حضرت آقا سید علی جان ۳۷ سال دست مارا گرفتی و پا ب پا بردی تا شیوه راه رفتن را به ما بیاموزی برای روزهایی که نیستی برای امروز برای فردا و فرداها .خودت درس ایستادن به ما آموختی.. بچهها مدرسه نمیروند اما هر شب مشق ایستادگی و سربازی انقلاب را خوب مینویسند...سید علی جان ،این شب ها مردم در حالی که مرگ بالای سرشان میچرخد مشت گره میکنند ،میخروشند،خطبه میخوانند ...دعوت میکنند
گفتی اگر روزی اتفاقی افتاد و من نبودم مردم مبعوث میشوند .بعثت ...این همان چیزی است ک در ما امت رخ داده ...باذن الله....
✍آمنه شهریاری
#جنگ_رمضان۱۴۰۴
#شیراز
#رهبر_شهید
#روایت_صبح
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
این روزها چقدر دلم برایش زود زود تنگ میشود صبح بیدار میشود از ذوق زنگ ورزش ،دنبال بلوز و شلوار صورتی ورزشی اش نمی داند شنبه قبل آن را کجا گذاشته است صدای مامان مامانش مرا هم بیدار میکند روی رخت آویز تر و تمیز بهش تحویل میدم ذوق میکند می پوشد من تا مدرسه بدرقه اش میکنم .او که میرود مشغول میشوم به پخت و پز و کارهای خانه صدایی ترسناک میخکوبم میکند دبستان شجره طیبه ،من میمانم وفرم مدرسه صورتی اش ،کاپشن صورتی اش .باز هم دختر کاپشن صورتی
✍زهرا نیاد
#جنگ_رمضان۱۴۰۴
#شیراز
#رهبر_شهیدم
#روایت_صبح
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
خانم معلم مهربانم انگار که مهربانی آت را از خورشید آموخته ای ،اسم کلاسمان شهید قاسم سلیمانی است .وارد کلاس میشود ماهم برپا میدهیم ولی به سبک نظامی ها. به تک تک بچهها سلام و احوال پرسی با لهجه زیبای جنوبی .از ماه رمضان میگوید که امروز دهمین روز است دعای روز دهم رامی خوانیم ما کلاس ششمهستیم اکثر بچه ها روزه اند.معلم مهربانم این روزها درس نمی پرسد برایش مهم است که ما در ماه رمضان به روزه داری وعبادت مشغول باشیم.معلم مهربانم رنگهای آخر ماه رمضان برایمان قصه میگوید قصه صبر ،تاب آوری دیگر چیزی نمیشنوم من میمانم و خاطراتت .ای معلم مهربان صبورم .
✍زهرا نیاد
#جنگ_رمضان
#شیراز
#رهبر_شهیدم
#روایت_صبح
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
دیشب بعد از پاس کردن واحدهای امتحان مبارزه با فرعون، جنگ احد و جنگ احزاب. نوبت به قبولی در آزمون حضرت نوح رسیده بود.
✍نازنین آرمان
#جنگ_رمضان
#شیراز
#رهبر_شهیدم
#روایت_صبح
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
شنبه نه اسفندمن شهرغمگینم
من زخم روی زخم ازدردسنگینم
حالم چراخوش نیست حالم چرازخمی است؟
حالم چراگریه این غم چرازخمی است؟
حال دلم اشک است حال دلم غربت
قلبم فقط فریادمن بازهم غربت
یکباردیگرمن یکباردیگردرد
شهرواتاق ومیزمی آیدازدر درد
دنیاورق می خورددرپیش چشمانم
من بودم ودردی آواربرجانم
رفتم خبرهاراخونین جگردیدم
رفتم خطرهارانزدیکتردیدم
خمخانه خاکستر،خمخانه خونین شد
ازخون خمخانه یک دشت رنگین شد
یک شهرمیخانه یک شهرمجنون شد
ازخون میخانه یک شهرگلگون شد
ازسینه ام آتش میناب جاری شد
ما زخمهابودیم این زخم کاری شد
هرسینه یک خانه هرسینه ایران شد
ازجان ماخورشیدبرخاست برهان شد
جان را برای تو خونین جگرکردم
تن رابرای توجانا!سپرکردم
من چشمهای او،اواشکهای من
من زخمهای او،اوجان فدای من
بازخمهای اوهربارمی مُردم
بازخمهای او،من زخم می خوردم
رازغریبی نیست قانون خلقت بود
روزی که دنیادیدحق باحقیقت بود
✍ابراهیم حسنلو
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#روایت_صبح
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
خیابان قدس شیراز...
خب خیابان قدس باید هم شهید بدهد...آن هم چه شهیدی؛ تسبیح به دست... هر ذکری میگفته تعدادش مهم بوده یا شاید هم نه... همراه داشتن تسبیح و صلوات شمار، خودش مانع غفلتش میشده آخر غافل که شهید نمیشود...
✍معصومه سجادی
#خیابان_قدس
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#روایت_صبح
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
ساعت سی و پنج دقیقهی بامداد بیست و ششم اسفندماه
دیروز از همه چیز دور بودم؛ تلویزیون...گوشی...آدمهایی که خبرهای داغ را تند تندمیخوانند و سردش میکنند...
انگار آسمان شهر سوراخ شده و همهی بارانها یک جا دارد میریزد...
تلویزیون را روشن میکنم؛ موج پنجاه و هفتم به یاد مجتبیٰ، نوزاد سه روزهی اراکی که در آغوش مادرش شهید شده پرتاب میشود...مجتبی و خواهر دو ساله و مادربزرگش...
✍معصومه سجادی
#کودک_سه_روزه
#شهید_مجتبی_سه_روزه
#موج_پنجاهوهفتم
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#روایت_صبح
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
بسم الله الرحمن الرحیم
«نمی خواهم قابت، کنم.»
وقتی دوستم سوغات، مشهد برایم پوستری از عکست را آورد. کلی ذوقت کردم. مثل همیشه که تا توی قاب تلویزیون می دیدمت با شوق می نشستم پای تلویزیون همه چشم می شدم برای دیدنت و همه گوش برای شنیدت. با خودم گفتم حالا با این عکس چه کار کنم؟ باید قابش کنم؟ نه من از قاب کردن عکس ها حس خوبی ندارم. وقتی برادرهای جوانم توی قاب رفتند. وقتی پدرم از پشت شیشه ی قاب هر روز به من لبخند می زند. نه. نخواستم دیگر تو را قاب کنم. اصلا چه لزومی دارد؟ تو که هر از گاهی میایی توی جمع مردمی حرف می زنی. فقط یک بار به فاصله چند متری از تو بودم. آن هم وقتی آمده بودی شیراز، در جمع دانشجویی دیدمت. فقط انگار تکه ای از نور می دیدم. عکس را برای دقایقی وصل کردم به دیوار. کنار عکس حاج قاسم. دلم لرزید. دیدم نه نمی توانم. نمی توانم قابت کنم. اصلا آدم زنده را که قاب نمی کنند. عکست را گذاشتم لای کتابهایم توی کتابخانه. چه می دانستم ۶ ماه بعد می روی توی رسم قاب کردن عکس آدمهایی که نیستند و هر بار که توی تلویزیون می بینمت اشکهایم می ریزد و قلبم به فشار می آید اما هنوز نمی توانم قابت کنم. قاب کردن عکست و باز کردن بغض توی گلویم بماند برای بعد برای بعد از مبارزه... برای بعد از پیروزی ...
🖊مریم شیدا. اسفند ۱۴۰۴
ادبیات پایداری و پیشرفت استهبان
#قلب_میدان
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#روایت_صبح
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
به حال او غبطه خوردم، سالها مجاهدت کنی، رفیق باشی. ظلم کنند در حقت، حرف بزنند پشت سرت. به رهبرت شکایت کنی. رهبرت دستت را بگیرد، یک تنه پشت سرت بایستد. و در آخر همراه خودش تو را هم ببرد.
ما را ببخش آقای علی لاریجانی.
شهادتت مبارک، تایید صلاحیت شدید.
✍نازنین آرمان
۲۶/۱۲/۱۴۰۴
https://eitaa.com/man_ravi
#قلب_میدان
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#روایت_صبح
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
بغض ، گره است...
و این گره گاه در گلو نیست
در مشت دست است
دستی که پرچم را برمیدارد و بقیه راه را می رود.
در هر قدم سربازی روی زمین می افتد
بغض ما را محکم تر می کند.
مطمئن تر می کند
و برای ادامه راه
مصمم تر ....
بدرود دکتر....!
استواری ات در خاطرمان خواهد ماند!
✍ساجده تقیزاده
#علی_لاریجانی
#روایت_صبح
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#روایت_صبح
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
🔅شبیه بهار
ظهر توی یکی از گروهها خبر شهادت آقای لاریجانی و پسرشان را دادند. یادم افتاد به حرف چند روز قبلشان که خودشان زودتر به استقبال شهادت رفته بودند. همه ناراحت بودند و حرفشان این بود که مگر محافظت از این شخصیتها وظیفه اصلی نظام نیست. دلم میخواست صداوسیما زودتر این خبر را اعلام میکرد تا در تجمع امشب خشم و بیشتر شدن دشمنیمان را نشان میدادیم و نمیگذاشت برای وقتی که همه از این شب حماسی برگشته باشیم خانه.
تجمع امشب مصداق فتح بود. واقعا همه خیابانها و میدانهای شیراز فتح شده بود. چهارشنبهسوری تبدیل به چهارشنبهسوزی دشمن شده بود. همه جا مجاهد بود و ماشین و پرچم بود و فرشتههای نادیدنی.
خانم بیحجابی که امشب کنارم ایستاده بود و یک دستش پرچم ایران بود و دیگری پرچم فسلطین میگفت که بنظرش ایران دیگر در دنیا قدرت برتر شده و تمام. میگفت که فقط نگران مردم مسخشده خودمان هست.
گفتم: چه تعبیر درستی. مسخ شده! گفت: من دو تا ارشد دارم و خیلی شاگرد زیردستمه. هر روز باهاشون حرف میزنم و میگم چشمتون به این رسانههای مسخره اونبر نباشه. خودتون برید دنبال حقیقت. کاری که خودم انجام دادم.
وقتی از تجمع آمدم خانه تا نیم ساعت روی مبل افتاده بود و جان نداشتم حتی چادرم را در بیاورم. اما چقدر دوست داشتم این حسوحال را. بالاخره از جا بلند شدم و کنگر نوبرانه بهار را از یخچال بیرون آوردم تا برای سحری درست کنم. چه خوبست بهار نزدیک است. من فکر میکنم خون شهید هم شبیه بهار است. همانقدر معطر و همانقدر زنده کننده. اصلا استقبال از بهار عادت و رسم ماست.
✍رقیه بابایی
https://eitaa.com/roghayeybabaie
#جنگ_رمضان
#شیراز
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#روایت_صبح
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
🌹 ای حضرت آقا، خوب خوبانِ عالم هستی
در آن بهشت رضوانِ سرسبز و جاودان
که نسیمش عطر رضایتِ حق میپراکند
تو همه اهلِ دلِ پاک را، چون ستارگانِ تابان
به آغوشِ بیکرانِ خودت بردی...
چشمههایِ شیرینِ رضوان، جاری از لطفِ توست
گلهایِ سرخِ محبت، شکفته از نگاهِ توست
و پروانههایِ عاشق، بالگشوده به سویِ توست
حال نگاهی کن به قلمِ دستانِ ما، ای یارِ دلسوخته
قلمهایی که در مکتبِ عشقِ تو تربیت یافتهاند
فرهنگیانِ عاشق، چون سربازانِ وفادارِ تو،
در واژهها رژه میروند، با گامهایِ منظمِ شور
به صفِ ادب میایستند، با سرفرازی و فروتنی
هر کلمهشان فریادِ "یا آقا!"، هر سطرشان تسبیحِ توست
هر قلم، شمشیری از نورِ هدایتِ توست
هر واژه، قطرهای از اشکِ شوقِ دیدارِ توست
در کلاسهایِ پر از امید، نامِ تو را مینویسند
در دلِ شاگردانِ پاک، عشقِ تو را میکارند...
یه نیمنگاهی هم به ما کن، ای دریایِ رحمت
تا در تو غرقِ شویم، با تو یکی شویم
به خودت بپیوندیم، در آن وصلِ ابدیِ رضوان
ای آقا جان، این دلها بیقرارِ توست
این قلمها تشنهیِ لبخندِ توست...
نگاهِ تو، جانِ ماست؛ محبتِ تو، بهشتِ ماست
✍فریبا صادقی
#قلب_میدان
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#روایت_صبح
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله