خلاصه که صبح پنجشنبه من و مامانمو و مادربزرگمو و پدربزرگم رفتیم گلزار
رفتم دیدم رییس موکب یه پسری حدود ۲۰ساله هست وقتی دوتا پلاستیک و دستم داد گفت اینا را بدم بعد یه پلاستیک کلا با اونا فرق داشت داد بع خودم
خلاصه نذری هاشون بسته بندی تسبیح و شکلات و وصیت نامه و پیکسل شهید عباس دانشگر بود
اونا رو پخش کردم دیدم مادربزرگم داره به پسره میگه بیا بریم خونه ما😂
خلاصه اینجا بود ما به غیراز شهید بابک نوری با این شهید اشنا شدیم