بابابزرگ من ۱۳تا برادرن ۳تا خواهر
قبلا سرنوشت تعریف کردم شرایط زندگیشون خیلی بد بوده به طوری که توی یه حموم زندگی میکردن
ولی بزرگتر که شدم مقایسه زندگی مادربزرگمو با همه میکردم
خیلی خوبه ها هم یکی عاشقت باشه هم اینقدر پول داشته باشی
ولی مادربزرگ و بابابزرگم کنار هم ساختن و سوختن خیلی سختیا کشیدن
ولی مادر بزرگم نسبت به ۱۳تا جاری بهترین زندگی رو داشت
یه زندگی سلطنتی و لاکچری
اینقدری لیلی و مجنون بودن که یکیشون تب میکرد اون یکی پرستار میشد
بابابزرگم همیشه بهش میگفتم عباس جون خیلی زن ذلیلی😂
غذا درست میکنی همش پول میدی به زنت این کارو میکنی اون کارو میکنی
ولی همیشه میگن یه زن میتونه یه مرد و جوون نگه داره حکایت همین عشق بازیاست