eitaa logo
نیمه‌ی گُمشــــدھ ؛
169 دنبال‌کننده
24 عکس
12 ویدیو
0 فایل
- اینجا ؟! پناهگاهِ نیمه هایی که دنبال هم میگردند ؛ پر از داستان‌های عاشقانه‌ی موندگار با تک‌خطی‌های نابِ عشق . - اگه عاشقِ خوندنِ لحظه‌های قشنگ و واقعیِ عشقی ، اینجا برات می‌سازه :) - کپی ؟! فور قشنگ تره :)
مشاهده در ایتا
دانلود
چای را با قند شیرین می‌کنند اهلِ زمین . من دلم شیرین شود تنها به‌ یک لبخندِ تو .
هر چه را که فراموش کنم ، یادِ تو در جــــانِ من است !
_عاشقانۀای کوتاه_ چهارشنبه ها منتظرش بودم سر چهار راه دکترا ، سرباز بود نمیدونم چه حکمتی بود فقط چهارشنبه ها بهش مرخصی میدادن با همون فرم سربازی و موهای تراشیده شدشو‌ پوتینای خاکیش میومد سر قرار همه جوره عاشقش بودم ، مهم نبود چی پوشیده و سر وضعش چطوره گیریم کت چرم میپوشید و موهاشو ژل کاری میکرد اونوقت با یه شاخه گل رز قرمز دستشو یه سیگارِ کاپیتان بلک گوشه لبش میومد سرقرار ، فرقی داشت ؟ نه . من عاشق همین شاخه گلای یاس سفید پژمرده ای که دزدکی از حیاط پادگان میچید بودم . همین که اجازه مرخصیش صادر میشد مستقیم میومد پیشم . از اونور خیابون منو که میدید میخندید بلند بلند ، ملت فکر میکردند دیوونه ست :) هرچی چشامو کج میکردم که ینی نخند صدای خندشو بالا میبرد استدلالشم این بود تو پر از شوق زندگی برام ، چرا وقتی کنارمی نخندم ؟ گوششم بدهکار نبود که آقا من هستم تا همیشه هستم . دستمو میگرفتو میدوید تو خیابون مجبوری دنبالش میدوییدم نه اینکه بدم بیاد ها نه عاشقه اینکاراش بودم اتفافا اصن همین خل بازیاش عاشقم کرده بود . مستقیم میرفت سمت کافه خیابون بیستو چهارم همون گوشه ی دنج منو مینشوند و خودش میشست روبه روم زل میزد تو چشام ، حرف نمیزد ،‌میدونستم اول باید خوب نگاهم کنه بعد سر صحبتو باز میکرد . ازش میپرسیدم : دوسم داری ؟ دستشو میکشید رو چشامو میگفت : به همین برکت که عاشقتم ،‌ از این حرفاش مثل بچه ها ذوق میکردم . شکلات داغمون که تموم میشد منو پیاده میرسوند دم خونمون ، میگفت خوبیت نداره هوا که رو به تاریکی رفت دختر تنها تو خیابون باشه ، غیرتی بود دیگه کاریش نمیشد کرد . تا میرفتم خونه تا چهارشنبه بعدی به چهارشنبه قبل فکر میکردم . ...... الان هفت سال میگذره ، هر چهارشنبه سر چهار راه دکترا منتظرشم ، نمیدونم چرا نمیاد ؟ دوستام میگن که اونروز بعد از رسوندن من به خونه تو راه برگشت با یه کامیون تصادف کرده و برای همیشه رفته . اما مگه میشه ؟ میتونه منو تنها بزاره و بدون اینکه دستمو بگیره جایی بره ؟ اونا همشون حسرت عشق مار میخوردن . پس دروغ میگن ، حتما براش کاری پیش اومده نتونسته بیاد . چهارشنبه بعدی حتما میادش ،‌ من میدونم بدون من جایی نمیره :)
ز همه دست کشیدم که تو باشی همه ام . با تو بودن ز همه دست کشیدن دارد .
من بلد نیستم از عشق پشیمان شوم ، آن قدر به پای تو می‌مانم ، تا ویران شوم !
نکند‌ فکر‌ کنی‌ در‌ دل‌ِ من‌ یاد‌ ِتو‌ نیست ، گوش‌کن ‌! نبض دلم‌ زمزمه‌اش‌ با‌ تو‌ یکیست ، _مولانا_