ولی مادر بزرگم نسبت به ۱۳تا جاری بهترین زندگی رو داشت
یه زندگی سلطنتی و لاکچری
اینقدری لیلی و مجنون بودن که یکیشون تب میکرد اون یکی پرستار میشد
بابابزرگم همیشه بهش میگفتم عباس جون خیلی زن ذلیلی😂
غذا درست میکنی همش پول میدی به زنت این کارو میکنی اون کارو میکنی
ولی همیشه میگن یه زن میتونه یه مرد و جوون نگه داره حکایت همین عشق بازیاست
مجنون تمام تلاششو میکنه بهترین بیمارستان ها بهترین دکترها بهترین همراهی کننده
از اون طرف لیلی به عشق مجنون تو بیمارستان جومونگ میدید)):
لیلی به عشق مجنون پتومشترکشون میکشید روش توی بیمارستان)):
وقتی لیلی رو دیالیز کردند و اون لوله ای که تو گردنش گذاشتند لیلی خیلی ناراحت بود ولی مجنون میگفت خوشگلتر از قبل شدی