eitaa logo
حاجیاما
86 دنبال‌کننده
69 عکس
1 ویدیو
3 فایل
در نهایت، همه چیز با یه چرت حل میشه @mhajiyama
مشاهده در ایتا
دانلود
🔸دیوانگی بایوشاک "bioshock" از دسته تجربه هایی در بازی های ویدیویی است که نیاز به استعداد خاصی ندارد؛ تمام چیزی که می طلبد، قابلیت لذت بردن است. بایوشاک داستان جک را روایت می کند که هواپیمایش در اقیانوس سقوط کرده و در اعماق آب، آرمان شهر دیوانه ای به نام «خلسه» "rapture" را می یابد که مردمش زیر دستکاری های ژنتیک دیوانه شده اند و جک باید در مقابل شهر زنده بماند. بایوشاک شاید تا به امروز بهترین بازی بایوپانک باشد. بیش تر جهان های خیالی، معماری‌های درستی ندارند اما بایوشاک آن حس بیمار زیر آب را تا حلق بالا می‌آورد. طعنه آمیز است که در داستان بایوشاک تمام دیوانگی های شهر «خلسه» زمانی شروع می شود که دو نفر از افراد پرنفوذ شهر سر مسائل سیاسی با هم به مشکل می خورند. «خلسه» شعار جالبی هم دارد: No Gods or kings, only man. بایوشاک در تمام جزییاتش نشان می دهد که آزادی مطلق در پیشرفت؛ چیزی جز نابودی به همراه ندارد. https://eitaa.com/hajiyama
🔸لنگه کفش خیلی دوست دارم درمورد انیمه ها و انیمیشن های به روزتر بنویسم؛ منتها انیمه های این روزها کیفیت شان در سطل غیرقابل بازیافت است و انیمیشن های آمریکایی یا اروپایی هم محتوایشان. دیزنی و نتفلیکس به شدت روی فمینیسم و همجنس بازی کار می کنند. پیکسار چند قدم عقب تر از دیزنی همان مسیر را می رود. دریم ورک به شدت کم کار است و بگیر، نگیر دارد. آمازون در انیمیشن حتی از دریم ورک هم کم کارتر است. شرکت سونی هم انیمیشنی را کار نمی کند مگر از فروشش مطمئن باشد. معمول استودیوهای ژاپنی هم مزخرفات تولید می‌کنند( شیوه انتخاب اثر در ژاپن به صورت میزان مخاطب کمیک های ژاپنی است؛ یعنی هر کمیک یا به اصطلاح مانگایی مخاطب بیش‌تر داشته باشد، تبدیل به انیمه می شود). در کل در عصری زندگی می کنیم که اثرات هنری‌ای که زهرماری های عادی داشته باشند( نه حتی زهرماری های کم؛ صرفا عادی) هم رو به کاهش کرده اند. ان شاءالله که بهتر شود. https://eitaa.com/hajiyama
🔸متلک های یک نویسنده اگر کسی دنبال یک کتاب با شیرازه قرمز برای ست کردن با پرده هایش است؛ «عقاید یک دلقک» از بهترین گزینه هاست. عقاید یک دلقک؛ عقاید یک دلقک را روایت می کند.( واقعا هیچ خلاصه داستانی وجود ندارد چرا که هیچ داستانی وجود ندارد) تقریبا هیچ اوج و فرود خاصی وجود ندارد و بیش ترش تفکرات و خاطرات یک دلقک است که نویسنده در قالب آن متلک هایش را به دین و نازی‌های آلمانی انداخته است. ( احتمالا در سال ۱۹۶۳ که کتاب منتشر شد؛ استفاده از شخصیت یک دلقک به عنوان یک فرد جدا از جامعه و به اصطلاح "free thinker" هنوز کلیشه نشده بود.) الان هم در هر سایت و کانال فروش کتابی بروید؛ کتاب را به مفاهیم عمیق و نقدهای رسایش به جامعه تحسین می‌کنند؛ آش خورها! تقریبا در همه کافه هایی که قهوه هایشان را دوبرابر در پاچه می کنند هم، می شود پیدایش کرد. بامزه تر از همه اینکه این کتاب در سال 1972 جایزه نوبل ادبیات را برای نویسنده‌اش برد. https://eitaa.com/hajiyama
🔸موسای عیسی «موسای عیسی» آتلانتیس ادبیات دینی است؛ گمشده و فوق العاده. نیمه اول کتاب داستان فرعون و موسی و نیمه دوم کتاب پس از عروج عیسی را روایت می کند. «موسای عیسی» اوج قلم فرسایی ای است که تا به حال در داستان بلند دیده ام. در بخش موسی خواننده یکی از فرعونیان است که از عظمت موسی می لرزد و در بخش عیسی، مسیحی ای است که بر سر کاتبان دروغ گو که مرگ را بر مسیح می بندند؛ فریاد می زند. «موسای عیسی» یک قل به نام «کشتی بان دوست» هم دارد که روایت گر نوح و ابراهیم است. شنیده ام که هر دو کتاب را تحت عنوان «چهارفصل» هم چاپ کرده اند ولی خب هرچه گشتم نبود. یکی از لذت های خواندن موسای عیسی آن است که گمنام است؛ گنجینه ای است که فقط در سر اندک خوانندگانش زندگی می‌کند و شاید گفتنش درست نباشد اما امیدوارم همیشه ناشناخته باقی بماند. https://eitaa.com/hajiyama
🔸تقریبا آمریکایی تقریبا بی نقص کسلوانیا از معدود انیمیشن های بی نقص آمریکایی است.( البته بخشی از انیمیشن در کره جنوبی کار شده ولی نویسنده ها و تهیه کنندگی‌اش آمریکایی است) دنیای کسلوانیا از جمله نام های آشنایی است که هر کس با بازی های ویدیویی سر و کار داشته؛ دانسته یا ندانسته حداقل یک بار به جهان آن برخورد کرده است. انیمیشن داستان ترِوِر بلمونت مستی را روایت می کند که باید در مقابل قتل عامی که کنت ولاد دراکولا به دلیل قتل همسرش به راه انداخته بایستد. کسلوانیا از معدود کارهایی است که می شود از تک تک سکانس هایش لذت برد(تقریبا)؛ تقریبا تمام سکانس ها حساب شده اند و یا به داستان یا شخصیت پردازی مربوط می شوند. یکی از مشکلات معمول انیمیشن ها این است که نمی توانند همه چیز داشته باشند. نمی‌توانند همزمان جدی، اکشن، کمدی، احمقانه، هوشمندانه و با داستانی فوق العاده باشند اما کسلوانیا به صورتی توانست همه این ها را جمع کند.( به عنوان یک نویسنده انیمیشن می گویم که این کار از جادو کمتر نیست). و علاوه بر همه اینها یکی از جذاب ترین شخصیت های مسلمان که به عمر می شود در یک اثر هنری دید را در خود پرورده است. به دلیل موفقیت زیاد در ادامه اش هم یک انیمیشن دیگر با نام «کسلوانیا: منظره شب» ساخته اند که خب... هیچ کس درباره اش حرف نمی زند؛ مزخرفی بیش نیست. https://eitaa.com/hajiyama
🔸جهان غیرفارسی عجیب است که «بازیکن شماره یک آماده» به فارسی چاپ شده است چرا که دو سوم کتاب به رفرنس هایی برمی گردد که معمول ایرانی ها نشنیده اند. داستان در سال ۲۰۴۵ و در اوهایو آمریکا می گذرد. گرسنگی، کمبود منابع، تغییرات آب و هوا باعث شده اند که جهان دیگر ارزش زندگی کردن نداشته باشد. جیمز هلیدی واقعیتی مجازی ای را به مردم هدیه کرده تا مجبور نباشند در جهان نابود شده زندگی کنند و اکثر مردم وقت خود را در «واحه» که نام واقعیت مجازی هلیدی است؛ می گذرانند. هلیدی پس از مرگش معماهایی داخل ابداعش مخفی کرده که هرکس آن ها را حل کند؛ صاحب واحه خواهد شد. هرچند کتاب یک اثر پادآرمان شهری محسوب می شود؛ اما رگه های غلیظی از سایبرپانک هم در آن وجود دارد. تقریبا بیش از دو سوم فضاسازی ها و رفرنس های کتاب به سرگرمی های دیجیتال آمریکایی و ژاپنی دهه 80 و 90 میلادی برمی گردد. بنابراین خواننده حتی اگر آمریکایی و متولد بعد از ۲۰۰۰ هم باشد، بیش تر کتاب را نمی فهمد.( چه رسد به ایرانی ها!) فکر کنم نشر باژ کلا در نظر نگرفته بود که درک جهان این اثر برای مخاطب ایرانی سخت است؛ صرفا محض شهرت کتاب آن را ترجمه و منتشر کرد. با این حال، بازیکن شماره یک برای هرکسی که اندکی هم به بازی های ویدیویی علاقه داشته باشد دلچسب و سرگرم کننده خواهد بود. یک فیلم هم از رویش ساخته اند که سرگرم کننده است منتها به اصل کتاب وفادار نیست. https://eitaa.com/hajiyama
🔸رؤیایی از علت فراموش شده هنر شمشیرزنی آنلاین "sword art online" یکی از بزرگ ترین لایت ناول های دو دهه اخیر ژاپن یا حتی شاید جهان است؛ برای همین هم طبیعی است که یک خروار انیمه از رویش ساخته باشند. داستان جهانی را روایت می کند که در آن دانشمندی به نام آکیهیکو کایابا موفق به اختراع اولین کلاه کامل واقعیت مجازی شده که بازیکنان را به طور کامل از جهان واقعی قطع و به جهان بازی «هنر شمشیرزنی آنلاین» وصل می کند. پس از وصل شدن بازیکن ها؛ کایابا اعلام می کند که هیچ دکمه خروجی در بازی وجود ندارد و بازیکن ها به جز تمام کردن بازی راه دیگری برای برگشت ندارند و هرکس در داخل بازی بمیرد یا سعی کند به زور خارج شود؛ توسط پالس های الکتریکی که توسط کلاه «نروگیر» به مغز فرستاده می شود؛ می میرد. هنرشمشیرزنی آنلاین هرچند یک بازی در دنیای داستان است اما بازیکن هایش آن را به عنوان زندگی خود در آغوش می‌کشند و تقریبا بلافاصله رفتارهای زشت و زیبای انسانیشان اوج می گیرد. زیباترین بخش انیمه پایان آن است(البته نه پایان پایان؛ جایی میان قسمت ۱۲) که شخصیت اصلی از کایابا می پرسد که دلیل همه این کارها و کشتارها چه بود؟ و او پاسخ می دهد: راستش یادم رفته است؛ تمام چیزی که یادم مانده این است که همیشه رویای همچین چیزی را می دیده‌ام. شاید این دیالوگ صادقانه ترین دیالوگی باشد که در صنعت سرگرمی شنیده ام؛ همه ما کارهایمان را به دلائلی آغاز و جایی میان راه آن را فراموش می‌کنیم؛ تمام چیزی که به یاد می ماند این است که دلیل خوبی برای انجام آنچه انجام داده‌ایم، داشته ایم. https://eitaa.com/hajiyama
من اگر اینجا می نویسم که یک کار فوق العاده است یا یک کار مزخرف است؛ به خاطر ادای ژورنالیستی ای که متن را جذاب تر کند، است؛ وگرنه هنر امر طیفی است و واقعا چیز صفر درصدی یا صددرصدی در آن وجود ندارد؛ برای همین اگر دیدید که کسی از کاری ۱۰۰٪ حمایت می کند و یا ۱۰۰٪ می‌کوبد و به حرفش هم باور دارد؛ احتمال زیاد بدهید که نمی داند دارد درباره چه صحبت می کند. https://eitaa.com/hajiyama
🔸 امل امید نکته ای است که استاد سیدمهدی شجاعی در «کمی دیرتر»، کمی در تزریقش کم کاری کرده. (البته من غلط بکنم به اثر سیدمهدی شجاعی گیر بدهم؛ این صرفا احساس شخصی ام است) «کمی دیرتر» داستان منتظران را تعریف می‌کند. داستان همه مایی که عجل لولیک می خوانیم ولی خب... هنوز قسط هایمان مانده است. کتاب، داستان تمام آدم هایی را تعریف می کند که یا نمی‌خواهند منجی بیاید، یا می خواهند و حریف خود نمی شوند یا می خواهند و واقعا می خواهند. داستان از فصل زمستان شروع، به پاییز به تابستان و در بهار تمام می شود. در زمستان همه منافق اند؛ در پاییز و تابستان دولّا دولّا می روند و در بهار منتظر اند. شخصا بالای یازده بار کتاب را خوانده ام و هنوز هم که می خوانم احساساتی می‌شوم؛ از آن کتاب‌هایی است که می‌شود گفت بلیط شمس العماره سیدمهدی شجاعی به بهشت است. https://eitaa.com/hajiyama
🔸روانی وحشت روانشناختی هرچند اسم دهن پرکنی دارد؛ اما دورترین چیز نسبت به وحشت است. وحشت روانشناختی سعی می کند به جای غافلگیری های ناگهانی با ذهن بازی کند؛ سعی می کند واقعیت را بپیچاند و انسان را با توهمات خودش بترساند. حالت نهایی وحشت روانشناختی این است که هیچ تهدید واقعی ای وجود ندارد و انسان صرفا چون ترس ذهنی به او القا شده؛ می‌ترسد. هرچند روی کاغذ چیز جذاب و خیره کننده ای است؛ اما در عمل به تنهایی هیچ وحشتی در آن وجود ندارد. معمول آثار وحشت روانشناختی روی مخاطب اثر نمی‌گذارند یا اگر هم می گذارند به صورت آزار ذهنی است نه ترس. با این حال زمانی که این وحشت با گونه های دیگر ترکیب می شود؛ چند لایه به ترس اثر اضافه می‌کند. فیلم «تلالو» از معروف های وحشت روانشناختی است؛ اگر کسی از آن خوشش آمد؛ این زیرژانر را دوست خواهد داشت؛ اگر هم نه که هیچ؛ رها کند برود سراغ مدل های دیگر. https://eitaa.com/hajiyama
🔸خیال خام سولارپانک "solar punk" تقریبا هیچ ربطی به سایبرپانک ندارد؛ اما همچنان زیرژانر آن محسوب می شود. سولارپانک روی جامعه های آرام و صلح طلب؛ استفاده از انرژی های تجدید پذیر و نگاه امیدوارانه به آینده تمرکز می کند. پانکش کجاست؟ نمی دانم. در سولارپانک ها معمولا هیچ شرکت بزرگی که بخواهد بشریت را ببلعد، وجود ندارد؛ هیچ انقلابی نیست و جوامع سعی می کنند روحیه صلح طلبی خودشان را حفظ کنند. هیچ کس دقیقا نمی داند که واژه سولارپانک اولین بار توسط چه کسی استفاده شده؛ اما ریشه اش به انجمن های آنلاین سال ۲۰۰۸ برمی گردد؛ به همین خاطر هم هست که در مقایسه با دیگر تم ها و زیرژانرهای داستان نویسی، نوزادی بیش محسوب نمی شود. سر همین جوانی اش هم هست که کارهای زیادی با این زیرژانر ساخته نشده؛ شاید بشود چند قسمتی اینجا و آن جا در انیمیشن «عشق، مرگ و ربات ها» یا «نیوشکا از دره باد» ( که البته نیوشکا از دره باد سال ها پیش از کلمه سولارپانک تولید شده بود) پیدا کرد؛ منتها کار بزرگی که هدلاین آن محسوب شود، هنوز ساخته نشده یا حداقل ما ندیده ایم. https://eitaa.com/hajiyama
شهرستانم؛ دسترسی ام به اینترنت محدود است؛ کتاب پیدا نمیشود که بتوانم درباره‌اش بنویسم؛ به انیمه و انیمیشن درست و حسابی راه ندارم. الله الله