eitaa logo
فعالیتی انجام نمیشود.
180 دنبال‌کننده
13.3هزار عکس
26هزار ویدیو
371 فایل
@haaf zanvahy351
مشاهده در ایتا
دانلود
حضرت علی اصغر (ع) #✍تایپ و🎧اجرا: استاد پیرزاده 🎤 درکتاب ریاض القدس نوشته میرزا صدرالدین واعظ قزوینی ازقول راوی می گوید: ابوخلیق دفتردار لشکر ابن زیاد بود چون اورا گرفتند بنزد مختار آوردند مختارپرسید: آیا درکربلا دلت بحال کسی سوخت؟ ابوخلیق گفت: یک مرتبه چنان دلم سوخت که مرگ ازخدا خواستم مختارپرسید چه وقت؟ ابوخلیق گفت: وقتی که آن کودک روی دست پدر جانداد حسین اورابه سوی خیمه برد،دیدم زنی جلوخیمه ایستاده گمان میکنم آن زن مادرآن طفل بود چون حسین که چشمش به آن زن افتاد برگشت پشت خیمه هاقدری تحمل کرد باز به سمت خیمه آمد این عمل سه بارتکرار شد من یقین کردم که ایشان ازمادرآن طفل خجالت می کشد ولی ناعلاج به پشت خیمه ها اورادفن کرد. مختار پرسید :پایان کاربه کجا کشید ؟ ابوخلیق گوید :من ازخودسوال می کردم چرادربین این همه شهید حضرت این کودک رادفن کرد شاید می خواست زیر سم اسب ها متلاشی نشود یاشاید می خواست مادر طفل آن گلوی بریده را نبیند وشایدهم می خواست سرازبدن آن طفل جدا نکند اما افسوس مختار فریاد زد بگو آخر چه شد ؟ ابوخلیق گفت: امیر روز پانزدهم عاشورا به فرمان پسرسعد سرهای کشته هارا ازبدنها جدا کردند وبین فرمانده های لشکر تقسیم نمودند تا به کوفه ببرند وازابن زیاد جایزه بگیرند ۱۳ سربه قبیله کنده به قیس ابن اشعث داده شد... ۱۲سربه قبیله هوازن به شمر سپرده شدو۱۷سر به قبیله تمیم و۱۶سربه قبیله بنی اسد و۷سر به طایفه مذحج سپرده شد که جمعا ۶۵ سرشد. مختارپرسید دیگر چه شد ابوخلیق؟ گفت:امیر،سرکرده بیل داران وقبرکنان ابوایوب غنوی بود که به او سربریده نرسیده بود دستور دادبیلداران راتاقبرآن کودک راپیداکنند و سرش رابردارند خودابوایوب بانیزه بزمین می‌زد تاازنرمی خاک قبررا پیدا کند همین طور که نیزه را بزمین می‌زد ناگهان نیزه به بدن طفل اصابت کرد ومن خودم دیدم قنداقه آن طفل بالای نیزه بود وبعد هم سرش راجدا کردند وآن سررادرکوفه بالای نیزه کردند ودرمجلس ابن زیاد دیدم سربریده آن کودک رادرمیان طشت زری که سرحسین هم درآنجا بودومی دیدم که سراین پسر چنان درطشت طلا قرارگرفت که صورتش باصورت حسین روبرو وبه هم تماس داشت مثل اینکه پدروفرزند باهم رازدل می گویند ولی مؤلف که پدردوشهید است می گوید من گمان میکنم پدرلبهای پسرش را می بوسید و این عمل برای پدران داغدیده بسیار لذت بخش است که لب فرزند شهید خود را ببوسد...😭🍂🍂🍂 پدربوسه به لبهای پسرزد🍂 پسرلبخند برروی پدرزد🍂 پدرازدیده دُرِّ ناب می سفت🍂 پسرازبعدقتلش راز میگفت@hafezan_vahy
※مجموعه داستان ۶ | ماجرای کسانی که به عاشورا نرسیدند، شاید شبیه ما | روز ششم  | شبث بی ربعی از اشراف کوفه و شخصیت‌های بی‌ثبات و حزب باد در تاریخ اسلام. ※ شبث، از مخالفان عثمان و فرماندهان سپاه امام علی(ع) در جنگ صفین بود. او در مسیر حرکت به سوی نهروان، به خوارج پیوست اما با سخنان امام برگشت و فرماندهی قسمتی از سپاه امام را در جنگ نهروان به دست گرفت. او از کسانی بود که علیه حُجْر بن عَدی شهادت داد. ※ در واقعه کربلا، از کسانی بود که به امام حسین(ع) نامه نوشت و از آن حضرت خواست تا به کوفه بیاید؛ اما با تسلط ابن زیاد بر کوفه تغییر موضع داد و در پراکنده کردن اهالی کوفه، از اطراف مسلم بن عقیل نقش به سزایی داشت. در روز عاشورا با آنکه فرماندهی نیروهای پیاده سپاه عمر بن سعد را بر عهده داشت؛ "اما سعی می‌کرد تا خود را کمتر نشان دهد". (یکی از مشخصه‌های افراد بی ثبات) • او برای حضور در واقعه عاشورا و جنگ با امام حسین(ع) تمایلی نداشت و هنگامی ابن زیاد از او خواست به سپاه عمر بن سعد بپیوندد، تظاهر به بیماری کرد تا در مقابل امام قرار نگیرد. اما وقتی ابن زیاد به او گفت «اگر مطیع مایی به جنگ دشمن ما برو» به سمت کربلا حرکت کرد. در روز عاشورا فرماندهی نیروهای پیاده سپاه عمر بن سعد را بر عهده داشت.وقتی که سپاهیان عمر بن سعد از شهادت مسلم بن عوسجه خوشحالی می‌کردند. شبث آنان را سرزنش کرد. (دودلی ... گاهی این سو و گاهی آن سو) شبث، پس از واقعه عاشورا، به شکرانه شهادت امام حسین(ع)، مسجدش در کوفه را (که سابقا امام علی(ع) از نماز خواندن در آن نهی کرده بود) تجدید بنا کرد. در قیام مختار از سوی عبدالله بن مطیع به مقابله با مختار پرداخت. او در شورش اشراف کوفه بر ضد مختار نیز نقش اساسی داشت. ـــــــــــــــــــــــ پ. ن : ※ تکلیف کار هر کسی را، تکلیف دل اوست که مشخص می‌کند! در میان جمعی که با محبت و عقاید و سبکِ زندگی ما همسو نیستند، حالمان از اینکه ما اهل رعایت حدود شرعی هستیم چطور است؟ افتخار میکینم و سر بالا میگیریم و پای محبت‌مان می‌ایستیم؟ یا سعی می‌کنیم کمتر دیده شدیم و از آنچه هستیم، در جمعی که شبیه ما هستند- رضایت نداریم! ※ میزان استقامت هر انسان را عشق او مشخص میکند. عشق وزن می‌دهد ! سنگینی و ثبات و ریشه می‌دهد به انسان! حزب باد، این ریشه را ندارند که با هر پیشنهادی، می‌توان آنانرا خرید! کمی فکر باید کرد: قیمت ما چند است؟ همین الآن قیمت ما معلوم است! پرداختن به چه چیزی، مانع ما برای وقف شدن برای اماممان است؟ همان همه‌ی قیمت ماست ... و همان تعیین کننده‌ی انتخاب ماست، حتی اگر امام را با چشم سر ببینیم. رسانه رسمی @hafezan_vahy
مقام محمود 5.mp3
9.61M
۵ ※ و أسئلهُ أن یُبَلّغنی المقامَ المَحمود لکم عندالله. ※ از کجا معلوم می‌شود ما را هم برای مقامات بلند انسانی خواهند پذیرفت؟ ※ از کجا بفهمیم سعی ما با مقامی که هدف ماست، متناسب است ؟ ※ آیا مقام‌خواهیِ انسانی مرتبه دارد؟ از هر مرتبه به مرتبه‌ی دیگر چگونه می‌شود صعود کرد؟ منبع : کارگاه مقام محمود @hafezan_vahy
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 موضوع مهم کربلا، امام حسین (ع) نیست! ※ موضوع شخص توئی! 🌐@hafezan_vahy
🔴«نپرداختن بدهی دیگران» حاج ميرزا حسين نورى صاحب «مستدرك الوسائل» از دارالسلام نورى حكايت مى كند: از عالم زاهد سيد هاشم حائرى كه مبلغ يك صد دينار كه معادل ده قران عجمى بود از يك نفر يهودى به عنوان قرض گرفتم كه پس از بيست روز به او برگرداندم، نصف آن را پرداختم و براى پرداخت بقيه آن او را نديدم جستجو كردم، گفتند: به بغداد رفته. شبى قيامت را در خواب ديدم، مرا در موقف حساب حاضر كردند، خداوند مهربان به فضلش مرا اذن رفتن به بهشت داد. چون قصد عبور از صراط كردم، زفير و شهيق جهنم مرا بر صراط نگاه داشت و راه عبورم را بست، ناگاه طلبكار يهودى چون شعله اى از جهنم خارج شد و راه بر من گرفت و گفت: بقيه طلب مرا بده و برو. من تضرع كردم و به او گفتم: من در جستجويت بودم تا بقيه طلبت را بپردازم ولى تو را نيافتم. گفت: راست گفتى ولى تا طلب مرا ندهى از صراط حق عبور ندارى. گريه كردم و گفتم: من كه در اينجا چيزى ندارم كه به تو بدهم. يهودى گفت: پس بجاى طلبم بگذار انگشت خود را بر يك عضو تو بگذارم. به اين برنامه راضى شدم تا از شرش خلاص شوم، چون انگشت بر سينه ام گذاشت از شدت سوزش آن از خواب پريدم! 📚برگرفته از کتاب عرفان اسلامى، ج۱۳ اثر استاد حسین انصاریان کانال حافظان وحی @hafezan_vahy
7.56M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عبارتی عجیب از امام حسین (علیه السلام ): خدایی که حتی دستِ ساحران فرعون را هم می‌گیرد... پس ناامید نباش عزیزمن دلگیر نباش@hafezan_vahy
انگیزشی، سیدالشهدا_1.mp3
2.67M
نظرتون چیه قضای صوت انگیزشی شنبه رو بجا بیاریم؟ عجب گیری کردم هر کی کار داره به من میگه، پشت دستمو داغ کنم دیگه خواسته باشم به کسی کمک کنم😡 ولی امام حسین (ع) میگن : آگاه باشید که یکی از نعمتهای الهی بر شما حاجات و نیازهای مردم به شما است ، پس از این نعمتها بیزار نشوید که برمی گردند و به جای دیگر می روند😊 . @hafezan_vahy
5.68M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امام حسین ع : ⭕️درس گرفتن از تجربه ها عقل آدم رو زیاد میکنه⭕️ درسته گریه و عزاداری برای امام حسین خوبه ، ولی از گفته هاشون و عمل به اونها هم غافل نشیم... شعور حسینی در کنار شور حسینی👌@hafezan_vahy
🌺 تفسیر آیه1⃣ سوره از تفسير شریف المیزان 🔰هَلْ أَتى عَلى الانسنِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شيْئاً مَّذْكُوراً1⃣ 🔸استفهام در اين آيه براى تثبيت مطلب است، و در نتيجه معنا را به طور سربسته اثبات مى كند، و معناى آن اين است كه به طور مسلم روزگارى بوده كه نام و نشانى از انسان نبوده، و ای بسا مقصود آن مفسرى هم كه گفته كلمه در اين آيه به معناى كلمه همين باشد، نه اينكه خواسته باشد بگويد: يكى از معانى كلمه بتحقيق است، كه بعضى خيال كرده اند. 🔸و مراد از در اين آيه جنس بشر است، و اما اينكه بعضى گفته اند: مراد از آن آدم ابو البشر است، با آيه بعدى سازگار نيست، چون آدم ابو البشر از نطفه خلق نشده، و آيه بعدى در باره همين انسان مى فرمايد (انا خلقنا الانسان من نطفه). 🔸و كلمه به معناى يك قطعه محدود از زمان است، حال چه كوتاه باشد و چه طولانى، و كلمه به معناى زمانى ممتد و طولانى و بدون حد است، يعنى زمانى كه نه اولش مشخص است و نه آخرش. 🔸و منظور از جمله (شيئا مذكورا) اين است كه انسان چيزى نبود كه با ذكر نامش جزو مذكورات باشد مثلا چيزى در مقابل زمين يا آسمان و خشكى و ترى و غيره بوده باشد، و بدين جهت نامى از او در ميان نبود. هنوز خلق نشده بود تا موجود بشود و مثل ساير موجودات نامش برده شود، و گفته شود: آسمان، زمين، انسان، درخت و غيره، پس مذكور بودن انسان كنايه است از موجود بودن بالفعل او، و نفى آن يعنى نفى مذكور بودنش تنها به مذكور بودنش خورده، نه به اصل شى ء بودن انسان، نمى خواهد بفرمايد انسان شى ء نبود، چون مى دانيم، شى ء بوده، ولى شيئى كه مذكور شود نبوده، شاهدش اين است كه مى فرمايد: (انا خلقنا الانسان من نطفه ...) براى اينكه مى فهماند كه ماده انسان موجود بوده، و ليكن هنوز بالفعل به صورت انسان در نيامده بود. و زمينه آيه شريفه و آيات بعدش زمينه احتجاج است مى خواهد بفهماند انسان موجودى است حادث، كه در پديد آمدنش نيازمند به صانعى است تا او را بسازد و خالقى كه او را خلق كند، و همينطور هم بوده است، پروردگارش او را آفريده و به تدبير ربوبيش به ادوات شعور يعنى سمع و بصر مجهزش كرده، تا با آن ادوات شعور به راه حق هدايت شود، راهى كه در طول حياتش واجب است طى كند، حال اگر كفران كند به سوى عذابى اليم مى رود، و اگر شكر كند به سوى نعيمى مقيم سير مى كند. 🔸و معناى آيه اين است كه: (هل اتى - قد اتى) (آیا آمد) به تحقيق آمد بر آدمى قطعه اى محدود از زمانى ممتد و غير محدود در حالى كه انسان بالفعل موجودنبود، وجزء موجوداتی که به شمار می آمد به شمار نمی آمد. ______________ 🌷شادی روح علامه طباطبایی ره صلوات👇 https://eitaa.com/joinchat/3198156911C12d6d8964a
🌺 تفسیر آیه2⃣ سوره از تفسير شریف المیزان 🔰إِنَّا خَلَقْنَا الانسنَ مِن نُّطفَةٍ أَمْشاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَهُ سمِيعَا بَصِيراً2⃣ 🔸كلمه در اصل به معناى آبى اندك بوده، و سپس استعمالش ‍ در آب نرینه حيوانات كه منشا توليد مثل است بر معناى اصلى غلبه يافته، (در نتیجه فعلا هر وقت اطلاق شود،همان منی نر به ذهن می رسد) و كلمه جمع كلمه و يا به دو فتحه و يا مشج به فتحه اول و كسره دوم است، و اين سه كلمه به معناى مخلوط و ممتزج است، و اگر نطفه را به اين صفت معرفى كرده، به اعتبار اجزاى مختلف آن و يا به اعتبار مخلوط شدن آب نر با آب ماده است. 🔸و كلمه كه جمله از آن مشتق است، به معناى نقل چيزى از حالى به حالى و طورى به طور ديگر است، مثلا طلا را در بوته ابتلا مى كنند، تا ذوب شود و به شكلى كه مى خواهند در آيد، و خداى تعالى انسان را ابتلا مى كند، يعنى از نطفه خلقش مى كند، و سپس آن نطفه را علقه و علقه را مضغه مى كند، تا آخر اطوارى كه يكى پس از ديگرى به او مى دهد، تا در آخر خلقتى ديگرش مى كند. 🔸بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از ابتلاى انسان، امتحان او از راه تكليف است، ليكن اين سخن با تفريع (فجعلناه سميعا بصيرا) نمى سازد، چون سميع و بصير شدن انسان نمى تواند متفرع بر امتحان انسان باشد، و اگر مراد از آن تكليف بود جا داشت تكليف را متفرع بر سميع و بصير بودن انسان كند، نه به عكس، و جوابی که از این اشکال بدهند، و بگويند كلام پس و پيش شده، و تقدير: (خلقناه من نطفه امشاج فجعلناه سميعا بصيرا لنبتليه) قابل اعتنا نيست. _______________ 🌷شادی روح علامه طباطبایی ره صلوات👇 @hafezan_vahy
🌺 ادامه آیه 2⃣سوره از تفسير شریف المیزان 🔰فجعلناه سميعا بصيرا2⃣ 🔸 سياق آيات و مخصوصا آيه (انا هديناه السبيل ...) مى فهماند كه ذكر سميع و بصير كردن بشر، براى اين بوده كه به وسيله آن تدبير ربوبى را به باد آورده، بفهماند تدبير ربوبى اقتضا كرد تا براى رساندن انسان به غايت هستيش، او را سميع و بصير كند، تا آيات داله بر مبدأ و معاد را ببيند، و كلمه حق را كه از جانب پروردگارش ‍ و از راه ارسال رسل و انزال كتب مى رسد بشنود، و اين ديدن و شنيدن او را به سلوك راه حق، و سير در مسير حيات ايمان و عمل صالح وادار سازد، اگر وادار شد خداى تعالى او را به نعيم ابدى مى رساند و گر نه به عذاب مخلد دچارشان مى سازد. 🔸در آيه مورد بحث با اينكه كلمه قبلا ذكر شده بود، و جا داشت به ضمير آن اكتفا كند، و بفرمايد (انا خلقناه ...) اگر دوباره خود كلمه را ذكر كرد، به حكم اينكه همواره وضع ظاهر در موضع ضمير براى افاده نكته اى است، براى اين بوده كه مسجل كند خداى تعالى خالق و مدبر امر او است. 🔸و معناى آيه اين است كه: ما انسان را از نطفه اى خلق كرديم كه اجزايى است مختلط و ممتزج، در حالى كه ما او را از حالى به حالى، و از طورى به طورى نقل مى دهيم، و به همين منظور او را سميع و بصير كرديم، تا دعوت الهى را كه به وى مى رسد بشنود، و آيات الهى و داله بر وحدانيت او و بر نبوت و معاد رابه ببيند. _______________ 🌷شادی روح علامه طباطبایی ره صلوات👇 @hafezan_vahy
🌺 تفسیر آیه 3⃣سوره از تفسير شریف المیزان 🔰إِنَّا هَدَيْنَهُ السبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً3⃣ 🔸كلمه به معناى ارائه طريق است، نه رساندن به مطلوب، و مراد به ، سبيل به حقيقت معناى كلمه است، و آن مسيرى است كه آدمى را به غايت مطلوب برساند، و غايت مطلوب همان حق است. 🔸و كلمه به معناى آن است كه نعمت را طورى آشكار به كار ببرى كه به همه بفهمانى اين نعمت را فلان منعم به من داده،و ما تفسير اين كلمه را در ذيل آيه و سيجزى (اللّه الشاكرين ) ايراد نموده، گفتيم حقيقت شاكر بودن بنده براى خدا اين است كه خالص براى پروردگارش باشد، و در مقابل، كفران به معناى استعمال آن به نحوى است كه از خلق بپوشانى كه اين نعمت از منعم است. 🔸و دو جمله (اما شاكرا) و (و اما كفورا)دو حال هستند از ضمير در نه از كلمه كه بعضى پنداشته اند -و كلمه (اما- يا) تقسيم و تنويع را مى رساند، و آيه را چنين معنا مى دهد: مردم در قبال هدايتى كه ما كرديم دو قسم و دو نوعند، يا شاكرند و يا كفور، خلاصه چه شاكر باشند و چه كفور، به هر حال هدايت شده اند. 🔸و تعبير به (اما شاكرا و اما كفورا) بر دو نكته دلالت دارد: 🔸نكته اول اينكه: مراد از سبيل، سنت و طريقه اى است كه بر هر انسانى واجب است كه در زندگى دنيائيش آن را بپيمايد، و با پيمودن آن به سعادت دنيا و آخرت برسد، كه اين سبيل او را به كرامت زلفى، و قرب پروردگارش سوق مى دهد، كرامتى كه حاصلش دين حق است كه نزد خداى تعالى همان اسلام است. 🔸اين را گفتيم تا روشن گردد اينكه بعضى از مفسرين سبيل را به راه بيرون شدن انسان از رحم تفسير كرده اند تفسير صحيحى نيست. 🔸نكته دوم - كه اين تعبير بر آن دلالت دارد - اين است كه: آن سبيلى كه خدا بدان هدايت كرده سبيلى است اختيارى، و شكر و كفرى كه مترتب بر اين هدايت است، در جو اختيار انسان قرار گرفته، هر فردى به هر يك از آن دو كه بخواهد مى تواند متصف شود، و اكراه و اجبارى در كارش ‍ نيست ، همچنان كه در جاى ديگر فرمود: (ثم السبيل يسره ) و اينكه در آخر سوره فرموده : (فمن شاء اتخذ الى ربه سبيلا و ما تشاون الا ان يشاء الله ) مى فهماند آنچه از بنده وابسته به اراده خداى تعالى است مشيت بنده است، نه عمل بنده، كه مورد مشيت خود بنده است، پس اين آيه هم نمى خواهد تأثير مشيت بنده در عمل او را نفى كند، كه مكرر در اين كتاب به اين نكته اشاره كرده ايم. 🔸و هدايتى كه خود نوعى اعلام از ناحيه خداى تعالى و علامت گذارى بر سر راه بشريت است، دو قسم است : 🔸قسم اول هدايت فطرى است : و آن عبارت از اين است كه بشر را به نوعى خلقت آفريده، و هستيش را به الهامى مجهز كرده كه با آن الهام اعتقاد حق و عمل صالح را تشخيص مى دهد، همچنان كه در جاى ديگر فرمود: و (نفس و ما سويها فالهمها فجورها و تقويها)(سوگندبه نفسی که او بدون نقص آفریده، فجور وتقوایش را به او الهام کرده) و از اين آيه شريفه وسيعتر و عمومى تر آيه زير است كه مى فرمايد: (فاقم وجهك للدين حنيفا فطرت اللّه التى فطر الناس عليها لا تبديل لخلق اللّه ذلك الدين القيم ) و فطرت خداى را حاكم بر تمامى خلائق مى داند، نه تنها بر انسان. 🔸قسم دوم هدايت كلامى و زبانى است: كه از طريق دعوت انجام مى شود، يعنى خداى تعالى انبيايى را مبعوث، و رسلى را ارسال ، و كتبى را انزال، و شرايعى را تشريع مى کند، و به اين وسيله پيش پاى بشر را در زندگيش روشن، و سعادت و شقاوتش را بيان مى كند، و اين دعوت به طور مدام در بين بشر جريان داشته، و به وسيله دعوت فطرت تاءييد مى شده، همچنان كه فرمود: (انا اوحينا اليك كما اوحينا الى نوح و النبيين من بعده ... رسلا مبشرين و منذرين لئلا يكون للناس على اللّه حجه بعد الرسل ) . یعنی ما به تو وحی کردیم، همانطور که به نوح وپیامبران بعد از او وحی کردیم...، اینان رسولانی بودند که بشر را بشارت داده و تهدید می کردند تا حجت برمردم تمام شود و مردم دیگر بهانه ای برای گمراهی نداشته باشند. 🔸و بين اين دو هدايت فرق هايى است، يكى اين است كه هدايت فطرى عمومى است و به همه مى رسد، احدى از انسانها نيست كه از اين عموميت مستثنى باشد، براى اينكه هدايت فطرى لازمه خلقت بشر است ، و در همه افراد در آغاز خل قتشان بالسويه موجود است ، چيزى كه هست بسا مى شود به خاطر عواملى ، ضعيف و در بعضى در نهايت بى اثر مى گردد، و آن عوامل امورى است كه نمى گذارد انسان متوجه شود به اينكه عقل و فطرتش او را به چه مى خواند، و يا اگر چنين شواغل و موانعى در كار نيست ، و دعوت عقل و فطرتش را خوب مى فهمد، ليكن ملكات زشتى كه (در اثر تكرار گناه ) در دلش رسوخ يافته نمى گذارد دعوت فطرت را اجابت كند از قبيل ملكه عناد، لجاجت و نظائر آن كه خداى تعالى در آيه زير جامع همه آنها را هواى نفس معرفى نموده@hafezan_vahy