🔅چی میشه آخرش؟
در جلسه دعای توسل کنار دوستم نشستهام. آرزوی مرگ ترامپ و نتانیاهو دعای همهست. هر کس هم مدل خودش لعن و نفرین میکند. الهی ریشهکن بشه... الهی تُوُل داغ بزنه و سقط بشه...جیز جیگر بزنه و تکهتکه بشه...من فقط میخوام بدونم ننهاش کدوم نقطهچینی بوده... .
کار کمکم میخواهد به جاهای باریک بکشد که یادآور میشوند روزه هستیم و زبانمان طاهر بماند. در گروهها هم دعا و حرف همه همین است؛ نابودی اسقاطیل و شنیدن خبر مرگ آن دو نفر.
از خودم میپرسم مگر خداوند همیشه همانطور که ما دوست داریم ماجرا را پیش میبرد؟
یادم میافتد به روزهایی که مردم غزه بدون هیچ دفاعی زیر بمبهای چند تنی، قرآن به دست میگرفتند و مرگ نتانیاهو را میخواستند. اما چه شد؟ آن گریهها، آن ضجهها، آن اضطرارها او را کشت؟
او نمرد و هنوز هم معلوم نیست چه نقشهای برای ناپدید شدنش در این روزها دارند.
دوستم حرفهایم را میشنود و میپرسد: پس یعنی چی میشه آخرش؟
اما من از اولش میگویم. از هفت اکتبر. روزی که حماس تصمیم به جهاد دوباره در مقابل اسقاطیل گرفت. از آن روز تا امروز اسقاطیل چه جایگاهی داشت و الان به کجا رسیده؟ هیمنهای که شکسته، اقتصادی که پایههایش فروریخته و بیداری که در جهان شکل گرفته.
اصلا مگر ما بالاتر از ماجرای کربلا داریم؟ بعد از ریختن آن خونهای پاک و ناب چه پیش آمد؟ قاتلین دفعتا مردند و حکومتشان نابود شد؟
سالها طول کشید، قیامها شکل گرفت، شیعه تجدید قواها کرد و در نهایت مسیر امامت خاموش نشد و ادامه پیدا کرد.
دوستم میگوید: نه من باید نابودی اسقاطیل رو با چشمهای خودم ببینم تا آروم بشم! کشته شدن قاتل آقا رو ببینم!
راست میگوید. من هم همین را میخواهم. اما مسیر حق با خواستن و نخواستن ما پیش نمیرود. آنچه آن را جلو میبرد استقامت، قوی شدن و مبارزه دائمیست. مبارزهای که این روزها در میدان جنگ است و آینده باید در نقشهای دیگرمان ایفا شود.
احساس میکنم دوستم ناامید شده. دستش را مثل بقیه بالا میبرم و میگویم: مهم آخرشه که باطل از روی زمین محو میشه و اسم ما هم یه گوشه در یاری جبهه حق نوشته شده. حالا دعا میکنم بگو الهی آمین. خدایا دیدن نابودی اسقاطیل و سردمداراشو نصیب ما بفرما.
بلند جواب میدهد: الهی آمین.
🖊رقیه بابایی
https://eitaa.com/roghayeybabaie7
#جنگ_رمضان
#خدا_با_ماست
#شیراز
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#روایت_صبح
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
روشنگر شبهای خیابان: مردم
یادآور آیههای قرآن: مردم
با مُشت گره کردهی خود، چون رهبر
ماندند همیشه پای ایران مردم
✍ #سارارمضانی
https://eitaa.com/Ashar_Sara_Ramezani
#شیراز
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#روایت_صبح
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
_مستقیم
_یعنی تا کجا؟
_تا ایستگاه شهادت!
_بیا بالا
به یاد بانویی که امروز در خیابان سمیه شیراز، در حال ذکر در تاکسی، مظلومانه به شهادت رسید.
🖊رقیه بابایی
https://eitaa.com/roghayeybabaie7
#شیراز
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#روایت_صبح
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
🔅مردم بارانند
امشب سوال تکراری هر چند دقیقه یکبارمان شده این رعدوبرق بود یا بمب؟ دوستم توی گروه مینویسد بخوابید قرتراق بود. به لهجه شیرازی یعنی همان رعدوبرق. میگویم: بچهها شما هم به بارون این روزها یه حس دیگه دارید یا من دارم شلوغش میکنم؟ آنهایی که بیدارند همراهی میکنند و مصداق از جبهه و عملیات والفجر هشت میآورند که همین باران رزمندهها را پیروز کرده و باران مامور خداوند بوده.
بارانی که امشب روی سر مردم در تجمع میبارید عجیب تند بود. همه خودشان را زیر سقف پل جا داده بودند اما خیال رفتن نداشتند. خواهرم گفت: انگارنهانگار دو ساعت پیش تو این خیابون روبرو چه انفجارهایی شد!
دقیقا همین است. انگارنهانگار. مردم این شبها دیگر مردم نیستند. بارانند، مامورند. مامور از طرف خداوند.
توی گروه پژوهش میخوانم که در جنگ احزاب پیامبر اکرم پنجاه گروه ده نفره از رزمندگان را به مدینه میفرستند تا هر شب در کوچههای مدینه راهپیمایی کنند و الله اکبر بگویند. شهر امن میشود و ولوله توی سپاه دشمن میافتد و در جنگ احزاب پیروز میشوند.
حالا هم سرداران نظامیمان توصیه کردهاند فرداشب حضور حداکثری باشد به خاطر چهارشنبهسوری و آخرین تیر دشمن. تصمیم میگیرم از حالا برای فردا شب برنامه بهتری بریزم. مثلا یک قابلمه آش درست کنم و از بعد افطار با خانواده برویم بیرون تا نیمه شب. به گمانم فردا شب باید ولولهای دیگر به پا کنیم برای استقبال از پیروزی. انشاءالله.
🖊رقیه بابایی
https://eitaa.com/roghayeybabaie7
#بیست_ششم_۰۴
#شیراز
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#روایت_صبح
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعد از هفت هشت روز تصمیم گرفتیم خانه خودمان بمانیم. نماز و افطار را توی نمازخانه شهرک بودیم. شبهای قبل با ماشین به خیابان می زدیم، شهید چمران و عفیف آباد و شهید مدرس و بلوار رحمت و معالی آباد و فلکه معلم و بلوار عدالت و فضل آباد و ....
میدانستم اهالی شهرک درب ورودی معالی آباد تجمع دارند. گفتیم امشبی که خانهایم کنار همسایهها بمانیم. با روشن شدن باند و پخش شدن سرود حماسی، باد و باران هم شروع شد. هرچه باران شدت بیشتری میگرفت، تعداد آدمهایی که از ماشین پیاده میشدند و کنارمان میایستادند بیشتر میشد. بخشی از خیابان معالی آباد را قرق کرده بودیم.
نیازی به چرخاندن پرچمها هم نبود. باد پرچمهای خیس را توی هوا به رقص درمیآورد. آب از سر و روی زن و مرد میچکید. نه خستگی سرشان میشد و نه سرما. محکم ایستاده بودند و رجز میخواندند.
از همه لباسهایم شُرشُر آب میچکید. دلم میخواست بروم توی موکب شهید حیدرنژاد و کنار منقل بزرگ آتش گرم شوم. عقلم نمیخواست لحظهای میدان را خالی کنم. سربازهایی بودیم که برای دفاع از وطن، ناچیزترین سختی را تجربه میکردیم.
✍فاطمه دهقانی
۲۵ام اسفند ماه، شیراز، معالی آباد
#شیراز
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#روایت_صبح
#حماسه_نگاران
#جنگ_رمضان
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من هم بر این اعتقادم که وسط جنگ باید حرفهای وفاق طور زد. باید ذوق موتورسواری مسعود کرد. باید به مشتِ گره کردهی اژه ای افتخار کرد و به میم شدن لبخندهای دیپلماتیک عراقچی به عنوان دستاوردی در حوزه دیپلماسی نگریست.
والله این ملت پیه وفاق را یکی دو سالیست به تنش مالیده، اما نمیدانم نگاههای خانم مهاجرانی، حرفهایش، ژست حرف زدنش و اعتماد به نفسِ روی مُخش در حافظه جمعی ایرانی جماعت شبیه کدام آدم نچسب روی زمین است که هیچ رقمه زیر رادیکال وفاق نمی رود!
کاش بعضی حرفها را نزده بود. یا اینقدر مطمئن حرف نزده بود.
✍ساجده تقیزاده
#ساجده_تقیزاده
#روزنوشت
#جنگ_رمضان۱۴۰۴
#شیراز
#رهبر_شهیدم
#روایت_صبح
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
حضرت آقا سید علی جان ۳۷ سال دست مارا گرفتی و پا ب پا بردی تا شیوه راه رفتن را به ما بیاموزی برای روزهایی که نیستی برای امروز برای فردا و فرداها .خودت درس ایستادن به ما آموختی.. بچهها مدرسه نمیروند اما هر شب مشق ایستادگی و سربازی انقلاب را خوب مینویسند...سید علی جان ،این شب ها مردم در حالی که مرگ بالای سرشان میچرخد مشت گره میکنند ،میخروشند،خطبه میخوانند ...دعوت میکنند
گفتی اگر روزی اتفاقی افتاد و من نبودم مردم مبعوث میشوند .بعثت ...این همان چیزی است ک در ما امت رخ داده ...باذن الله....
✍آمنه شهریاری
#جنگ_رمضان۱۴۰۴
#شیراز
#رهبر_شهید
#روایت_صبح
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
این روزها چقدر دلم برایش زود زود تنگ میشود صبح بیدار میشود از ذوق زنگ ورزش ،دنبال بلوز و شلوار صورتی ورزشی اش نمی داند شنبه قبل آن را کجا گذاشته است صدای مامان مامانش مرا هم بیدار میکند روی رخت آویز تر و تمیز بهش تحویل میدم ذوق میکند می پوشد من تا مدرسه بدرقه اش میکنم .او که میرود مشغول میشوم به پخت و پز و کارهای خانه صدایی ترسناک میخکوبم میکند دبستان شجره طیبه ،من میمانم وفرم مدرسه صورتی اش ،کاپشن صورتی اش .باز هم دختر کاپشن صورتی
✍زهرا نیاد
#جنگ_رمضان۱۴۰۴
#شیراز
#رهبر_شهیدم
#روایت_صبح
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
خانم معلم مهربانم انگار که مهربانی آت را از خورشید آموخته ای ،اسم کلاسمان شهید قاسم سلیمانی است .وارد کلاس میشود ماهم برپا میدهیم ولی به سبک نظامی ها. به تک تک بچهها سلام و احوال پرسی با لهجه زیبای جنوبی .از ماه رمضان میگوید که امروز دهمین روز است دعای روز دهم رامی خوانیم ما کلاس ششمهستیم اکثر بچه ها روزه اند.معلم مهربانم این روزها درس نمی پرسد برایش مهم است که ما در ماه رمضان به روزه داری وعبادت مشغول باشیم.معلم مهربانم رنگهای آخر ماه رمضان برایمان قصه میگوید قصه صبر ،تاب آوری دیگر چیزی نمیشنوم من میمانم و خاطراتت .ای معلم مهربان صبورم .
✍زهرا نیاد
#جنگ_رمضان
#شیراز
#رهبر_شهیدم
#روایت_صبح
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
دیشب بعد از پاس کردن واحدهای امتحان مبارزه با فرعون، جنگ احد و جنگ احزاب. نوبت به قبولی در آزمون حضرت نوح رسیده بود.
✍نازنین آرمان
#جنگ_رمضان
#شیراز
#رهبر_شهیدم
#روایت_صبح
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
شنبه نه اسفندمن شهرغمگینم
من زخم روی زخم ازدردسنگینم
حالم چراخوش نیست حالم چرازخمی است؟
حالم چراگریه این غم چرازخمی است؟
حال دلم اشک است حال دلم غربت
قلبم فقط فریادمن بازهم غربت
یکباردیگرمن یکباردیگردرد
شهرواتاق ومیزمی آیدازدر درد
دنیاورق می خورددرپیش چشمانم
من بودم ودردی آواربرجانم
رفتم خبرهاراخونین جگردیدم
رفتم خطرهارانزدیکتردیدم
خمخانه خاکستر،خمخانه خونین شد
ازخون خمخانه یک دشت رنگین شد
یک شهرمیخانه یک شهرمجنون شد
ازخون میخانه یک شهرگلگون شد
ازسینه ام آتش میناب جاری شد
ما زخمهابودیم این زخم کاری شد
هرسینه یک خانه هرسینه ایران شد
ازجان ماخورشیدبرخاست برهان شد
جان را برای تو خونین جگرکردم
تن رابرای توجانا!سپرکردم
من چشمهای او،اواشکهای من
من زخمهای او،اوجان فدای من
بازخمهای اوهربارمی مُردم
بازخمهای او،من زخم می خوردم
رازغریبی نیست قانون خلقت بود
روزی که دنیادیدحق باحقیقت بود
✍ابراهیم حسنلو
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#روایت_صبح
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله