سلام عزیزان دلم
با شروع سال تحصیلی جدید و بیشتر شدن درس پارت ها کمتر میشه و فقط روزی دوتا پارت میتونم بدم بهتون لطفا لف ندید جبران میکنم✨
🤍𓂃𝐇𝐚𝐥𝐟 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐧𝐭𝐡𓂃🤍
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟎☆
حامیم:چرا؟
مامان لیلا:میگه من سن دخترم کمه
حامیم:اینا همش بهونس
بفهمن کیم دو دستی تقدیمش میکنن به من
مامان لیلا:نمیدونم والا پسرم امیدوارم
حامیم:ایشالا میتونم
مامان لیلا:ایشالا
پسرم میگم یه قرار بزار با نگار بهش بگو تورو با خانوادش آشنا کنه شاید خوششون اومد ازت
حامیم:نه مامان میگه بفهمن تو خونه زندانیم میکنن
مامان لیلا:خب الان بهش زنگ بزن بگو حاضر باشه برو دنبالش بیارتش اینجا منم باهاش اشنا شم
حامیم:چشم
نگار:گوشیم زنگ خورد حامیم بود
جوابشو ندادم چون میدونستم قطعا مامانم فال گوش وایستاده
حامیم:گوشیشو جواب نداد رفتم بهش پیام بدم خودش بهم پیام داد و گفت جانم
گفتم حاضر باش میخوام بیام دنبالت بیارمت خونمون با مامانم اشنا شی
نگار:نمیشه حامیم مامانم اینا میفهمن
حامیم:نه عزیزم نمیفهمن حتضر شو من دوتا کوچه بالاتر منتظرتم
نگار:باشه
مامان لیلا:چی گفت پسرم
حامیم:گفت باشه مامان
الان میخوام حاضر بشم برم دنبالش
مامان لیلا:باشه پسرم ولی خانوادش نفهمن؟
حامیم:نه مامان دوتا کوچه بالاتر میرم
مامان لیلا:باشه پسرم زود بیا
نگار:به مامان گفتم که بهم پیام دادن باید برم شرکت پیامم نشونش دادم و گذاشت برم
حامیم:از دور دیدمش دست تکون دادم ولی محل نداد چون میدونست باباش دنبالشه سر پیچ سرش و برگردوند و باباش رفت پشت دیوار من رفتم پایین تر بدو بدو کرد اومد خودشو انداخت تو ماشین
سلام بانو
نگار:حامیم گاز بده سریعتر
بابام میبینمتون
𝐊𝐨𝐩𝐢?𝐍𝐨
𝐓𝐡𝐢𝐬 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐜𝐨𝐧𝐭𝐢𝐧𝐮𝐞𝐬.