eitaa logo
حماسه نگاران📚🌱
178 دنبال‌کننده
702 عکس
84 ویدیو
16 فایل
انسان‌ها دو بار زندگی می کنند یک بار خودشان و یک بار با کتاب هایی که می خوانند یا می نویسند📚خوب بخوانیم راه ارتباطی با ادمین⬅️ @Ftm_dhghn1
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله النور نخل های شهرمان 🌴نخل های سربه فلک کشیده شهر، چندروزیست که خم شده اند به تعظیم راست قامتان. نخل قامت شش شهیدی که خونشان استکبار را به لرزه انداخت و دل شهر را بیدارتر کرد. 🌿روز اول، خروش اندر خروش قدمها زیر باران راهی شد تا گلزار شهدای رضوان 🌿و روزی دیگر باز حماسه در حماسه تا گلزار فردوس پیکر شهدا بر دستان شهر تشییع میشد. ▫️پسربچه ای با کلاه بافتنی نارنجی، دست میان چادر مادر گره کرده ،از وردی گلزار وارد شد و همچنان نگاهش به تابوت سه رنگ شهید. ▫️ و دخترکی میان کاسکه، پلک پشت پلک چشمانش نشاط داشت، گویی در انبوه تشییع نزول ملایک را میدید. و عکاسی که بر بلندی بلوار کنار نخل ها ایستاده، دلکش ترین سوژه اش را شکار میکرد، دست نوجوانی که با پرچم ایران بالا بود و با سه رنگ تابوت تقارنی مستحکم داشت را در لنز دوربین خود جا میکرد. 🌿اما روز نوزدهم باز قدمها سمت گلزار روان بود. عطر شهیدی دیگر قدم ها را روان کرده بود و انبوه در انبوه دستها بالا میرفت. 🌼این بار دلها سکینه داشت، این بار تشییع، با نوای بیعت با امام جوان عجین شده بود. چقدر قدمها شوق داشت، گویی درطنین بیعت ، لبخند یوسف زهرا را میچیدند. ✍صدیقه صادقی با ما همراه باشید: 📲 ایتا | بله
شال و کلاه کردیم، هنوز باران خودش را در حد چند قطره به‌رخ نکشیده بود که به انتهای جمعیت سر فلکه ستاد رسیدیم. یک ساعت از شروع مراسم گذشته بود ولی ما آخر جمعیت خیابان زند قفل شدیم. باران شروع شد. دست‌هایمان سرخ شد، اما دلم راضی نمی‌شد. حس کافی نبودن سراسر وجودم را فراگرفته است. آیا این باران کافی است؟ سرما چه؟ دو بچه کوچک؟ آیا اگر بمب بیاید باز هم می‌مانم؟ اگر تهران بودم باز هم می‌رفتم؟ شب‌ها که تا ساعت‌ها میان خیابان‌ها می‌چرخیم. باز سوال‌ها بیچاره‌ام می‌کنند. این حس ناکافی بودن دست از سرم برنمی‌دارد. حسرت ایمان تهرانی‌ها را می‌خورم، که الان مانند خرمشهر مقاوم ایستاده‌اند. ✍نازنین آرمان https://eitaa.com/man_ravi با ما همراه باشید: 📲 ایتا | بله
ایستگاه چهارم مترو سوار شدیم. از همانجا معلوم بود مسافرهای ایستگاه‌های بعد حتی اندازه یک تُک پا جایشان نمی‌شود. همین هم شد. دختر جوان کنارمان بود و به خاطر حضورمان فحش و ناسزا می‌گفت. صدایش قاطی شعارها گم می‌شد. موقع پیاده شدن برای تک تک‌مان آرزوی شهادت کرد و لبخند تحویل گرفت. پله‌های ایستگاه ستاد را که بالا می‌رفتیم قطره های باران به خوش آمدگویی آمدند. عینک آفتابی‌ که تا قبل سوار شدن به مترو روی چشمم بود را غلاف کردم و کلاه هودی را روی سرم کشیدم. باران از سر و روی مردم می‌چکید ولی کسی پا پس نمی‌کشید. دوشادوش مردم پر شور و پرامید تا شاهچراغ رفتیم. حرم را گذاشته بودند برای مردها و مسجد نو رو دادند به ما زن‌ها. زیر باران توی ازدحام برای ورود به صحن و خواندن نماز جمعه ذکر چند دقیقه‌ای ماندیم. مسجد نو باز هم شاهد حضور بی شمار زن‌ها بود. موقع قرائت بیعت با رهبر انقلاب دست‌ها در هم گره خوردند. باران بند آمده و لباس‌هایمان با وزش باد و تابش نرم خورشید خشک می‌شدند. اتوبوس‌ها عین رگ‌ها از قلب تپنده شهر، مردم را در همه نقطه‌های شهر منتشر می‌کردند. باز هم فشرده سوار خط ده شدیم. دیدن پرچم‌های رقصان بیرون داده از ماشین‌ها در شب برایم عادی شده بود.دیدن این صحنه در روز لذت دیگری بود. طفل دو سه ساله‌ای توی اتوبوس میدان‌دار شده و با لحن کودکانه شعار می‌داد. مردم بدون خستگی تمام مسیر همراهی‌اش می‌کردند. روز قدس، جنگ رمضان، شیراز ✍فاطمه دهقانی با ما همراه باشید: 📲 ایتا | بله
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روایت شب سوم امشب رفتیم خرید برا لقمه دو پیازه چقدر پیازاش تند بود حسابی اشک خانوما در اومد سفره پهن کردیم دور هم سیب زمینی پوست گرفتیم دوتا از نوجوونا کاهو خورد کردن راستی شنیدین میگن اندک اندک جمع مستان می‌رسد هرروز خانومهای جدیدی توی جمعمون میان ❤️❤️ بعد از اینکه آماده کردیم مثله همیشه مرتب کردیم خونه خانم همسایه رو😍 بارون می اومد چقدر تند کنار خیابون چادر های همه خیس شده بود با دستای خیس یخ زده پرچم ایران رو تکون می‌دادیم اخ یاد سربازای مرز افتادم چقدر کارشون سخته به همه می‌گفتیم به امید پیروزی صلوات سلامتی رزمنده های اسلام صلوات پرچم ایران به ماشینها می‌دادیم بعضیا ظاهرشون مثله من نبود اما انگار دلشون شبیه ما بود همدل هم پرچم هم باور زیر بارون شعاردادن به حس دیگه بود مرگ بر آمریکا 🖋رقیه مفتاحی با ما همراه باشید: 📲 ایتا | بله
روایت شب دوم همه معتقد بودیم این مملکت صاحب دارد امام رضا دارد صاحب ایران امام الزمان هست پس نیت کردیم اسم موکب رو بذاریم یا صاحب الزمان 🌺 به نیت ظهور به نیت سکینه قلبهامون❤️❤️ 🖋رقیه مفتاحی با ما همراه باشید: 📲 ایتا | بله
روایت شب چهارم زنگ زدم دوستم گفتم:" تسلیت ،یه کاری دارم؛پرچم حرم میخواستم.گفتن، پرچم حرم قمر بنی هاشم داری" آدرس گرفتم. شوهر یکی از بچه ها رفت پرچم آورد. چند تا از مغازه‌ها رفتم پرچم رو بردم گفتم زیارت کنید. چندتا خرازی که صاحبش خانوم بود رفتم زیارت کردند گریه کردن یه زیارت از ته دل،کلی هم تشکر کردن. گفتم:"پوستر میخواین؟" گفتند:"پوستر تبلیغاتی؟" گفتم:"نه! پوستر رهبر شهید" بعضی‌ها گفتن بله به بعضی هام اصراری نکردم. برام مهم روی خوش بود. ادب و احترامی که از مکتب آقا یاد گرفته بودم. صحبت‌های آخرشون اتحاد! منم دنبال همین هستم.نه من، همه جمع ما ،همه ی محفل نور. پرچم رو آوردم خونه دوستمون که مشغول کار بودیم. زیارت کردیم. لقمه‌ها رو جمع کردیم. خونه دوستمون رو مرتب کردیم و جارو کشیدیم. رفتیم خونه افطاری خوردیم و خودمون رو رسوندیم به موکب. بارون بود هوا سرد. سنج و دمام اومده بود پای موکب. تپش قلب های آقا امام حسین رو میشمردم صداهای آخر سنج و دمام انگار که شهادت علی اکبر جان بود 😭😭😭 یکی از آقایونی که برا پریایی عمومی همراهی کرده بودن برامون بنر شهادت آورده بودن. روی بنر زده بود"ما عزیزتر از جان داشتیم که رفت." ما رو از چی می‌ترسانید. یا علی گفتیم واین نهضت ادامه دارد. آقا جان ما شما رو ۴۴سال است که می‌شناختیم فراق سخت است آرزوی دیدار رهبری 😭😭😭 🖋رقیه مفتاحی با ما همراه باشید: 📲 ایتا | بله
روایت شب پنجم دوستم زنگ زد و گفت:" نگرانم دلم شور میزنه،تاب و تحمل ندارم." گفتم:"حق داری! میفهمتت! آخه ما کی صدای موشک و انفجار و خبر شهادت مدام بهمون می‌رسید؟" بهش گفتم:"زینب جان میای پیش ما؟ ما با خانم‌های محله جمع شدیم لقمه آماده میکنیم شبا ،موکب هم داریم بیا قدمت به روی چشم: آدرس پرسید و اومد. هر روز مکانمون تغییر می‌کنه خونه یکی از خانمهای محل جمع میشیم یکی از خانمها گفت که استرس دارم بیاین خونه ما تا دور هم آروم شیم ماهم لبیک گفتیم. سریع سفره پهن کردیم. پیاز وسیب زمینی و سوسیس. به به چه بو و رنگی داشت. از امشب تصمیم گرفتیم لقمه ها رو نصف کنیم.(اقتصاد مقاومتی) چهارصد تا لقمه شد دور هم درد و دل کردیم؛ از نبود آقا از اخبار روز حتی شعارهای کاروان خودرویی شبا. تو چشمای دوستم دیدم آروم شده بود. ازش خواستم با خانمهای محله توی مسجدشون یه همچین کاری کنه انگار اینجوری آروم تر میشیم یاد فیلم ویلایی‌ها افتادم فیلم مورد تحسین حضرت آقا ❤️🌹🌷 🖋رقیه مفتاحی با ما همراه باشید: 📲 ایتا | بله