🤍𓂃𝐇𝐚𝐥𝐟 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐧𝐭𝐡𓂃🤍
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟗☆
حامیم:مامان نگار هم عاشق منه منم عاشق اون ولی باباش....
مامان لیلا:باباش چی مادر؟
حامیم:باباش میگه باید با اونی که من میگم ازدواج کنی
مامان لیلا:یعنی چی
حامیم:نمیدونم مامان نگرانم
مامان لیلا:شماره مامانشو ازش بگیر بفرست برام تا با مامانش صحبت کنم
حامیم:باشه
چند دقیقه بعد
حامیم:مامان مامان بیا شماره مامانشو فرستاد زنگ بزن
مامان لیلا:باشه بفرست زنگ بزنم
الهام:سلام بفرمایید
مامان لیلا:سلام خانوم خوب هستین؟
الهام:سلام بله ممنون شما خوبی؟
جانم؟
مامان لیلا:برای امیر خیر مزاحم شدم برای نگار خانوم
الهام:جان؟
دختر ما هنوز کوچولوعه فقط 17 سالشه چطوری خانوم؟
مامان لیلا:ببخشید ولی پسر ما خاطر خواه دخترتونه و مثل اینکه دخترتونم بدش نمیاد از پسر من اگه اوکی هستین وقت تعیین کنید خدمت برسیم
الهام:خانوم متوجه میشین میگم دخترم سنش کمه
مامان لیلا:هر طور راحتید ولی بزارید تا دلشون پیش همه بهم برسن فردا پس فردا نگن شما نذاشتیم ما به عشقمون برسیم
و تلفن رو قطع کردم
حامیم:با ذوق رفتم و پرسیدم ببینم چی گفتن
مامان لیلا:ببخشید پسرم ولی جواب قطعی ندادن🫠
𝐊𝐨𝐩𝐢?𝐍𝐨
𝐓𝐡𝐢𝐬 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐜𝐨𝐧𝐭𝐢𝐧𝐮𝐞𝐬.
سلام عزیزان دلم
با شروع سال تحصیلی جدید و بیشتر شدن درس پارت ها کمتر میشه و فقط روزی دوتا پارت میتونم بدم بهتون لطفا لف ندید جبران میکنم✨
🤍𓂃𝐇𝐚𝐥𝐟 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐧𝐭𝐡𓂃🤍
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟎☆
حامیم:چرا؟
مامان لیلا:میگه من سن دخترم کمه
حامیم:اینا همش بهونس
بفهمن کیم دو دستی تقدیمش میکنن به من
مامان لیلا:نمیدونم والا پسرم امیدوارم
حامیم:ایشالا میتونم
مامان لیلا:ایشالا
پسرم میگم یه قرار بزار با نگار بهش بگو تورو با خانوادش آشنا کنه شاید خوششون اومد ازت
حامیم:نه مامان میگه بفهمن تو خونه زندانیم میکنن
مامان لیلا:خب الان بهش زنگ بزن بگو حاضر باشه برو دنبالش بیارتش اینجا منم باهاش اشنا شم
حامیم:چشم
نگار:گوشیم زنگ خورد حامیم بود
جوابشو ندادم چون میدونستم قطعا مامانم فال گوش وایستاده
حامیم:گوشیشو جواب نداد رفتم بهش پیام بدم خودش بهم پیام داد و گفت جانم
گفتم حاضر باش میخوام بیام دنبالت بیارمت خونمون با مامانم اشنا شی
نگار:نمیشه حامیم مامانم اینا میفهمن
حامیم:نه عزیزم نمیفهمن حتضر شو من دوتا کوچه بالاتر منتظرتم
نگار:باشه
مامان لیلا:چی گفت پسرم
حامیم:گفت باشه مامان
الان میخوام حاضر بشم برم دنبالش
مامان لیلا:باشه پسرم ولی خانوادش نفهمن؟
حامیم:نه مامان دوتا کوچه بالاتر میرم
مامان لیلا:باشه پسرم زود بیا
نگار:به مامان گفتم که بهم پیام دادن باید برم شرکت پیامم نشونش دادم و گذاشت برم
حامیم:از دور دیدمش دست تکون دادم ولی محل نداد چون میدونست باباش دنبالشه سر پیچ سرش و برگردوند و باباش رفت پشت دیوار من رفتم پایین تر بدو بدو کرد اومد خودشو انداخت تو ماشین
سلام بانو
نگار:حامیم گاز بده سریعتر
بابام میبینمتون
𝐊𝐨𝐩𝐢?𝐍𝐨
𝐓𝐡𝐢𝐬 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐜𝐨𝐧𝐭𝐢𝐧𝐮𝐞𝐬.