بعد به دلایل امنیتی اصلا غذا و خوراکی نمیزاشتن از گیت بازرسی رد بشه
بعد من از صبح زود تا عصر اومده بودم گلزارخسته و گشنم بود و جمعیت هم اینقدر زیاد بود اصلا نمیشد از گلزار بری بیرون از موکب ها چیزی بگیری
↻اذانصُبـحبــهوَقـتحَلـب↻
بعد تو ناخودگاهم به مامانم گفتم گشنمه اینجا هم که چیزی نمیدن
بعد مامانم گفت برو یه چای بخور لااقل ضعف نکنی
اقا من رفتم کنار چایخانه دیدم شلوغ شد یکی کشید منو کنار بعد هلال احمر اومد (یه خانومی سکته قلبی کرد کلا کسی نذاشتن به چای خونه نزدیک بشه )
بعد رفتم اون طرف تر ببینم چیشده پای حوض مسجد یه اقایی با لباس بسیجی یه ظرف داد به من گفت این روزی توعه بعد منم گفتم معلوم نیست چیه