eitaa logo
فعالیتی انجام نمیشود.
180 دنبال‌کننده
13.3هزار عکس
26هزار ویدیو
371 فایل
@haaf zanvahy351
مشاهده در ایتا
دانلود
📝تفسیر سوره مبارکه حج آیات ۳۴ و ۳۵ 📖 منبع: تفسیر «نمونه» آیت الله مکارم شیرازی ✅مخبتان را بشارت ده در ارتباط با آیات گذشته، و از جمله دستور قربانى، ممکن است این سؤال پیش آید: این چگونه عبادتى است در اسلام تشریع شده که براى خدا و براى جلب رضاى او حیوانات را قربانى کنند، مگر خداوند نیاز به قربانى دارد؟ و آیا این کار در ادیان دیگر نیز بوده یا مخصوص مشرکان بوده است؟ قرآن براى روشن ساختن این مطلب در نخستین آیه مورد بحث، مى گوید: این منحصر به شما نیست که مراسم ذبح و قربانى براى خدا دارید ما براى هر امتى قربانگاهى قرار دادیم تا نام خدا را بر چهار پایانى که به آنها روزى داده ایم ببرند (وَ لِکُلِّ أُمَّة جَعَلْنا مَنْسَکاً لِیَذْکُرُوا اسْمَ اللّهِ عَلى ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الأَنْعامِ). راغب در مفردات مى گوید: نُسُک (بر وزن شتر) به معنى عبادت و ناسک به معنى عابد است، و مناسک حج یعنى مواقفى که این عبادت در آنجا انجام مى شود، یا به معنى خود این اعمال است. ولى طبق گفته طبرسى در مجمع البیان و ابوالفتوح رازى در روح الجنان منسک (بر وزن منصب) طبق احتمالى، به معنى خصوص قربانى کردن از میان عبادات است. بنابراین منسک هر چند مفهوم عامى دارد که عبادات دیگر مخصوصاً مراسم حج را شامل مى شود، ولى در آیه مورد بحث، به قرینه لِیَذْکُرُوا اسْمَ اللّهِ...: تا نام خدا را بر آن ببرند به معنى خصوص قربانى است. به هر حال، مسأله قربانى همیشه سؤال انگیز بوده است، البته این سؤالات بیشتر به خاطر مسائل خرافى پیش مى آمد که با این عبادت آمیخته شده، مانند قربانى کردن مشرکان براى بت ها با برنامه هاى خاصى که داشتند، اما ذبح حیوان به نام خدا و براى جلب رضاى او که سمبلى براى آمادگى انسان براى فداکارى و قربانى شدن در راه او است، سپس استفاده کردن از گوشت آن براى اطعام فقراء و مانند آن امرى است، منطقى و کاملاً قابل درک. و لذا در پایان آیه مى فرماید: خداى شما معبود واحدى است (و برنامه او هم برنامه واحدى است) (فَإِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ). اکنون که چنین است: در برابر فرمان او تسلیم شوید (فَلَهُ أَسْلِمُوا). ومتواضعان در برابر فرمان هاى پروردگار را بشارت ده (وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ). * * * و در آیه بعد صفات مخبتین (تواضع کنندگان) را به چهار قسمت کرده که دو قسمت جنبه معنوى و روانى دارد، و دو قسمت جنبه جسمانى: نخست مى گوید: آنها کسانى هستند که وقتى نام خدا برده مى شود دل هایشان مملوّ از خوف پروردگار مى گردد (الَّذِینَ إِذا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ). نه این که از غضب او بى جهت بترسند، و نه این که در رحمت او شک و تردید داشته باشند، بلکه این ترس به خاطر مسئولیت هائى است که بر دوش داشتند و شاید در انجام آن کوتاهى کرده اند، این ترس به خاطر درک مقام با عظمت خدا است که انسان در مقابل عظمت، خائف مى گردد. دیگر این که: آنها در برابر حوادث دردناکى که در زندگیشان رخ مى دهد صبر و شکیبائى پیش مى گیرند (وَ الصّابِرِینَ عَلى ما أَصابَهُمْ). عظمت حادثه، هر قدر زیاد و ناراحتى آن هر قدر سنگین باشد، در برابر آن زانو نمى زنند، خونسردى خود را از دست نمى دهند، از میدان فرار نمى کنند، مأیوس نمى شوند، لب به کفران نمى گشایند، و خلاصه ایستادگى مى کنند، پیش مى روند و پیروز مى شوند. سوم و چهارم این که: آنها نماز را بر پا مى دارند و از آنچه به آنها روزى داده ایم انفاق مى کنند (وَ الْمُقِیمِی الصَّلاةِ وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ). از یکسو، ارتباطشان با خالق جهان محکم است و از سوى دیگر، پیوندشان با خلق خدا مستحکم. و از این توضیح به خوبى روشن مى شود که: مسأله اخبات و تسلیم و تواضع که از صفات ویژه مؤمنان است، تنها جنبه درونى ندارد بلکه باید آثار آن در همه اعمال ظاهر و آشکار شود. ✔️ پایانhttps://eitaa.com/hafezanewahy
📝 شرح و تفسیر خطبه ۱۰۳ بخش سوم 🔺کوشا برای دنیا و غافل از آخرت 🔸عالمان و عالم نمايان: امام(عليه السلام) در اين بخش از خطبه - که بخش جداگانه اى به نظر مى رسد، هر چند بى ارتباط به بخش هاى گذشته نيست - به سراغ معرّفى عالمان حقيقى و عالم نمايان مى رود و با اوصاف دقيقى، وضع آنها را مشخّص مى سازد. نخست مى فرمايد: «عالم کسى است که قدر و منزلت خويش را بشناسد!». (الْعَالِمُ مَنْ عَرَفَ قَدْرَهُ). و براى تأکيد بيشتر مى افزايد: «و براى نادانى انسان همين بس که قدر و منزلت خود را نشناسد!». (وَ کَفَى بِالْمَرءِ جَهْلا أَلاَّ يَعْرِفَ قَدْرَهُ). در تفسير اين دو جمله، احتمالاتى وجود دارد که همه، مناسب است و مى تواند در مفهوم کلام مولا جمع باشد: نخست اينکه، عالم واقعى کسى است که جايگاه و ارزش خود را در اين جهان هستى در برابر عظمت پروردگار بشناسد: بداند ذرّه اى ناچيز است که وابسته به وجودى است بى پايان; و همين وابستگى او را به خدا آشنا مى سازد و در مسير قرب الى الله حرکت مى دهد; شبيه آنچه در تفسير حديث مشهور «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ، فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»(1) آمده است. ديگر اينکه، منظور شناخت ارزش و جايگاه واقعى در اجتماع است و به تعبير ديگر: عالم واقعى کسى است که از بلند پروازى هاى دور از منطق، بپرهيزد و پايش را از گليم خويش بيرون نکشد و در جايگاهى که براى آن آمادگى ندارد، خود را قرار ندهد و آبروى خويش را نبرد. شبيه آنچه در بعضى از تعبيرات آمده که «رَحِمَ اللهُ مَنْ عَرَفَ قَدْرَهُ، وَ لَمْ يَتَجَاوَزْ حَدَّهُ; رحمت خدا بر آن کس که قدر و منزلت خويش را بشناسد و ازحدّ خود تجاوز نکند».(2) سوم اينکه، منظور آن است که انسان موجودى است با ارزش، داراى استعدادهاى والاست; نبايد گوهر گرانبهاى وجود خود را ارزان بفروشد و سرمايه هاى بزرگ خداداد را از دست دهد; شبيه آنچه در شعر معروف منسوب به مولا اميرمؤمنان(عليه السلام) آمده است: «أَتَزْعَمُ أَنَّکَ جِرْمٌ صَغِيرٌ وَ فَيکَ انْطَوَى الْعَالَمُ الأکْبَرُ». «آيا گمان مى کنى موجود کوچکى هستى حال آنکه عالم کبير در تو خلاصه شده است». البتّه با توجّه به اينکه استعمال لفظ در اکثر از معنا هيچ مشکلى ندارد، بلکه از زيبايى ها و بدايع کلام است، جمع بودن هر سه تفسير در کلام بالا بعيد به نظر نمى رسد; هر چند جمله هاى بعد در اين خطبه، با معناى دوم و سوم متناسب تر است. و در ادامه اين سخن و به عنوان شرح بيشتر، عالم نمايان بى خبر و دور از حق را چنين معرّفى مى کند: «از مبغوض ترين افراد نزد خدا بنده اى است که خدا او را به خودش واگذاشته، از راه راست منحرف گشته، و بدون راهنما گام بر مى دارد!» (وَ إِنَّ مِنْ أَبْغَضِ الرِّجَالِ إِلَى اللهِ تَعَالَى لَعَبْداً وَ کَلَهُ اللهُ إِلَى نَفْسِهِ، جَائِراً عَنْ قَصْدِ السَّبِيلِ، سَائِراً بَغَيْرِ دَلِيل). ↩️ ادامه دارد... ✍ پی نوشت: 1. بحارالانوار جلد 2، صفحه 32، حديث 22. 2. اين جمله معروفى است که در افواه دانشمندان، با استفاده از احاديث شهرت يافته است .https://eitaa.com/hafezanewahy
🏷حجّتے همیشگی! ☀️ امامصادق علیه السلام : ✓ «حجّت، پيش از خلايق بوده و با خلايق هست و پس از خلايق هم خواهد بود». ⁙ «الحُجَّةُ قَبلَ الخَلقِ، ومَعَ الخَلقِ، وبَعدَ الخَلقِ». 📚 الكافى: ج١ ص١٧٧ ح٤ علیه‌السلامhttps://eitaa.com/hafezanewahy
. «أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ» بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَكُم مِّن شَعَائِرِ اللَّهِ لَكُمْ فِيهَا خَيْرٌ ۖ فَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا صَوَافَّ ۖ فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ ۚ كَذَٰلِكَ سَخَّرْنَاهَا لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ و شتران فربه را (در مراسم حج) براى شما از شعائر الهى قرار دادیم. در آنها براى شما خیر (و برکت) است. نام خدا را در حالى که (براى قربانى) به صف ایستاده اند بر آنها ببرید. و هنگامى که پهلوهایشان به زمین رسید (وجان دادند)، از گوشت آنها بخورید، و مستمندان قانع و سائلان را نیز از آن اطعام کنید. این گونه ما آنها را مسخّرتان ساختیم، تا شکر خدا را به جا آورید. (حج/36) * لَن يَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَٰكِن يَنَالُهُ التَّقْوَىٰ مِنكُمْ ۚ كَذَٰلِكَ سَخَّرَهَا لَكُمْ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَاكُمْ ۗ وَبَشِّرِ الْمُحْسِنِينَ نه گوشتهاى آنها و نه خونهاى آنها، هرگز به خدا نمى رسد. ولى آنچه به او مى رسد، پرهیزگارى شماست.این گونه خداوند آنها را مسخّر شما ساخته، تا خدا را بخاطر آن که شما را هدایت کرده است بزرگ بشمرید. و بشارت ده نیکوکاران را. (حج/37) * ۞ إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ خداوند از کسانى که ایمان آورده اند دفاع مى کند. خداوند هیچ خیانتکار ناسپاسى را دوست ندارد. (حج/38)https://eitaa.com/hafezanewahy
📝تفسیر سوره مبارکه حج آیات ۳۶ الی ۳۸ 📖 منبع: تفسیر «نمونه» آیت الله مکارم شیرازی ❓قربانى براى چیست؟ باز در آیات مورد بحث، سخن از مراسم حج، شعائر الهى و مسأله قربانى است، نخست مى گوید: شترهاى چاق و فربه را براى شما از شعائر الهى قرار دادیم (وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَکُمْ مِنْ شَعائِرِ اللّهِ). آنها از یکسو، به شما تعلق دارند، و از سوى دیگر، از شعائر و نشانه هاى خداوند در این عبادت بزرگ هستند; چرا که قربانى حج یکى از مظاهر روشن این عبادت است که به فلسفه آن سابقاً اشاره کرده ایم. بُدْن جمع بدنة به معنى شتر بزرگ و چاق و گوشت دار است. و از آنجا که چنین حیوانى براى مراسم قربانى، اطعام فقرا و نیازمندان مناسب تر است مخصوصاً روى آن تکیه شده، و گرنه مى دانیم چاق بودن حیوان قربانى از شرائط الزامى نیست. همین مقدار کافى است که لاغر نبوده باشد. آن گاه اضافه مى کند: براى شما در چنین حیواناتى خیر و برکت است (لَکُمْ فِیها خَیْرٌ). از یکسو از گوشت آنها استفاده مى کنید و دیگران را اطعام مى نمائید و از سوى دیگر، به خاطر این ایثار، گذشت و عبادت پروردگار، از نتائج معنوى آن بهره مند خواهید شد و به پیشگاه او تقرب مى جوئید. سپس کیفیت قربانى کردن را در یک جمله کوتاه چنین بیان مى کند: نام خدا را به هنگام قربانى کردن آنها در حالى که به صف ایستاده اند ببرید (فَاذْکُرُوا اسْمَ اللّهِ عَلَیْها صَوافَّ). بدون شک، ذکر نام خدا به هنگام ذبح حیوانات، یا نحر کردن شتر، کیفیت خاصى ندارد و هر گونه نام خدا را ببرند کافى است، چنان که ظاهر آیه همان است ولى، در بعضى از روایات ذکر مخصوصى در اینجا ذکر شده که در واقع بیان فرد کامل است، مفسران از ابن عباس آن را نقل کرده اند: اَللّهُ أَکْبَرُ، لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَ اللّهُ أَکْبَرُ، أَللّهُمَّ مِنْکَ وَ لَکَ .(۱) اما در روایتى از امام صادق(علیه السلام) جمله هاى رساترى نقل شده است فرمود: هنگامى که قربانى را خریدى آن را رو به قبله کن و به هنگام ذبح یا نحر بگو: وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَوَاتِ وَ الأَرْضَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَ مَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ إِنَّ صَلاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیَایَ وَ مَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ لا شَرِیکَ لَهُ وَ بِذَلِکَ أُمِرْتُ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ، اللَّهُمَّ مِنْکَ وَ لَکَ بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللّهِ وَ اللّهُ أَکْبَرُ، أَللّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنِّى .(۲) واژه صوّاف جمع صافّه به معنى صف کشیده است و به طورى که در روایات وارد شده، منظور این است که: دو دست شتر قربانى را از مچ تا زانو در حالى که ایستاده باشد، با هم ببندند تا به هنگام نحر زیاد تکان به خود ندهد و فرار نکند. طبیعى است هنگامى که مقدارى خون از تن او مى رود دستهایش سست مى شود، و به روى زمین مى خوابد، و لذا در ذیل آیه مى فرماید: هنگامى که پهلوى آن آرام گرفت از آن بخورید و فقیر قانع وسائل معترض را نیز اطعام کنید (فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها فَکُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ). فرق میان قانع و معتر این است: قانع به کسى مى گویند که اگر چیزى به او بدهند قناعت مى کند، راضى و خشنود مى شود و اعتراض و ایراد و خشمى ندارد اما معترّ کسى است که به سراغ تو مى آید و سؤال و تقاضا مى کند و اى بسا به آنچه مى دهى راضى نشود و اعتراض کند. قانع از ماده قناعت و معترّ از ماده عَرّ (بر وزن شرّ و بر وزن حُرّ) در اصل، به معنى بیمارى جَرَب است که عارض بر پوست بدن انسان مى شود. سپس به سؤال کننده اى که به سراغ انسان مى آید و تقاضاى کمک مى کند معترّ گفته شده است. مقدم داشتن قانع بر معترّ نشانه این است که آن دسته از محرومانى که عفیف النفس و خویشتن دارند، باید بیشتر مورد توجه قرار گیرند. این نکته نیز قابل توجه است که: جمله: کُلُوا مِنْها: از آن بخورید ظاهر در این است که واجب است حُجّاج چیزى از قربانى خود را نیز بخورند، و شاید این براى رعایت مساوات میان آنها و مستمندان است. و بالاخره آیه را چنین پایان مى دهد: این گونه ما آنها را مسخر شما ساختیم تا شکر خدا را به جا آورید (کَذلِکَ سَخَّرْناها لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ). و راستى این عجیب است حیوانى با آن بزرگى و قدرت و زور آنچنان تسلیم است که اجازه مى دهد کودکى پاهاى او را محکم ببندد، و او را نحر کند (طریقه نحر کردن این است که: کاردى در گودى گردن او فرو مى برند، خونریزى شروع مى شود و حیوان به زودى جان مى دهد). ✍ پی نوشت: ۱ ـ مجمع البیان ، جلد ۷، صفحه ۸۶، ذیل آیه مورد بحث، و روح المعانى ، ذیل همین آیه، با مختصر تفاوتى. ۲ ـ وسائل الشیعه ، جلد ۱٠، صفحه ۱۳۸، ابواب الذبح، باب ۳۷ (جلد ۱۴، صفحه ۱۵۲، چاپ آل البیت). ↩️ ادامه دارد...https://eitaa.com/hafezanewahy
📝 شرح و تفسیر حکمت 412 نهج البلاغه: ✅راه تربیت خویشتن بهترين راه تأديب خويشتن: امام(عليه السلام) در اين كلام نورانى راه خوب و مؤثرى به انسان ها براى تربيت خويش آموخته است. مى فرمايد: «براى اصلاح خويشتن همين بس كه از آنچه براى ديگران نمى پسندى اجتناب ورزى»; (كَفَاكَ أَدَباً لِنَفْسِكَ اجْتِنَابُ مَا تَكْرَهُهُ مِنْ غَيْرِكَ). بسيارى از افراد دوست دارند واقعاً خود را اصلاح كنند ولى اصلاح خويشتن و زدودن صفات رذيله از خود كار آسانى نيست زيرا در اين جا حجابى وجود دارد كه نمى گذارد انسان عيوب خود را ببيند و آن حجاب حب ذات است و اى بسا نقاط ضعف خود را براثر اين حجاب نقاط قوت پندارد و به جاى آن كه آن ها را از نفس خويشتن بزدايد سعى در تقويت آن كند. امام(عليه السلام) راه روشنى براى تهذيب نفس و تعليم و تربيت خويشتن به همه انسان ها آموخته و آن اين كه در اعمال و رفتار و صفات ديگران دقت كنند و ببينند چه چيزهايى را براى آن ها عيب و چه اعمالى را ناروا مى شمرند، همان ها را از خود دور سازند. چه تعبير زيبا و چه راه روشن و چه روش مؤثرى امام(عليه السلام) پيشنهاد مى فرمايد. انسان دربرابر ديگران خرده بين و خرده گير است و كمترين عيوب و اشكالات كار آن ها را مى بيند زيرا آن حجاب كه به آن اشاره كرديم درمورد ديگران وجود ندارد. بنابراين مى تواند آن ها را آينه اى براى ديدن صفات زشت و رفتار ناپسند خود قرار دهد و با اين آيينه خود را اصلاح كند و به صفات انسانى بيارايد و با اعمال و رفتار نيكو راه را براى رسيدن به قله هاى سعادت بگشايد. انزوا و گوشه گيرى و جدا شدن از مردم عيوب زيادى دارد. يكى از عيوبش همين است كه انسان را از اين آينه خوب براى اصلاح خود محروم مى سازد و به همين دليل گوشه گيران غالباً گرفتار توهم و خود بزرگ بينى و گاه ادعاهاى ناروا و بى اساس مى شوند. در حالى كه اگر در اجتماع گام بگذارند و صفات خود را در ديگران ببينند و آن را به نقد بكشند مى توانند از اين مركب شيطان پياده شوند. همان گونه كه به هنگام ذكر مصادر اشاره شد امام(عليه السلام) اين سخن را كرارا بيان فرموده است. در ذيل حكمت 365 با عبارت: «كَفَى أَدَباً لِنَفْسِكَ تَجَنُّبُكَ مَا كَرِهْتَهُ لِغَيرِكَ»، اشاره به اين مطلب فرموده بود و در حكمت 353 با تعبير ديگرى آن را بيان فرموده: «أَكْبَرُ الْعَيبِ أَنْ تَعِيبَ مَا فِيكَ مِثْلُهُ; بزرگ ترين عيب آن است كه چيزى ديگران را به عيب بگيرى كه در خود تو موجود است». اين تعبيرات متنوع و متعدد نشان مى دهد كه امام(عليه السلام) اهميت فراوانى براى اين مطلب قائل بوده و آن را به شكل هاى مختلف ارائه مى فرموده است. در وصيت امام(عليه السلام) به فرزندش امام مجتبى(عليه السلام) همين مطلب به صورت گسترده تر و تعبيرات متنوع تر آمده است. آن جا كه مى فرمايد: «فَأَحْبِبْ لِغَيرِكَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ اكْرَهْ لَهُ مَا تَكْرَهُ لَهَا وَ لاَ تَظْلِمْ كَمَا لاَ تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ وَ أَحْسِنْ كَمَا تُحِبُّ أَنْ يحْسَنَ إِلَيكَ وَاسْتَقْبِحْ مِنْ نَفْسِكَ مَا تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَيرِكَ وَ ارْضَ مِنَ النَّاسِ بِمَا تَرْضَاهُ لَهُمْ مِنْ نَفْسِكَ وَ لاَ تَقُلْ مَا لاَ تَعْلَمُ وَ إِنْ قَلَّ مَا تَعْلَمُ وَ لاَ تَقُلْ مَا لاَ تُحِبُّ أَنْ يقَالَ لَكَ; پسرم! خويشتن را معيار و مقياس قضاوت ميان خود و ديگران قرار ده. براى ديگران چيزى را دوست دار كه براى خود دوست مى دارى و براى آن ها نپسند آنچه را براى خود نمى پسندى. به ديگران ستم نكن همان گونه كه دوست ندارى به تو ستم شود. به ديگران نيكى كن چنان كه دوست دارى به تو نيكى شود. آنچه را براى ديگران قبيح مى شمرى براى خودت نيز زشت شمار. و براى مردم راضى شو به آنچه براى خود از سوى آنان راضى مى شوى. آنچه را كه نمى دانى مگو، اگرچه آنچه مى دانى اندك باشد، و آنچه را دوست ندارى درباره تو بگويند، درباره ديگران مگو».[1] ✍پی نوشت: [1]. نهج البلاغه، نامه 31. ↩️ ادامه دارد...https://eitaa.com/hafezanewahy