eitaa logo
نیمه‌ی گُمشــــدھ ؛
67 دنبال‌کننده
11 عکس
6 ویدیو
0 فایل
- اینجا ؟! پناهگاهِ نیمه هایی که هنوز دنبال هم میگردند ؛ - کپی ؟! فور قشنگ تره :)
مشاهده در ایتا
دانلود
هزاران بیت خواندم مو به مو از سو به سو . ندارد هیچ دیوانی شعرِ چشمانِ تو را .
من همانم که با دیدن غم تو ، تمام فصل ها برایم پاییز می‌شوند !
آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرس ، آن‌چنان سوختم از آتش هجران که مپرس ، _شهریار_
نذر کردم که اگر سهمِ من از عشق شدی . دو سه رکعت غزل شاد بخوانم هر روز .
اما او ، در تمامِ افکار و نوشته هایم نقش دارد !
_عاشقانه‌ای‌ کوتاه_ خانوم دکتر من واسه اینکه بتونم ببینمتون سه روز توی نوبت بودم پس سعی میکنم خلاصه بگم حرفامو که زیاد وقت نگیرم . - گوش میکنم . راستش همه چیز برمیگرده به سیزده سال پیش که من نقشه کشی میخوندم و دیوونه‌ی بازیگری بودم اونم ریاضی میخوند اما جای معادله و عدد دوست داشت بدونه تو سر آدما چی میگذره . سال اخر دبیرستان بهترین روزای زندگیمون بود نیم ساعت قبل از زنگ آخر از دیوار مدرسه میپریدم بیرون و هنوز زنگشون نخورده بود جلو در مدرسه منتظرش بودم . اون هیچ وقت نفهمید که من واسه هزینه‌ی فلافل و سمبوسه ی مسیرِ مدرسه تا خونه تمام طول هفته تکالیف نقشه کشی بچه ها رو انجام میدادم و پول میگرفتم ازشون . حالمون خوب بود که خوردیم به کنکور ، من از کنکور متنفرم خانوم دکتر ، از تغییر مسیرای یهویی متنفرم . به هم قول دادیم هر جفتمون توی یه شهر قبول شیم و انتخابمونم شیراز بود . من قبول نشدم اما اون قبول شد و رشته ی مورد علاقشو به دوری‌مون ترجیح داد و رفت . منم باید میرفتم سربازی ، این دوری منو عاشق تر میکرد و اونو دلسردتر حق داشت خب اختلاف مدرک تحصیلی رو میگم ، اخه من وقتی از سربازی برگشتم مجبور بودم برم سرکار و جایگزین پدر از کار افتادم باشم . لا به لای سختیای زندگی داشتم دست و پا میزدم که برگشت بهم گفت : من و تو راهمون خیلی وقته از هم جدا شده ، بهتره دچار سوءتفاهم نباشیم ، به همین راحتی گفت سوءتفاهم و رفت پی تفاهمی که توی همه چی دنبالش میگشت الا دلِ من که براش لرز میگرفت . بعد از سیزده سال هفته ی پیش جلوی محل کارم یه نفر زده بود به ماشینمو کارت ویزیتشو گذاشته بود و رفته بود . اسمشو که روی کارت دیدم اول باورم نشد اما بعد از کلی پیگیری فهمیدم خودشه . ماشینم قراضه تر از این حرفاس که برم پی خسارت اما به عنوان مریض وقت گرفتم ، مریضش بودم خب . انقدر تو کارش بزرگ شده که واسه دیدنش سه روز توی نوبت بودم . انقدر فکرش پرته که بعد از این همه حرف زدن هنوز داره نگام میکنه و نفهمیده من همون سوءتفاهمی ام که بزرگترین تفاهم زندگیمو ازم گرفت . اینا همه حرفای من بود خانوم دکتر اما نیازی به نسخه نیست چون شما سیزده سال پیش نسخه ی منو پیچیدی . یه ماه پیش وقتی توی بلیط فروشی سینما دیدمت همه ی اون روزامون از جلو چشمم ردشد ، اون تصادف ساختگی روهم ترتیب دادم که ببینمت که شاید بتونیم دوباره دچار اون سوتفاهم بشیم . - میخوام فردا ظهر جلوی مدرسه ی دوران دبیرستانمون ببینمت . + فردا قول دادم زن و بچم رو ببرم سینما بعدش بریم فلافلی ، همون فلافلیه نزدیک مدرستون . راستش من هنوز دیوونه ی بازیگری ام البته بازیگر خوبی‌ام شدم ، سیزده ساله دارم زندگی رو بازی میکنم ، یه بازی بی‌نقص :)