🔅ویلچر
پسر جوان روی ویلچر نشسته بود و پاهای لاغرش از تنش خیلی کوچکتر بود. پرچم توی دستش بود و پشت سر آدمهای دور میدان به جلو سرک میکشید. کنارش رفتم و گفتم: میشه خواهش کنم تشریف بیارید توی صف اول. حضور شما خیلی باارزشتره.
مرد چهارشانهای که کنار ویلچر بود زود گفت: دیدی منم میگم. تو جلو باشی یه چیز دیگهاس.
پسر جوان چهرهاش باز شد. دوستش هلش داد جلو و پرچم را تند تکان میداد.
✍رقیه بابایی
https://eitaa.com/roghayeybabaie7
#پانزدهم_اسفندماه_۰۴
#جنگ_رمضان
#شیراز
#روایت_صبح
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
🔅با دست خالی
دور میدان ایستاده بودیم. هر ماشینی که پرچم نداشت تا ما را میدید میپرسید پرچم ندارید؟ چقدر دلمان میسوخت که نداشتیم. همان چند پرچم کوچک خودمان را هم داده بودیم رفته بود.
یکدفعه به ذهنم رسید دستم را به نشانه پیروزی بالا بگیرم. همان موقع چند نفر از توی ماشین دستهایشان را بیرون آوردند. دیدم با همین دستهای خالی هم میشود کار کرد. میشود دل مردم را به آرزوی پیروزی شاد کرد و دل دشمن را خالی!
✍رقیه بابایی
https://eitaa.com/roghayeybabaie7
#پانزدهم_اسفندماه_۰۴
#جنگ_رمضان
#شیراز
#روایت_صبح
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
🔅دختر سانتیمانتال
کنار پرچم به دستها دستم را به نشانه پیروزی بالا گرفته بودم. ترافیک شده بود. ماشین مشکی مدلبالایی در دو قدمیام آرام جلو میرفت. دو پسر جلو بودند و دو دختر سانتیمانتال عقب. با دختر کنار پنجره چشم تو چشم شدم. زود با دستش علامت پیروزی نشان داد. گفتم: شما هم بیاید کنارمون... . ماشین جلو رفت. دختر توی حرکت گفت: امشب با اینا هستم نمیشه. فردا شب خودم میام! گفتم: پس منتظرما.
دختر به سبک خودش بوس فرستاد و ماشین گاز داد و رفت.
✍رقیه بابایی
https://eitaa.com/roghayeybabaie7
#پانزدهم_اسفندماه_۰۴
#جنگ_رمضان
#شیراز
#روایت_صبح
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
ردِ آسمانِ اینروزها را سرانگشتانِ قدرتِ خدا بهزیبایی ترسیم میکند.
طراحیهای خدا همیشه شگفتیسازند...
«اللهم سَدِّد رَمیَهُم»
🖋صدیقه بذرافشان
#شکارچیانِ_آسمان
#روایت_صبح
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فرزند ایران که باشی،
اصالت و ریشه که داشته باشی،
غیرت و شرف که داشته باشی،
در خاک دشمن، فیگورت میشود سلام نظامی به غیورمردان کشورت...
و صدایی که با اقتدار فریاد میزند:
«ایران...»
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
....صدیقه بذرافشان....
#ایران_سربلند
#هادی_چوپان
#روایت_صبح
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
🔅چند دقیقه
بعد از انفجار شدید دیشب با دخترها بیرون امامزاده ایستاده بودیم. روی عکسهای حضرت آقا چسب پهن میزدیم تا اگر باران آمد خراب نشود. ماشینی با شیشههای دودی جلویمان ایستاد. مرد چهل سالهای پیاده شده و گفت: سرویس بهداشتی هست؟ گفتم: بله همین کناره.
مرد به داخل ماشین اشاره کرد. پنج دقیقهای منتظر شد تا راننده و نفر کناریاش هم پیاده شدند. فهمیدیم از نیروهای امنیتی هستند. آمدند داخل. وضو گرفتند و نماز خواندند. چای برایشان آوردیم و خرما گذاشتیم. کمی که گرد خستگی از چهرهشان دور شد خداحافظی کردند و رفتند. از اینکه همین چند دقیقه برایشان جای امنی بودیم خدا را شکر کردیم.
✍رقیه بابایی
https://eitaa.com/roghayeybabaie7
#پانزدهم_اسفندماه_۰۴
#جنگ_رمضان
#شیراز
#روایت_صبح
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
🔅صدای بلند
دور میدان ترافیک شده بود. امشب حضور و شور مردم عادی خیلی بیشتر از دیشب بود. سرنشینهای ماشینی که از مقابلمان میگذشت حجاب نداشتند. پنجره را تا نیمه داده بودند پایین و با اخم نگاه میکردند. لبخند زدم و گفتم: شما هم همراه بشید. دختر دستش را بالا آورد و گفت: برو بابا! کمی که رفت جلو یکدفعه مرد قد بلندی نمیدانم از کجا سررسید. بیخبر از ماجرا کنار ماشینشان ایستاد و شروع کرد به شعار دادن. صدایش عجیب بلند بود و کل خیابان را میلرزاند. دخترهای توی ماشین هول کرده بودند. زود پنجره را بالا دادند و نمیدانستند چطور دربروند.
✍رقیه بابایی
https://eitaa.com/roghayeybabaie7
#شانزدهم_اسفندماه_۰۴
#جنگ_رمضان
#شیراز
#روایت_صبح
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
🔅خانم معلم
زن از آن طرف خیابان آمد و کنارمان ایستاد. به پرچم توی دستش نگاه کردم و گفتم: با نمده؟ خندید و گفت: دیشب خیلی دنبال پرچم بودم. دیگه امروز خودم دست به کار شدم و دوختم. معلم هستم توی خونه این چیزا زیاد دارم.
گفتم: عالی شده.
خندید و پرچم را بالاتر برد.
✍رقیه بابایی
https://eitaa.com/roghayeybabaie7
#شانزدهم_اسفندماه_۰۴
#جنگ_رمضان
#شیراز
#روایت_صبح
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
🇮🇷روایت صبح
_ امشب هم مثل دیشب وداع با شهید داشتیم.
هر شب نگرانم نکند جمعیت کم شود و مردم خسته شده باشند و نیایند...
ولی هرشب جمعیت بیشتر است و میشود مایه مباهاتم و البته مایه خجالتم
عیان است که مباهات چرا
اما چرا خجالت؟
از دو جهت؛خجالت میکشم و خودم را سبک سنگین میکنم که برای این مردم چه کرده ام؟ وظیفه ام را انجام دادم؟
کسی مانند حاج قاسم میگفت من فدای تک تکتان و جا دارد که فدای تک تک مردم ایران بشوم...
من چه کرده ام برای این ملت؟...
از طرفی خجالت میکشم از شرف و نجابت و پاکی این مردم...
واقعا آقا حق داشت از مردم راضی باشد
مردم واقعا لیاقت بیش از اینها دارند
خجالت میکشم از کسی که معلوم نیست چندمین سال است که آن ژاکت بافت کهنه را میپوشد و هرشب،کل مسیر را در سرما با پسرش فریاد میکشند جانم فدای ایران و لبیک یا حسین
از آبروداری که در هدیه دادن خودش و خانواده اش بسیار سخاوتمندند و از دست رنجشان خروار خروار به بهانه های مختلف به این و آن هدیه میدهند اما یواشکی از معتمد فامیل لباس های اضافیشان را برای خود و فرزندش طلب میکند.بلندتر از همه و مصمم تر از همه هم، هر شب این مسیر دراز را میپیماید
خجالت میکشم از کسی که با پنجاه سال سن و بیماری صعبالعلاج،هنوز مستاجر است و هر شب را به خیابان میآید...
باقی افراد و قصه و غصه هایشان بماند...
از خودم و وجودم خجالت میکشم،از غر هایی که میزنم
میخواهم گریه کنم
میدانم فقر بهانه میشود
میدانم أمیرالمؤمنین فرمودند فقر که بیاید دینت هم از آن در میرود
میدانم فرمودند فقر ممکن است عقل را ناقص کند و دشمنی بیاورد
ببینید این ملت چقدر شریف و صبور و نورانی اند که از آزمایش فقر،سربلند بیرون آمدند
دم همتشان گرم.هرچه بگویم توصیف شرافت و نجابتشان نیست.شاید این توصیفات قدرشان را پایین هم بیاورد چرا که فقرِدشمن تنها صحنه نبردشان نیست و همزمان در چندجبهه هماوردی میکنند و پیروز هستند...
🖊 دردِ خواستنی
@dardekhastani
#شیراز
#روایت_صبح
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
🇮🇷روایت صبح
_ فرصت نشد دیشب بنویسم
این روزها یا مسجدم یا در حال کمک مجازی به دوستان و فعالان مجازی و میدانی و البته دعا!
دیروز هم نزدیک اذان مغرب یادم افتاد چرا برای آقا حلوایی درست نمیکنم و در مسجد و بین همسایه ها پخش نمیکنیم.دست به کار شدیم و آخر، قسمت بود همه اش در مسجد برده شود...
بعد از مسجد هم تا محل تجمع و راهپیمایی رفتیم.تجمع هم در یکی از خیابان های شهر که روزهای اغتشاشات ملتهب بود برگزار شد.
نظم مراسم و تجهیزات این شب ها بهتر شده است.
ازدحام جمعیت خیلی زیاد بود و ابتدا و انتهایش پیدا نبود
در همان خیابان و فضای باز وداع سرباز شهید هم داشتیم.
برایم جالب است که هر شب به تعداد کسانی که ظاهر متفاوت دارند اما برای آقا و شهدا و ایران آمده اند بیشتر میشود...
به یکی از آشنایان قدیمی که جزو این دسته است پیام دادیم که هستی در خیابان؟؟
پاسخش به مادرم این بود؛
راست میگی خاله؟؟؟
با عکس آقا از ۷ و نیم تا الان اینجام
پسرش به او میگفت اگر زمینی آمدند حتما میروم حتی اگر تنها باشم
تک بچه بود و گفتند پس پدر و مادرت چی؟
گفت نمیدانم من میروم
حالا ظاهرشان را که ببینی فکرنکنم حتی این جملات از گوشه ذهنت لحظه ای عبور کند (:
خانم دیگری هست که شال روی سرش به نسیمی بند است.راهپیمایی میآید و برای برگشت به خواهرش زنگ میزند رفقای چادری خود را بیاورد تا با ماشین به خانه برساندشان
اگر او نتواند بیاید فرزندش میآید و در جواب سربه سر گذاشتن مادرش که میگوید کجا؟؟!!
میگوید میخوام برم راهپیمایی،رهبرم برای من جون داد من این کار رو که میتونم بکنم
تک به تک این آدم هایی که میآیند قصه و حماسه خودشان را دارند که مجال گفتن بیش از این نیست
خداوند از همه ما قبول کند
@dardekhastani
#شیراز
#روایت_صبح
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
🇮🇷روایت صبح
_ فرصت نشد دیشب بنویسم
این روزها یا مسجدم یا در حال کمک مجازی به دوستان و فعالان مجازی و میدانی و البته دعا!
دیروز هم نزدیک اذان مغرب یادم افتاد چرا برای آقا حلوایی درست نمیکنم و در مسجد و بین همسایه ها پخش نمیکنیم.دست به کار شدیم و آخر، قسمت بود همه اش در مسجد برده شود...
بعد از مسجد هم تا محل تجمع و راهپیمایی رفتیم.تجمع هم در یکی از خیابان های شهر که روزهای اغتشاشات ملتهب بود برگزار شد.
نظم مراسم و تجهیزات این شب ها بهتر شده است.
ازدحام جمعیت خیلی زیاد بود و ابتدا و انتهایش پیدا نبود
در همان خیابان و فضای باز وداع سرباز شهید هم داشتیم.
برایم جالب است که هر شب به تعداد کسانی که ظاهر متفاوت دارند اما برای آقا و شهدا و ایران آمده اند بیشتر میشود...
به یکی از آشنایان قدیمی که جزو این دسته است پیام دادیم که هستی در خیابان؟؟
پاسخش به مادرم این بود؛
راست میگی خاله؟؟؟
با عکس آقا از ۷ و نیم تا الان اینجام
پسرش به او میگفت اگر زمینی آمدند حتما میروم حتی اگر تنها باشم
تک بچه بود و گفتند پس پدر و مادرت چی؟
گفت نمیدانم من میروم
حالا ظاهرشان را که ببینی فکرنکنم حتی این جملات از گوشه ذهنت لحظه ای عبور کند (:
خانم دیگری هست که شال روی سرش به نسیمی بند است.راهپیمایی میآید و برای برگشت به خواهرش زنگ میزند رفقای چادری خود را بیاورد تا با ماشین به خانه برساندشان
اگر او نتواند بیاید فرزندش میآید و در جواب سربه سر گذاشتن مادرش که میگوید کجا؟؟!!
میگوید میخوام برم راهپیمایی،رهبرم برای من جون داد من این کار رو که میتونم بکنم
تک به تک این آدم هایی که میآیند قصه و حماسه خودشان را دارند که مجال گفتن بیش از این نیست
خداوند از همه ما قبول کند.
🖊 دردِخواستنی
@dardekhastani
#شیراز
#روایت_صبح
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
خدای خوبم، ای سرچشمهی خوبیها
امشب دلِ خسته از کوچه پس کوچههای این روزگار، به درگاهت پناه آورده است. تویی که از حالِ دلِ این بندگانِ خاکی آگاهی، تویی که در دلِ هر آشوب، آرامشی نهان کردهای
ای آنکه مهربانیات بیانتهاست
جانِ این سرزمین را، این مردمانِ نجیب را، از گزندِ غمها و رنجها در امان دار. آرامشی از جنسِ خودت، از جنسِ آسمانِ بیکرانت، بر دلهاشان بباران. بگذار در این هیاهو، نسیمِ مهربانیات، غبارِ اندوه را از چهرههاشان بزداید
ای سرورِ عدالت، ای امیدِ دلهای بیقرار
به حقِ رنجها و خونهایی که در راهِ اعتلای این سرزمین ریخته شده، به حقِ اشکهایی که بر گونهها جاری گشته، و به حقِ انتظارِ دیرینهی این امت، ظهورِ حضرتِ مهدی (عج) را نزدیک فرما. او که تجسمِ عدل و رحمت است، بیاید و جهان را از جور و ستم پاک سازد و آرامشِ حقیقی را به ما بنشاند
خدایا، این مناجاتِ بندهی درمانده را از ما بپذیر. در این شبِ تاریک، فانوسِ هدایتت را روشنتر کن و ما را به راهِ راست و آسایشِ ابدی رهنمون ساز
آمین یا رب العالمین.
فریبا صادقی
#مناجات
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#حماسه_نگاران
#روایت_صبح
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله