نوشت سلام نیاز به کمکتون داشتم و اینا منم گفتم چکار مثلا گفت اسکان ما زیاد بهمون ندادن مجبور شدن اعضای موکب برگردن شیراز
گفت یه مقدار وسیله مونده از نذری ها میخواستیم پنجشنبه بدیم ولی دیگه کسی نیست اینا رو بده شما میتونی بیایی بگیری ازم منم برگردم شیراز
گفت فداسرت من خودم چندوقته مسجد (کنار گلزارشهدا)نرفتم بیا خودمون میریم با بابابزرگت
خلاصه که صبح پنجشنبه من و مامانمو و مادربزرگمو و پدربزرگم رفتیم گلزار