گفت یه مقدار وسیله مونده از نذری ها میخواستیم پنجشنبه بدیم ولی دیگه کسی نیست اینا رو بده شما میتونی بیایی بگیری ازم منم برگردم شیراز
گفت فداسرت من خودم چندوقته مسجد (کنار گلزارشهدا)نرفتم بیا خودمون میریم با بابابزرگت
خلاصه که صبح پنجشنبه من و مامانمو و مادربزرگمو و پدربزرگم رفتیم گلزار
رفتم دیدم رییس موکب یه پسری حدود ۲۰ساله هست وقتی دوتا پلاستیک و دستم داد گفت اینا را بدم بعد یه پلاستیک کلا با اونا فرق داشت داد بع خودم
خلاصه نذری هاشون بسته بندی تسبیح و شکلات و وصیت نامه و پیکسل شهید عباس دانشگر بود
اونا رو پخش کردم دیدم مادربزرگم داره به پسره میگه بیا بریم خونه ما😂