eitaa logo
حلوا رایحه/آموزش رایگان
11.5هزار دنبال‌کننده
1هزار عکس
141 ویدیو
0 فایل
به اولین کانال ویژه حلوا در ایتا خوش اومدی😍 راضیه ساداتم،متخصص پخت وآموزش حلوا🍮 اینجاقـراره حلواها رو کاملا اصولی وحرفه ای یادبگیری وتبدیل به یک استادبشی😍 داری مدرک رسمی و 5سال سابقه درزمینه سفارش وآموزش👩‍🍳 هرسوالی داری اینجاکنارتم👇 @adminerayehe
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ ‌عطر پرتقال کل خونه رو برداشته 😋 اینم از نتیجه ی کار 😍 جاتون خالی ❤️ ‌ ‌🌸‌@halvarayehe🍮
حلوا رایحه/آموزش رایگان
واای بگـــو چی شد 😱 نمیدونم آقای لطیـفی (لوازم قنادی) نون میکادو دارن یانه؟ 😥 تا جایی که یادمه ندی
‌ دیروز از قنادی سوال کردم گفـــتن هفته بعد نان میکادو موجود میکنن که براتون آموزش رو ضبط کنم😍 بنابراین پیروز مسابقه شد و به امید خدا ضبطش فردا انجام میشه 😍 ‌ منتظر یه آموزش خفن باشید😎
حلوا رایحه/آموزش رایگان
این فیلم رو ببینید، حاجت هاتون رو بگید تا براتون تعریف کنم ایشون کی هستن و چه ارتباطی باهم داریم😍 ‌
ایشون خانم دکتر شریفی هـستن متخصص بیوتکنولوژی و تولید کننده ی مـــحصولات پوستی طبیعی و ارگانیک ! 🥰 ساکن مشهد هستن و در آزمایشگاه خودشون محصولات پوستی تولید میکنن 🍃 دوساله که باهاشون آشنا شـــدم و دارم باهاشون همکاری مــیکنم! چی شد که با ایشون آشنا شدم؟ از طریق یکی از دوستانم که علایق من رو میدونست و واسطه ی این همکاری شد ❤️ قبل از اینکه از این آشنایی بگم بذارید برگردم به چهار سال پیش وقتی با اومدن کرونا کارم تعطیل شد و حالم بد... ‌
حلوا رایحه/آموزش رایگان
بلای همگانی به اسم کرونا ! همه مون یادمونه اوایل بهمن سال۹۸ بود و زمزمه هایی از یه ویروس جدید توی چ
حلوا پزی که بافـــــنده شد! وقتی کرونا اومد و بساط حلوا کلا جمع شد، اصلا حس و حال نداشتم ومدام فکرم مشغول بود، از یک طرف استرسِ کرونا و فراگیر شدنش و اون همه مرگ و میر روزانه، از یطرف بیکار بودن سید مجتبی و سخت شدن زندگی... کلافه بودم و دوست داشتم مشغول یکاری بشم... 😞 یه شب یکی از اقوام اومده بودن شبنشینی پیشمون، کیف بافت قشنگی دستش بود 👜گفت خانم همسایه برام بافته و الان دیگه کار نمیکنه و من دلم میخواد یکی دیگه ازش داشته باشم، گفتم این کیف با قلاب بافته شده اسم طرحش فندقی هست و بافتش کاری نداره و خیلی ساده ست! خودم از حرف خودم جا خوردم!😳 درسته بافتنی و قلاب بافی بلد بودم ولی تا بحال کیف نبافته بودم، همین بهانه ای شد که خودمو محک بزنم، یکی دو روز بعدش رفتم نخ مکرومه و قلاب گرفتم و شروع کردم... 🪡 هی بافتم و شکافتم... بافتم و شکافتم تا بالاخره یه کیف مستطیل کوچیک بافته شد، اونقدر ذوق داشتم براش که نمیدونید... 🥺😍 ‌
کیف مستطیلِ کوچیک هر بار سایزش بزرگ و بزرگتر شد، طرح و رنگهای مختلف رو تست میکردم و کلی براشون ذوق داشتم، از اینکه با نخ و قلاب چقدر میشه خلاق بود و من ازش غافل بودم، هنری که تو خونم بود و از بچـگی مدام دیده بودمش 🧒 مامانی حاج شیرین (مادربزرگم) همیشه نخ های رنگی و دوسه تا قلاب همراهش بود و انواع و اقسام رومیزی و پادری و لیف و... رو میبافت🧶🪡 یادمه هشت نـُـه ساله بودم، نخ و قلاب رو از دستش میگرفتم و تمرین میکردم، میگفت تو بباف اگه غلط هم بود، اشکالی نداره دوباره بازش میکنیم و از نو... هنوزم میرم خونه شون، محاله پشتِ پشتی ها کلاف نخ و قلاب پیدا نشه😍 کیف ها هر بار طرح شون قشنگتر میشد و تعریف اطرافیان منو بیشتر به ذوق میاورد، کم کم مشتری براشون پیدا شد! از اقوام و فامیل گرفته تا غریبه ها... 👛👝 در کنار بافتِ کیف، بافت کفش و گیوه و صندل و سبد و باکس های تریکو رو هم شروع کردم! کیف و کفش ها رو ست میزدم و صندل و کفش خانوادگی میبافتم! مادر دختری، پدر و پسری، زن و شوهری و... 👡👨‍👩‍👧‍👧 حسابی غرق شده بودم تو دنیای نخ و قلاب و واقعا حالم خوب بود چون وقتی میبافتم فکرم راحت بود و اعصابم آروم...😇 ‌
شمال یا جنوب، مسئله این است؟! دقیقا تابستون سال 99 بود، داییِ مادرم که عسلویه مشغول بودن و از قبل بهشون سپرده بودیم برای کار، خبر دادن که برا سیدمجتبی کارپیدا شده و باید کارهای اداری فورا انجام بشه و بره اونجا برا معرفی! به همین سرعت باید میرفت... یکی دو هفته طول کشید تا آماده ی رفتن بشه.😢💼 دقیقا یک روز به رفتن بود که مدیریت کارخونه ی رودبار که همون صاحبان کارخونه ی کلاردشت بودن، باهاش تماس گرفتن و گفتن رودبار به نیرو نیاز دارن و ازش خواستن برای کار بره اونجا..!😐 واقعا موقعیت جالب و عجیبی بود، یه دوراهی سخت که نمیدونستیم کدوم رو باید انتخاب کنیم، دو شهر متفاوت با کار و موقعیت متفاوت... شمال یا جنوب؟! 🤷‍♀ ما فقط دو روز وقت داشتیم که تصمیم بگیریم، از یک طرف تمام کارهای اداری عسلویه انجام شده بود و دایی جان خیلی زحمت کشیده بودن و نمیشد کنسلش کرد، از طرفی سید مجتبی دلش باکار شمال بود و نظر بقیه هم شمال، چون اینجا سابقه داشت و با افراد و کار کاملا آشنا بود..👌 سید مجتبی با وجود اینکه خیلی دوست داشت شمال مشغول بشه اما بخاطر زحمات دایی نمیتونست کنسل کنه و عسلویه رو انتخاب کرد!💔 اماا دقیقا شبی که صبحش راهی عسلویه بود یهو ورق برگشت و همه چیزعوض شد!... ‌ ادامه دارد....
از اونجایی که شبها گاهی دیر میخوابم امشبم براتون یه بخشی از داستان رو نوشتم چون پیگیرش بودین و البته به فیلم خانم دکتر هم ربط داشت 😉 فردا شب منتظر ادامه ی داستان باشید، شبتون بخیر عزیزای دلم❤️ ‌
سلام از لوکیشن همیشگی وضبط آموزش جدیدمون 😍 درحال ساخت هستم ان شاءالله ساعت 8 شب پستش رو براتون میذارم 🕰 ‌
با دستور کانال درست کردن بــه بـــه نوش جانتون عزیزم 😋👏 از اقوام عزیزمون هستن و حلواهای معروف راضیه سادات رو تو مسجد روستا تست کردن 😎😍 ‌
امسال که ماه مبارک با عید نوروز مصادف شده، ما هم میریم روستا پیش خانواده و فامیل 😍 اگه عمری باشه شب 23ماه رمضان مثل هرسال نذری داریم و میخوام درست کنم در حجم زیاد،حتما براتون فیلم میگیرم با یه دستور مطمئن که هرموقع نذری و مراسم داشتین با خیال رااحت درست کنید ولذت ببرید 👌😋
‌ سلااام 😍😋 انرژی ها رو رد کنید بیاد تا برم سراغ ادیت فیلم 📸 از 1 تا 10 چه امتیازی بهش میدی؟ 😎👇 @adminerayehe