اقا من رفتم کنار چایخانه دیدم شلوغ شد یکی کشید منو کنار بعد هلال احمر اومد (یه خانومی سکته قلبی کرد کلا کسی نذاشتن به چای خونه نزدیک بشه )
بعد رفتم اون طرف تر ببینم چیشده پای حوض مسجد یه اقایی با لباس بسیجی یه ظرف داد به من گفت این روزی توعه بعد منم گفتم معلوم نیست چیه
بعد موقعی اومدم کنار مامانم مامانم تعجب کرد گفت سبحان نخور شاید مسمومیتی چیزی باشه
دیدم یه قیمه امام حسینی از اونایی که مزه اش تا هیئت بعدی زیر زبونته
یهو دیدم یه عالمه زن کنار مامانم هی میپرسن میگن بچت غذا رو از کجا اورده
ولی به تعبیری که برداشت کردم حاج قاسم نذاشت گشنه برم از خونه اش🚶