اینقدری لیلی و مجنون بودن که یکیشون تب میکرد اون یکی پرستار میشد
بابابزرگم همیشه بهش میگفتم عباس جون خیلی زن ذلیلی😂
غذا درست میکنی همش پول میدی به زنت این کارو میکنی اون کارو میکنی
ولی همیشه میگن یه زن میتونه یه مرد و جوون نگه داره حکایت همین عشق بازیاست
مجنون تمام تلاششو میکنه بهترین بیمارستان ها بهترین دکترها بهترین همراهی کننده
از اون طرف لیلی به عشق مجنون تو بیمارستان جومونگ میدید)):
لیلی به عشق مجنون پتومشترکشون میکشید روش توی بیمارستان)):
وقتی لیلی رو دیالیز کردند و اون لوله ای که تو گردنش گذاشتند لیلی خیلی ناراحت بود ولی مجنون میگفت خوشگلتر از قبل شدی
مجنون برای لیلیش سنگ تموم گذاشت براش قربانی کرد براش کلی خرید کرد