل اوست که مشخص می‌کند! در میان جمعی که با محبت و عقاید و سبکِ زندگی ما همسو نیستند، حالمان از اینکه ما اهل رعایت حدود شرعی هستیم چطور است؟ افتخار میکینم و سر بالا میگیریم و پای محبت‌مان می‌ایستیم؟ یا سعی می‌کنیم کمتر دیده شدیم و از آنچه هستیم، در جمعی که شبیه ما هستند- رضایت نداریم! ※ میزان استقامت هر انسان را عشق او مشخص میکند. عشق وزن می‌دهد ! سنگینی و ثبات و ریشه می‌دهد به انسان! حزب باد، این ریشه را ندارند که با هر پیشنهادی، می‌توان آنانرا خرید! کمی فکر باید کرد: قیمت ما چند است؟ همین الآن قیمت ما معلوم است! پرداختن به چه چیزی، مانع ما برای وقف شدن برای اماممان است؟ همان همه‌ی قیمت ماست ... و همان تعیین کننده‌ی انتخاب ماست، حتی اگر امام را با چشم سر ببینیم. رسانه رسمی @hafezan_vahy
مقام محمود 5.mp3
9.61M
۵ ※ و أسئلهُ أن یُبَلّغنی المقامَ المَحمود لکم عندالله. ※ از کجا معلوم می‌شود ما را هم برای مقامات بلند انسانی خواهند پذیرفت؟ ※ از کجا بفهمیم سعی ما با مقامی که هدف ماست، متناسب است ؟ ※ آیا مقام‌خواهیِ انسانی مرتبه دارد؟ از هر مرتبه به مرتبه‌ی دیگر چگونه می‌شود صعود کرد؟ منبع : کارگاه مقام محمود @hafezan_vahy
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 موضوع مهم کربلا، امام حسین (ع) نیست! ※ موضوع شخص توئی! 🌐@hafezan_vahy
🔴«نپرداختن بدهی دیگران» حاج ميرزا حسين نورى صاحب «مستدرك الوسائل» از دارالسلام نورى حكايت مى كند: از عالم زاهد سيد هاشم حائرى كه مبلغ يك صد دينار كه معادل ده قران عجمى بود از يك نفر يهودى به عنوان قرض گرفتم كه پس از بيست روز به او برگرداندم، نصف آن را پرداختم و براى پرداخت بقيه آن او را نديدم جستجو كردم، گفتند: به بغداد رفته. شبى قيامت را در خواب ديدم، مرا در موقف حساب حاضر كردند، خداوند مهربان به فضلش مرا اذن رفتن به بهشت داد. چون قصد عبور از صراط كردم، زفير و شهيق جهنم مرا بر صراط نگاه داشت و راه عبورم را بست، ناگاه طلبكار يهودى چون شعله اى از جهنم خارج شد و راه بر من گرفت و گفت: بقيه طلب مرا بده و برو. من تضرع كردم و به او گفتم: من در جستجويت بودم تا بقيه طلبت را بپردازم ولى تو را نيافتم. گفت: راست گفتى ولى تا طلب مرا ندهى از صراط حق عبور ندارى. گريه كردم و گفتم: من كه در اينجا چيزى ندارم كه به تو بدهم. يهودى گفت: پس بجاى طلبم بگذار انگشت خود را بر يك عضو تو بگذارم. به اين برنامه راضى شدم تا از شرش خلاص شوم، چون انگشت بر سينه ام گذاشت از شدت سوزش آن از خواب پريدم! 📚برگرفته از کتاب عرفان اسلامى، ج۱۳ اثر استاد حسین انصاریان کانال حافظان وحی @hafezan_vahy