eitaa logo
حماسه نگاران📚🌱
178 دنبال‌کننده
708 عکس
84 ویدیو
16 فایل
انسان‌ها دو بار زندگی می کنند یک بار خودشان و یک بار با کتاب هایی که می خوانند یا می نویسند📚خوب بخوانیم راه ارتباطی با ادمین⬅️ @Ftm_dhghn1
مشاهده در ایتا
دانلود
حماسه نگاران📚🌱
🔅غنچه نارنج صبح وقتی در راهپیمایی روز قدس زیر چتر بودم و نیمی از چادر و پایین شلوارم خیس شده بود، وقتی جمعیت شانه‌به‌شانه هم ایستاده بودیم و حرکت‌مان قفل شده بود، داشتم به سرزنش‌های خداوند در قرآن فکر می‌کردم. همان وقتی که خداوند روبرمی‌گرداند از بعضی از اهالی مدینه. وقتی غر می‌زدند که ما به جنگ نمی‌آییم. حالا هوا گرم است، هوا سرد است، اصلا کاش اهل روستا و دهاتی دور از این هیاهوها بودیم و به جنگ نمی‌رفتیم... . دقیقا همان لحظه رو به آسمان کردم و گفتم: خدایا ببین ما توی این باران آمدیم. نه فقط مردهایمان، با همه اهل خانه آمدیم؛ با زن و بچه و نوزاد. همین نوزادی که مادرش به آغوشش گرفته و غریبه‌ای دارد چترش را تعارف می‌کند و او می‌گوید نه بعد چطور پیدایتان کنم و او هم می‌گوید که خب هدیه باشد. مطمئنم خدا داشت می‌دید. برای همین فرشته‌هایش را بیشتر کرد و باران تندتر شد. نفس بلندی کشیدم و بوی غنچه‌های بهار نارنج میان بلوار به مشامم رسید. مطمئنم خدا خیلی نزدیک بود. حتی وقتی امشب به تجمع رسیدم باز خدا را دیدم. خدا را در تعداد زیاد آدم‌ها دیدم. امشب دیگر در ردیف اول دور میدان جا نشدم. مردم عادی تعدادشان بیشتر شده بود و شعارها بلندتر و جسورانه‌تر. چه کسی این‌ دل‌ها را دانه‌دانه از خانه تا اینجا روانه کرده بود...چه کسی پرچم به دست‌شان داده بود... چه کسی آرامش را بر قلب‌هایشان نازل کرده بود... . این چند روز توی گروه‌ها پیام درباره مراقبت از جنگ خیابانی زیاد می‌بینم. نمی‌دانم شاید نویسنده‌های این پیام میان مردم نیستند. حجت بر من تمام شده. احتمال این اتفاق خیلی کم است. ما مردم خیابان‌ها را فتح کرده‌ایم و پرقدرت ایستاده‌ایم. ما همه در این چهارده روز جنگ در حال ملاقات با خداوندیم و خیال پا‌پس کشیدن هم نداریم. 🖊رقیه بابایی https://eitaa.com/roghayeybabaie7 با ما همراه باشید: 📲 ایتا | بله
به نام خدا راه مقدس .روز قدس ۱۳ همین روز از جنگ مصادف شده با روز قدس و این اولین روز قدسی هست که رهبر شهیدمون نیستن و چقدر سخته نبودنشون.این ۱۳ روز شب و روزمون با هم قاطی شده و به صورت خاصی داره میگذره اما خب هدف مهمی داریم اونم جمهوری اسلامی هست.به قول حاج قاسم .جمهوری اسلامی حرمه باید مراقبش باشیم .بااینکه شب قبلش نخوابیدیم و احیای شب ۲۳ ماه رمضون و شب قدر بود .تونستیم سه ساعتی بخوابیم و راه بیوفتیم به سمت راهپیمایی .وقتی از خونه می خواستیم بیرون بزنیم هوا ابری بود و پیش خودم گفتم هوا خوبه و نیازی به لباس گرم نیست ‌.اما وقتی رسیدم به محل راهپیمایی یک دفعه بارون گرفت و غافلگیر شدم . از یک طرف بارون شدت گرفته بود و از طرفی هم هوا سرد شد . مثل همیشه آخر راهپیمایی ختم می شد به حرم آقامون شاهچراغ (س)سریع وارد حرم شدم تمام چادرم و لباس هام خیس خیس شده بود به خاطر همین یه لرز بدی به جون من سرمایی افتاده بود .جمعیت زیادی وارد حرم شده بودن و جای سوزن انداختن هم نبود به زور یه کنج از حرم آقا شاهچراغ(ع)جایی برای خودم پیدا کردم و نشستم. طبق معمول گوشیم رو در آوردم و اخبار رو چک کردم .دیدم نوشته انفجار در نزدیکی راهپیمایی مردم و میدان انقلاب تهران . توی دلم خدا لعنتشون کنه ای میگم و باز کانال هارو چک میکنم فیلم لحظه انفجار رو دیدم وقتی انفجار رخ داد مردم به جای اینکه از چیزی بترسن تکبیر میگفتن و یا ذکر یا حسین . چقدر دشمنان ما احمقن نمیدونن ما از این چیزا نمی‌ترسیم. به قول حاج قاسم ما ملت شهادتیم.ماملت امام حسینیم(ع).نمیدونن آرزوی همه ما شهادت و عاقبت بخیری هست‌.عکس خانمی رو میبینم که با پرچم و پتو پوشیده شده.عکس بعدی رو دیدم که همسرش خانم شهیدش رو برای آخرین بار بغل کرده.چه هدفی بزرگی.چه هدف مقدسی .خوش به حال این خانم که توی راهپیمایی روز قدس شهید شد اونم توی چه راهی .یعنی میشه از این شهادت ها قسمت ما هم بشه.خیلی به خانم شهیده غبطه خوردم. خواستم بگم این راهی که همه ما ۱۳ روزه بعد از شهادت رهبر شهیدمون پیش گرفتیم خیلی مقدسه. نکنه کم بیاریم.نکنه شک کنیم. نکنه جا بزنیم. نکنه اعتراض کنیم دست خدا همراه ماست. ✍طاهره حسینی با ما همراه باشید: 📲 ایتا | بله
🇮🇷روایت صبح ...من ایران را با مردم‌اش دوست دارم... مردمم را تماشا می‌کنم. مردمِ ایران را. مردمی که در خطِ مقدم جبهه، قدم‌های‌شان استوار و مبارک است. خط مقدمی که این‌روزها همان خیابان‌هایی‌ست که مردم لحظه‌ای آن را رها نمی‌کنند. قدم‌هایی آسمانی، که از اراده‌های راسخ می‌آید. از عشق می‌آید... از ایمان می‌آید... آسمانِ امروزِ ایرانِ من، بارانی و برفی‌ست. حتی بارانی از موشک‌های آمریکایی، صهیونی... بعضی شهرها زیر موشک‌باران، در خطِ مقدمِ خیابان مانده‌اند و با هر غرش‌اش، بانگ الله‌اکبرِشان بلندتر می‌شود و اراده‌ی ماندنِ‌شان در خیابان بیشتر. من ایران را با مردم‌اش دوست دارم. عجیب مردمانی که حماسه‌ها را با خون می‌سازند. مردمی که با زبانِ روزه، با همه‌ی اهلِ خانه، بزرگ و‌ کوچک و خردسال و شیرخواره در خط مقدم، پای ایران و آرمان‌هایش ایستاده‌اند. خم نمی‌شوند و در مقابل زور و استکبار، فریادِ آزادگی و مقاومت سر می‌دهند. امام شهیدم همیشه می‌فرمودند که: «مردم در میدان‌اند. ملت ایران ملت اسارت و حقارت نیست. مردم زنده‌اند...» حسن‌ختام این مردم شهادت است. ملت شهادت‌اند. شده‌اند علم‌دارِ ایران. نمی‌گذارند علم پایین بیفتد. این مردم را از چه می‌ترسانید! این‌جا کانونِ همه‌ی شور و نشاط‌های عالم‌است. تازه جان گرفته. می‌تپد. زنده است و زنده می‌کند. خستگی معنا ندارد. اراده‌ها تکیه‌ بر اراده‌ی خدا زده‌اند. پشت‌شان گرم است به خدایی که منتهای قدرت است. آدم از این همه شور و حماسه از خود بی‌خود می‌شود. به‌وجد می‌آید. اشک شوق می‌ریزد. دلش می‌خواهد به تک‌تک آدم‌هایش بگوید که چقدر دوست‌شان دارد. که چقدر به‌ بودن‌شان افتخار می‌کند. که چقدر از تماشای‌شان لذت می‌برد... مردمانِ بزرگی که ایران را زنده نگه‌داشته‌اند. مردمانی که یقین دارند شهادت، غم و اندوه نیست، بلکه آغاز راه جهاد است... مردمانی که مشت‌های‌شان را مانند مشت‌ِ گره‌کرده‌ی رهبر شهیدشان، بیش از پیش در مقابل ظلم و زورِ کودک‌خوارانِ اپستینی، گره می‌کنند. دشمن احمق نمی‌تواند بفهمد که مردم ایران وقتی برای‌شان مشکلی پیش بیاید، مقاوم‌تر می‌شوند... یکی‌تر می‌شوند...نزدیک‌تر می‌شوند... متّحدتر می‌شوند. این‌جا ایران است، من ایران را با مردم‌اش دوست دارم. ...صدیقه بذرافشان... ۲۲ اسفند۱۴۰۴_روز جهانی قدس با ما همراه باشید: 📲 ایتا | بله
روز پانزدهم نبرد آخرالزمانی تا همین چند روز پیش دنیا بر یک پاشنه می‌چرخید و یک نظم اعتباری بر جهان حاکم بود. کشتی‌ها نفت را از این طرف جهان، جایی که آفتاب شدیدتر می‌تابد و پوست‌ها غالبا گندمی و سبزه و سیاه است به آن سوی جهان که غالبا کم‌تر آفتاب‌دیده هستند و پوست‌شان آن‌قدری سفید هست که انگار خون در بدن‌شان جریان ندارد، می‌بردند. نمی‌دانم شاید همین هم باعث می‌شد که این‌قدر علاقه‌مند به خون باشند؛ به خوردن‌ش، به ریختن‌ش و ... . بگذریم، از بحث منحرف نشویم. داشتم از نظم جهان برای‌تان می‌گفتم، از سفر نفت که نهایتا بشکه‌ای ۶۰ تا ۶۵ دلار معامله می‌شد. هر روز یک پیام جدیدی منتشر می‌شد که آقای الف، شرکت ب، اداره ج و فلان و بهمان در ایران توسط مردک اپستینی تحریم شده است. هر روز پیامی می‌آمد که فلانی رفت فلان‌جا برای مذاکره تا این تحریم‌ها را لغو کند. هر روز در گوشه‌ای مقدس از این جهان که در چنگال بی‌وجودترین آدم‌ها محصور شده، اخباری مخابره می‌شد که این تعداد شهید شدند، این تعداد زخمی شدند، از سرما خشک شدند، از گرما هلاک شدند، از گرسنگی و تشنگی از پای درآمدند اما ایستاده‌اند. هر روز بی‌عقلان و خونخواران از سفیدپوست‌ها خون آفتاب‌دیده‌ها و مردم عفیف و اپستین ندیده و نخواسته را در شیشه می‌ریختند و تجارت مرگ می‌کردند. تا روز شنبه دهم رمضان ۱۴۴۷، همین ۱۵ روز پیش را می‌گویم. سال‌روز وفات بزرگ‌ترین تاجر زن در جهان؛ هم او که پیامبر خاتم را به گواهی خود ایشان و تاریخ، از محنت بی‌کسی رهاند و کنارش بود تا نظم آن روز دنیا را چنان برهم زد که ۱۴۰۰ سال است صغیر و کبیر انگشت حیرت به دهان گرفته‌اند. شنبه، نظم ظاهری جهان دوباره بر هم خورده است. مستضعفین و پابرهنگانی که نور چشم رسول خدا ص و خمینی کبیر و امام شهیدمان بودند، هم آن‌ها که خورشید حقیقت سال‌هاست در مملکت وجودی‌شان بی‌وقفه می‌تابد، این‌بار کمر همت بسته‌اند تا چنان بی‌نظمی بر جهان حاکم کنند که مظلومان جهان در شرق و غرب عالم، چشمان‌شان برق بزند و قلب‌شان روشن شود. حتی بابی‌ساندز، لومومبا، چه‌گوارا و جمیله بویاشا در برزخ ایستاده‌اند به تماشا و دست به دعا شده‌اند! این روزها سفر روتین نفت متوقف شده، فرزندان خمینی کبیر در عمل، بی‌وجودهای عالم را تحریم کرده‌اند، دیگر از غزه و فلسطین روایت شادی قلب و روشنی چشم می‌رسد. فعلا هم قیمت نفت را به عشق مرتضی علی ع به هر بشکه ۱۱۰ دلار رسانده‌اند، البته مردهای‌مان می‌گویند ۲۰۰ دلار در دستور کار است. بی‌نظمی این روزهای جهان، مقدمه‌ای برای تولد نظم جدیدی است. نظمی که امام شهیدمان گفت از زمان پیامبر ص به بعد کسی به آن دست پیدا نکرده است و ما اگر مقاومت کنیم، به آن قله می‌رسیم. ما ایستاده‌ایم... ما همان مستضعفان و پابرهنگانیم که وعده قرآن کریم را سال‌هاست انتظار می‌کشیم و تا دستیابی به آن مقاومت خواهیم کرد. سوره مبارکه قصص وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ (۵) وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ (۶) 🖋مینا فیاضی https://eitaa.com/joinchat/313852151C989f804283 با ما همراه باشید: 📲 ایتا | بله
🔅مارش پیروزی کم‌کم داریم همدیگر را می‌شناسیم و پیدا می‌کنیم. دختر جوانی که شب سوم‌ تجمع دیدمش و گفتم چه خوب کردی آمدی حالا مادر و مادربزرگش هم دور میدان کنارش می‌ایستند. پدری که با همه دارایی‌اش یعنی دو پسرش آمده بود هنوز می‌آیند و پرچم‌ها توی دست‌شان است. یا مثلا آن مرد قدبلندی که پالتو بلند می‌پوشد و از کفش چرم و کلاه بافتش معلوم است وضع مالی‌اش از همه ما یک سر و گردن بالاتر است. آن زنی که میکروفون به دست می‌گیرد و هر شب رجز می‌خواند. آن مرد موسفیدی که موتورش را پر از پرچم کرده و میدان را چند بار دور می‌زند. آن دختر موخرمایی که هر شب به بچه‌ها شکلات می‌دهد. آن زنی که تنها توی پرایدش نشسته و همه شیشه‌ها را پایین داده و چند بار با پرچم ایران از مقابلمان می‌گذرد. آن پسر ۲۰۶‌سوار که هنوز با عکس آقا می‌آید و صدای سیستمش بلند است. ما کم‌کم داریم همدیگر را می‌شناسیم. نمی‌دانم تعریف دقیق پیروزی در جنگ چیست. اما برای من همین کنار هم بودن‌ها صدای مارش پیروزی‌ست‌. شاید بعد از تمام شدن این روزها حس‌وحال مردم کم شود اما مطمئنم اگر جایی در همین شهر با هم چشم‌توچشم شدیم دیگر غریبه نیستیم. ما کم‌کم داریم همدیگر را می‌شناسیم. 🖊رقیه بابایی https://eitaa.com/roghayeybabaie7 با ما همراه باشید: 📲 ایتا | بله
آقای جسدی که تا همین چند روز پیش حتماً برای خودت کسی بوده‌ای و زندگی و کار و باری داشته‌ای، سلام! من تو را نمی‌شناسم. نمی‌دانم که هستی و این مهم نیست. امروز همین تتویِ روی دستت برای پیوندت با من و ما کافی است. امروز تویی که حالا فقط یک تنِ بی‌روح بر سنگِ سردخانه‌ای از هزارتا بی‌وجودِ فارسی‌حرف‌زنْ پُرجان‌تری و با ما حرف می‌زنی! نمی‌دانم چند سالِ پیش این نقش و نگار را روی دستت ماندگار کردی، کدام اتفاقِ تاریخ ایران باعث شد این تصمیم را نهایی کنی و برای همیشه خودت را فرزند این سرزمین بدانی. اما آقای جسد با اینکه وقتی دست زرد و بی‌جانت را دیدم قلبم آهِ محض شد ولی خیلی به حالت حسرت خوردم. می‌دانی؟ اینجا دنیای وحشتناکی شده است؛ آدم‌ها ترسو شده‌اند. معلوم نیست تا کجا می‌مانند و از کجا به بعد فرار می‌کنند؛ و تو که حالا باورت با لحظهٔ آخرت در یک نقطه به‌هم رسیده از خوش‌عاقبت‌هایی آقای فرزند ایران! خوش به حالت! شهیدِ منطقه مسکونی جوادیه تهران ✍مطهره زارعی با ما همراه باشید: 📲 ایتا | بله
🔸 امشب شب پانزدهم جنگ است ،میدان همان میدان و مردم همان شور و انزجار.. 🔸دشمن بداند،فریاد ما صلاح ماست خدای ما از همه بزرگتر است از جنگنده ها و پهبادهایی که شبانه روز بر سر همین مردم کف میدان چون بادبادک بر آسمان هوا میکنید ... شما ب زودی با ایمان همین مردم و اراده حق بلعیده میشوید و آن روز خیلی نزدیک است ... ما می‌دانستیم روزی فرا میرسد ک مرکب های ما بر زمین با ندای الله اکبرمان و موشک ها بر فراز آسمان همان طیر ابابیل ها هستند ...تاریخ دوباره تکرار میشود و اینبار ابرهه زمان با سپاه سجیل ها و ابابیل های آتشین در هم کوبیده میشود ...و چون مصداق آیه «کیدهم فی تضلیل» مکرتان تباه شد ... اندکی صبر سحر نزدیک است و چه مبارک سحری ...وقتی جهان با روی ماه مهدی فاطمه جان میگیرد ....جان... ✍آمنه شهریاری با ما همراه باشید: 📲 ایتا | بله
همین الان یه کلیپ دیدم از سوریه : فردای روز سرنگونی بشار ،مردم سوریه سرمست از آزادی توو خیابونا ریختن و شادی وهلهله کردن ! فردای روز جشن ،همونایی که با عروسک و شیرینی اومده بودن و مردم سوریه رو آزاد کرده بودن ،افتادن به جون شهروندای سوری و کتکشون میزدن! کتک نه هاااا !کتک ! در حالیکه تمام سروصورتشون غرق خون و بهشون میگفتن صدای سگ در بیارن و با موبایل ازشون فیلم می‌گرفتن! خیلی حالم بدشد ! هم تنم لرزید هم گریه کردم !مگه میشه انسان باشی و طاقت بیاری رنج همنوعتو بینی , توو اوج غم نمی‌دونم به خودم یا به اون بدبختایی که توو فیلم دیدم غرمیزدم : آخه چرا ما آدما اونم ما مسلمونا که توو کتاب آسمونیمون «قرآن کریم» بارها و بارها خوندیم «که با دست خودمون ،خودمون رو به هلاکت ،به فلاکت نرسونیم » همیشه یه گوشمون در و یه گوشمون دروازه ست !؟چرا خودمونو بیچاره می‌کنیم؟؟ انقد ناراحتم که مغزم داره باهام همدردی می‌کنه و سکوت کرده و دیگه چیزی به ذهنم نمیاد که از حجم غم وناراحتی که از دیدن اون فیلم بهم دست داده بنویسم !فقط به اون عزیزانی که این همه شب بعد افطار اومدن توو خیابون از ته دلم میگم: دمتون گرم، خیلی گرم ،دلتون قرص، خیلی قرص ،اونم قرص وگرم به خدایی که همه چیو میبینه دست مریزاد هموطن با غیرت ✍مریم مسرور @kangavarema با ما همراه باشید: 📲 ایتا | بله
کم کم یاد می‌گیریم این روزها کم کم داریم یاد می‌گیریم، امید را در چشمان یکدیگر جست و جو کنیم. هرشب بعد از افطار به شوق دیدن ماشین هایی که از گوشه و کنارش پرچمی بیرون آمده، راهی خیابان می شویم. کم کم داریم یاد می‌گیریم توی خیابان دنبال هم بگردیم. از دیدن پرچم آویزان شده از ماشین جلویی چشمانمان برق بزند. از شنیدن صدای الله اکبر از پنجره آپارتمان وسط خیابان، ذوق کنیم و برایش دست تکان دهیم. با دیدن پسربچه ای که در پیاده رو راه می‌رود و مردانه صدایش را در گلو می‌اندازد و شعار می‌دهد، همراهی کنیم. از مرد میانسالی که در امتداد ماشین های کاروان، با گرمکن راه می‌رود و به هرماشینی که می‌رسد علامت پیروزی نشان می‌دهد، تشکر کنیم و خداقوتی تحویلش دهیم. یا مثلا آن مرد جوانی که موقع عبور از خیابان برایمان دست تکان داد و گفت: دمتون گرم!  کم کم داریم یاد می‌گیریم امید را همینجا؛ کف خیابان، زیر آسمان خدا پیدا کنیم. این روزها امید همینجاست! همینجا میان مردم. 🖋فاطمه پیروی نژاد با ما همراه باشید: 📲 ایتا | بله
_ بعضی شب ها هوا خیلی سرد است بعضی شب ها هم سرد است و بعضی شب ها هم کمی سرد است اما جمعیت هرشب خیلی خیلی زیاد است (: 🖊 دردِ خواستنی @dardekhastani با ما همراه باشید: 📲 ایتا | بله
🔅پول حلال -قبلا هر چی ماشین شاسی بلند می‌دیدم زورم می‌گرفت! _چرا؟ -فکر می‌کردم حتما حق ماها رو خوردن! ولی الان اینقدر بچه‌مذهبی با ماشین مدل‌بالا و پرچم به دست تو خیابون دیدم که نظرم عوض شده. _پس با پول حلالم می‌شه پولدار شد! _خوب که جنگ شد. اگرنه نمی‌فهمیدیما! 🖊رقیه بابایی https://eitaa.com/roghayeybabaie7 با ما همراه باشید: 📲 ایتا | بله