eitaa logo
𝐇𝐚𝐥𝐟 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐧𝐭𝐡𓂃🤍
365 دنبال‌کننده
11 عکس
0 ویدیو
0 فایل
«بعضی آدم‌ها اتفاقی وارد زندگی‌مان نمی‌شوند؛ انگار سال‌ها پیش، جایی در تقدیرمان نوشته شده‌اند.» 🤍𓂃نیمه‌ی ماه روایتی از عشق، راز و دو نفری که سرنوشت، آن‌ها را به یکدیگر رساند.
مشاهده در ایتا
دانلود
🤍𓂃𝐇𝐚𝐥𝐟 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐧𝐭𝐡𓂃🤍 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟖☆ حامیم:سلامتیت قلبم داداشت اومده بود میگفت چرا اینحا پارک کردی نگار:عیوای ببخشید چی گفتی بهش حامیم:هیچی بهش گفتم معذرت میخوام منتظر کسی‌ام نگار:وای حامیم از اینا بگذریم داشتم سکته میکردم دیدم داره باهات حرف میزنه میترسیدم سوال پیچت کنه بفهمه منتظر منی حامیم:عیب نداره حالا اینارو ولش کن بستنی چی میخوری؟ نگار:قیفی طالبی حامیم:باشه قشنگمم نگار:بستنی امروز مهمون من بعد کلی اصرار ازم گرفت و رفت تو همین حال و هوا بودم یهو عموم منو تو ماشین حامیم دید شیشم پایین بود داشت میومد نزدیک در و قفل کردم و شیشه رو دادم بالا و رفتم پایین حامیم:اومدم یهو دیدم یه مرده به شیشه ی ماشین چسبیده بهش گفتم فاصله بگیر سوار ماشین که شدم دیدم نگار رفته پایین صندلی حرکت که کردیم گفتم چرا اینطوری نشسته بودی قلبم نگار:وای حامیم عموم بود اگه منو شناخته باشه چی؟ حامیم:نگران چیی عزیزم تو آخرش مال خودمی نگار:حامیم اگه بابام بفهمه میکشتم حامیم:میام میگیرمت اونموقع حق نداره چیزی بگه و میزنم زیر خنده نگار:حامیم تو بابا منو نمیشناسی باید من با اون کسی که میگی ازدواج کنم 𝐊𝐨𝐩𝐢?𝐍𝐨 𝐓𝐡𝐢𝐬 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐜𝐨𝐧𝐭𝐢𝐧𝐮𝐞𝐬.
🤍𓂃𝐇𝐚𝐥𝐟 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐧𝐭𝐡𓂃🤍 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟗☆ حامیم:مامان نگار هم عاشق منه منم عاشق اون ولی باباش.... مامان لیلا:باباش چی مادر؟ حامیم:باباش میگه باید با اونی که من میگم ازدواج کنی مامان لیلا:یعنی چی حامیم:نمیدونم مامان نگرانم مامان لیلا:شماره مامانشو ازش بگیر بفرست برام تا با مامانش صحبت کنم حامیم:باشه چند دقیقه بعد حامیم:مامان مامان بیا شماره مامانشو فرستاد زنگ بزن مامان لیلا:باشه بفرست زنگ بزنم الهام:سلام بفرمایید مامان لیلا:سلام خانوم خوب هستین؟ الهام:سلام بله ممنون شما خوبی؟ جانم؟ مامان لیلا:برای امیر خیر مزاحم شدم برای نگار خانوم الهام:جان؟ دختر ما هنوز کوچولوعه فقط 17 سالشه چطوری خانوم؟ مامان لیلا:ببخشید ولی پسر ما خاطر خواه دخترتونه و مثل اینکه دخترتونم بدش نمیاد از پسر من اگه اوکی هستین وقت تعیین کنید خدمت برسیم الهام:خانوم متوجه میشین میگم دخترم سنش کمه مامان لیلا:هر طور راحتید ولی بزارید تا دلشون پیش همه بهم برسن فردا پس فردا نگن شما نذاشتیم ما به عشقمون برسیم و تلفن رو قطع کردم حامیم:با ذوق رفتم و پرسیدم ببینم چی گفتن مامان لیلا:ببخشید پسرم ولی جواب قطعی ندادن🫠 𝐊𝐨𝐩𝐢?𝐍𝐨 𝐓𝐡𝐢𝐬 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐜𝐨𝐧𝐭𝐢𝐧𝐮𝐞𝐬.
سلام عزیزان دلم با شروع سال تحصیلی جدید و بیشتر شدن درس پارت ها کمتر میشه و فقط روزی دوتا پارت میتونم بدم بهتون لطفا لف ندید جبران میکنم✨
🤍𓂃𝐇𝐚𝐥𝐟 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐧𝐭𝐡𓂃🤍 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟎☆ حامیم:چرا؟ مامان لیلا:میگه من سن دخترم کمه حامیم:اینا همش بهونس بفهمن کیم دو دستی تقدیمش میکنن به من مامان لیلا:نمیدونم والا پسرم امیدوارم حامیم:ایشالا میتونم مامان لیلا:ایشالا پسرم میگم یه قرار بزار با نگار بهش بگو تورو با خانوادش آشنا کنه شاید خوششون اومد ازت حامیم:نه مامان میگه بفهمن تو خونه زندانیم میکنن مامان لیلا:خب الان بهش زنگ بزن بگو حاضر باشه برو دنبالش بیارتش اینجا منم باهاش اشنا شم حامیم:چشم نگار:گوشیم زنگ خورد حامیم بود جوابشو ندادم چون میدونستم قطعا مامانم فال گوش وایستاده حامیم:گوشیشو جواب نداد رفتم بهش پیام بدم خودش بهم پیام داد و گفت جانم گفتم حاضر باش میخوام بیام دنبالت بیارمت خونمون با مامانم اشنا شی نگار:نمیشه حامیم مامانم اینا میفهمن حامیم:نه عزیزم نمیفهمن حتضر شو من دوتا کوچه بالاتر منتظرتم نگار:باشه مامان لیلا:چی گفت پسرم حامیم:گفت باشه مامان الان میخوام حاضر بشم برم دنبالش مامان لیلا:باشه پسرم ولی خانوادش نفهمن؟ حامیم:نه مامان دوتا کوچه بالاتر میرم مامان لیلا:باشه پسرم زود بیا نگار:به مامان گفتم که بهم پیام دادن باید برم شرکت پیامم نشونش دادم و گذاشت برم حامیم:از دور دیدمش دست تکون دادم ولی محل نداد چون میدونست باباش دنبالشه سر پیچ سرش و برگردوند و باباش رفت پشت دیوار من رفتم پایین تر بدو بدو کرد اومد خودشو انداخت تو ماشین سلام بانو نگار:حامیم گاز بده سریعتر بابام میبینمتون 𝐊𝐨𝐩𝐢?𝐍𝐨 𝐓𝐡𝐢𝐬 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐜𝐨𝐧𝐭𝐢𝐧𝐮𝐞𝐬.