حاجیاما
🔸نجات دهنده آواتار؛ ارباب حلقه های صنعت انیمیشن است. در ادبیات ژانر هر زمان می خواهند کاری را به
یک بار نوشتهاماش؛ منتها فکر می کنم حق اثر ادا نشد؛ عذاب وجدان گرفته ام و یک دانه مفصل ترش را مینویسم.
🔶 آواتار
🔹کتاب اول
در میان بیننده های جدی و طرفداران صنعت سرگرمی، جمله معروفی وجود دارد:
«نوستالژی، آثار را نجات می دهد.»
مهم نیست اثر واقعا چقدر مزخرف باشد؛ همین که سی سال از ساخت و پخشش گذشته باشد باعث میشود که ملت به به و چه چهاش کنند.( نمونه اش سریال ستایش خودمان!)
آواتار اما، چه همان سال ۲۰۰۵ و چه الان که مخاطبین جدید سراغش می روند؛ نظرات مثبتش با اختلاف زیادی به منفی ها می چربد.
درمیان هنرهای بسیاری که فصل اول در خودش دارد؛ دو هنر توجه ام را جلب کرد.
یکی از هنرها، توانایی ایجاد گگ استوری با فاصله درست از داستان اصلی است. فصل اول در انیمیشن های اینچنینی از آن جا که عهده دار پایه گذاری شخصیت ها و جهان سازی است؛ باید داستان های فرعی اش فاصله نسبتا زیادی با خط اصلی داشته باشند و طبیعتا نسبت به فصل های بعد، تمپوی آهسته تری دارد و انیمیشن آواتار واقعا در این موضوع گل کاشته است.
دومی اش هم پایه گذاری درست شخصیت ها است. در فصل اول، معمول شخصیت ها (به جز یکی، دوتا پیر دانا) باید خام باشند تا بتوانند در فصل های بعد رشد کنند. در کتاب اول، آنگ بیش از حد بازیگوش است؛ زوکو به شدت خشمگین است؛ کاتارا زود احساساتی می شود و ساکا نمیتواند جلوی حماقت هایش را بگیرد. شخصیتهای فصل اول تک بعدی هستند تا بعدا در فصل های بعدی لایه های جدیدی پیدا کنند و پیچیده تر شوند.
فصل اول آواتار، طرح بی نقص چگونگی ساخت یک فصل اول انیمیشن است. کاش مسلمان ها این کار را می ساختند!
https://eitaa.com/hajiyama
🔶آواتار
🔹کتاب دوم
فصل دوم؛ فصل فرصت هاست. زمانی که سازنده از معرفی جهان و تهدیدهای کلی خلاص شد؛ بالاخره می تواند به جزییاتی بپردازد که برای داستان حیاتی اند؛ برای همین هم هست که این مرحله از داستانگویی سخت تر از بقیه مرحله هاست؛ چرا که با بیان جزییات اشتباه، کل مجموعه از هم می پاشد. آواتار اما در این مرحله، تار و پودش را حفظ می کند.
تهدید کلی کشور آتش که در فصل اول نمایش داده شده بود و سردمدار نمایش آن، شخصیت ژنرال ژائو بود؛ با معرفی یکی از بهترین شخصیت های منفی تاریخ انیمیشن (آزولا) تهدید را شخصی تر و جزیی تر می کند. آزولا به دنبال گسترش کشور آتش نیست؛ او علاقه خاصی به کشور خودش ندارد؛ صرفا از کنترل لذت می برد و ظلم کشور آتش از کانال کنترل خواهی آزولا نمایش داده می شود.
به خاطر شخصیت منفی قوی تر، شخصیت های اصلی هم مجبورند با چالش های بزرگ تر از خودشان رو به رو شوند که خود باعث لایه لایه شدن شخصیت ها می شود.
این لایه دار شدن در شخصیت زوکو، پررنگ تر از بقیه است؛ چرا که دشمن زوکو از همه شخصیت ها قدرتمندتر است. زوکو در فصل دو با هیچ آدمی نمی جنگد؛ بلکه دشمنان اصلی اش، احساسات خودش و واقعیت های جهان خارج است.
در فصل دوم؛ تقریبا تمام داستان های فرعی در راستای شخصیت پروری برای خط اصلی است و از دست دادن بعضی شان، باعث از دست دادن تکه های مهمی از خط اصلی می شود.
به خلاصه، فصل دوم آواتار، کتاب عملی "چگونه تمپو را در شخصیت پردازی داستانی حفظ کنیم؟" است.
https://eitaa.com/hajiyama
🔸آدم
هنر به آدم شخصیت می دهد.
و منظورم از هنر، آن مدلی که جوگیرها در کافه مینشینند و دود میکنند و زهرمار می خورند و کتاب های نیچه را برعکس میخوانند یا آن موسیقی های پاپی که اگر برای محتوایشان چهار شاهد جور کنی؛ خواننده شلاق می خورد؛ نیست.
منظورم هنر به معنای یک عادت است. از آن مدلی که انجام می دهی تا احساس فایده کنی.
شخصا در ناف مذهبی ترین و سیاسی ترین بافتهای جامعه بزرگ شده ام و می دانی بدترین ویژگی شان چیست؟ بی شخصیت اند. معمولشان صبح تا شب پای اخبار جنگ و جمهوری مینشینند و راجع به درگیری هایی که شهردار جدید نیویورک ایجاد کرده حرف و مدام غر میزنند.
درواقع اگر روزی جنگ ها و مشکلات حل بشود؛ احتمالا فرهنگ جامعه ایرانی می میرد و خواسته یا ناخواسته هر مزخرفی را به عنوان المان های فرهنگ جدید می پذیرد؛ چرا که هویت دیگری پس از انقلاب برای خود نساخته. تقریبا تمام رفتارهای اجتماعی ما حتی در ثبوتی ترین حالتشان، در جنگ با دشمنان فرضی یا واقعی است.
و همین است که از ما انسان هایی توخالی و تکوجهی می سازد و همین جاست که هنر به عنوان یک مهارت و عادت به کار می آید و چندوجهی میکند.
این جریان تک وجهی بودن حتی دیگر نفرت انگیز هم نیست؛ صرفا تهوع آور است.
منطقی ترش این بود که دانش آن چیزی باشد که به انسان شخصیت می دهد؛ اما دانش یبس است و هیچ کس حالش را ندارد.
https://eitaa.com/hajiyama
🔶آواتار
🔹کتاب سوم
پرده های آخر همیشه بهترین اند؛ چه کسی است که پرده های آخر را دوست نداشته باشد؟
در فصل آخر است که همه خط های داستانی و سفر شخصیت ها در یک نقطه جمع می شوند و سردرد آدم برای دنبال کردن تک تک شان بالاخره به سر می رسد.
در انتهای داستان همه شخصیت ها باید رستگار شوند و لزوما رستگاری به معنای خوبش نیست. یک شخصیت بد باید به اعماق خباثتش سقوط کند و رستگاری اش در همان عمق بدی اش است. شخصیت باید از یک طرف بام بیفتد.( اگر در اثری شخصیت اصلی که خاکستری شروع کرده و در انتها هم خاکستری است؛ احتمال زیاد بدهید که زباله تماشا کرده اید.) آواتار این کار را درست انجام داده و شخصیت هایش هرکدام به خوبی از یک سمت بام می افتند. هیچ شخصیتی معمولی تمام نمیشود و همین نقطه قوت خوبی است که خیلی از کارهای بزرگ در آن می مانند.
خیلی ها توقع دارند که در آخرین لحظات یک اثر، یک تعلیق یا پیچش پلاتی اتفاق بیفتد که نفس هایشان را در سینه حبس کند که البته اگر اتفاق بیفتد؛ یخ در نوشابه است ولی اگر اتفاق هم نیفتاد مشکلی ایجاد نمی کند؛ هرچه نباشد، اثر دارد مقدمات را برای نتیجه ای مشخص میچیند و مخاطب تا حدود زیادی میداند قرار است چه اتفاقی بیفتد؛ سازنده هرچقدر هم شخصیت ها را اینجا و آن جا بکشد باز هم کم پیش میآید که در نتیجه کلی اثر گذار باشد. آواتار هم از این قاعده مستثنی نیست و مشکلی هم نیست که اگر مشکلی بود، ۹۰٪ برترین آثار دنیا را باید دور میریختیم.
سه قسمت است که دارم خودم را میکشم تا آن که ندیده، بشیند و ببیند. اگر وقتش تلف شد، فحشش را به سازنده ایتا بدهد.
https://eitaa.com/hajiyama
حاجیاما
🔶آواتار 🔹کتاب سوم پرده های آخر همیشه بهترین اند؛ چه کسی است که پرده های آخر را دوست نداشته باشد؟ د
🔸خلاصی ها:
۱. غیر از دوبله انگلیسی، دو دوبله فارسی برای کار موجود است که دوبله پخش تصویر دنیای هنر حتی از نسخه اصلی هم بهتر است.
۲. پس از پایان انیمیشن، چند کمیک هم منتشر کرده اند که هرچند ترجمه نشده اما کمیک های خوبی اند. لیست به ترتیب انتشار:
.The promise
.The search
.The rift
.Smoke and shadow
.North and south
.Imbalance
.Katara and the pirate's silver
.Toph beifong's metalbending academy
.Suki, alone
.Azula in the spirit temple
.The bounty hunter and the tea brewer
.Ashes of the academy
۳. از روی انیمیشن یک سینمایی و یک سریال هم ساخته اند؛ کلاهتان هم که آن طرف افتاد، برش ندارید. باعث کابوس اند.
https://eitaa.com/hajiyama
اینکه وقتی چیزی نمی نویسم، خواننده به کانال اضافه می شود و وقتی می نویسم، کم می شود؛ خودش بامزه ترین فحش ممکن است.
🔸روح نشین
بعضی از انیمیشن ها صرفا یک بخش دیگر از هنر یا رسانه نیستند؛ بلکه تجربیاتی هستند که روح میفهمد.
«کد گیاس» از همین دسته است؛ اگر بیش تر از این برایش بنویسم، ظلم به اثر است.
https://eitaa.com/hajiyama
🔸 واکس ماکینا
در حالت عادی، افسانه واکس ماکینا نباید ساخته می شد.
در جهان انیمیشن سازی غرب؛ خیلی کم پیش می آید که به دلیل شهرت کمیک یا کتاب یا هرجور هنری، از رویش انیمیشن بسازند؛ چرا که منطق مالی چندانی ندارد. برای همین هم هست که ساخت واکس ماکینا در نوع خودش، استثنایی است.
این اثر را براساس بازی dnd گروه کریتیکال رول ساخته اند که اگر بخواهم dnd را توضیح بدهم؛ کلا جهت کانال عوض می شود. همین قدر بدانید که dnd یک بازی رومیزی گروهی براساس یک تخیل مشترک است.
انیمیشن، داستان گروه ماجراجویی واکس ماکینا را در جهانی فانتزی روایت می کند. واقعا داستان پر مغز و یکپارچه ای وجود ندارد، چرا که انیمیشن از روی منبع یکپارچه ای ساخته نشده.
مفاهیم کار هم همان مفاهیم همیشگی است که نویسنده ها وقتی می خواهند تهیه کننده را بپیچانند از خودشان در میآورند: خانواده، دوستی، انتقام، عدالت...
شاید این مدل مفاهیم، تیپیکال و به شکل تهوع آوری کلیشه باشند؛ منتها ثابت میکنند که حتی اگر تولید کننده داستان به مفهومش فکر هم نکرده باشد، باز هم نمیتواند از محتواگذاری در اثرش فرار کند.
ماکینا از آن دسته کارهایی نیست که اگر نبینی، تجربه ای در زندگی از دست بدهی؛ ولی خب، میتوانی در یک شب زمستانی با یک بسته چیپس با تماشایش، شبت را لذت بخش تر کنی.
https://eitaa.com/hajiyama
🔸خواستن ها و نتوانستن ها
می گویند زمان جنگ که شد، هرچه جوان درست و حسابی بود رفت جنگ و درس را ول کرد و ناتوها دانشگاه ها را گرفتند.
ما هم همانیم؛ آنقدر خبرها را بالا و پایین میکنیم که تمام ذهنمان، جنگ اکنون میشود و از فردا می مانیم.
ما بی ارزش های تک وجهی هستیم که ذهنمان پر از برانداز و ونزوئلا و آمریکا شده است؛ غافل از اینکه تاریخ دیر یا زود، ما و آن ها را پاک می کند.
ما همه آدم اکنونیم؛ من از ما متنفر است.
https://eitaa.com/hajiyama
🔸شکوفه نیلوفر
کارهایی که سعی می کنند ماجراجو باشند و سبک جدیدی را امتحان کنند؛ همیشه جای خاصی در قلبم داشته اند.
مجموعه "شکارچی" چیزی است که در اصطلاح انگلیسی به آن "block buster" می گوییم. بلاک باستر ها مجموعه های رسانه ای هستند که با اولین پخششان موفقیت چشمگیری به دست آورده اند و همان موفقیت تبدیل به مجموعهشان کرده. معمولا هم بعد از اولین فیلم یا انیمیشن یا کتاب تبدیل به زباله هایی میشوند که تهیهکنندهها مانند دستگاه خودپرداز برای برداشت پول با آن ها رفتار می کنند. برای همین هم مدتها بود که طرفداران شکارچی ناامید شده بودند و کسی هم انتظار نداشت انیمیشن جدید بتواند راه به جایی ببرد. همین ناامیدی هم بود که باعث شد این سینمایی به غافلگیری لذت بخشی تبدیل شود.
"شکارچی: قاتل قاتلین" داستان خاصی ندارد؛ طبیعی هم هست، نمی توان از یک تریلر، داستان آن چنانی با شخصیت های پیچیده را توقع داشت؛ با این حال نویسنده ها زورشان را زده اند و هرچند در بخش هایی رفتار شخصیت ها کاریکاتوری به نظر می رسد، اما حداقل سبک و بی معنا نیست.
تمام هنر کار در سبک انیمیشن آن و سکانس های اکشنش است. چیزی بین آرکین و مردعنکبوتی را تصور کنید و همان می شود سبک این اثر که انصافا چشم نوازش می کند.
سکانس های اکشن هم خلاقانه طراحی شده اند که نکته مهم اکشن این روزهاست؛ اهمیتی ندارد اکشن چقدر سنگین، خونین یا پرهزینه باشد؛ تا زمانی که خلاقیتی در آن وجود نداشته باشد، حوصله سر بر می شود.
قاتل قاتلین به خاطر حجم خونریزی اش مناسب تماشا با خانواده نیست منتها با رفقا می چسبد.
https://eitaa.com/hajiyama
🔸دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است
جدا ترجمه edgerunners چه می شود؟
در پست بالایی گفتم که زمانی که یک محصول هنری یا رسانه ای موفق شد، هزار و یک محصول از گوشه و کنارش بیرون میزند. Edgerunners هم از جمله انیمیشن هایی است که از کنار بازی سایبرپانک ۲۰۷۷ درآمده.
انیمیشن داستان دیوید نوجوان را روایت می کند که چگونه از نوجوانی معصوم به رییس مافیایی بیرحم تبدیل می شود.
از آن جا که جهان سایبرپانک ۲۰۷۷ جهان نسبتا شناخته شده ای است، انیمیشن وقتی تلف توضیح جهانش نمی کند و مستقیم در داستان و شخصیت ها میپرد.
تمرکز انیمیشن روی تعریف تغییر شخصیت ها است؛ اینکه چگونه یک نفر رستگار و بیچاره میشود. و اثر سعی میکند همه این را در ده قسمت جمع کند که باعث اصلی ترین اشکالش می شود.
بی نهایت مثال هایی وجود دارند که نویسندهها برای ساخت یک سفر قهرمان و تغییر درست و حسابی شخصیت مجبورند تعداد قسمت های زیادی را صرف داستان و شخصیت کنند. آواتار بالای ۶۰ قسمت، کد گیاس بالای ۵۰ قسمت، اتک ان تایتان بالای ۶۰ قسمت ووو...
انیمیشن edgerunners سعی می کند این کار را در ۱۰ قسمت انجام دهد که باعث ضربه خوردن همه چیز می شود؛ قسمت ها مانند تئاتر پرده پرده شده، داستان عجول به نظر می رسد و شخصیتها کاریکاتوری شده اند.
موسیقی اثر اما روان، درخشان و تماتیک است. مخصوصا تم اصلی کار که یکی از بهترین و اشک درآورترین "سینث پاپ"هایی خواهد بود که به عمرتان میشنوید. (البته اگر انگلیسی بدانید.)
«اج رانرز» با همه بریدگی هایش همچنان مخاطب حساس را به گریه می اندازد و ساعت ها در ذهنش میماند.
https://eitaa.com/hajiyama