تا حرکت کردیم، دیدمشان. یکیشان پرچم ایران کوچکی به فرمان دوچرخهاش وصل کرده بود. از ما جلو زدند. خیال کردم گذری از روی پل چهارراه زندان رد میشوند. بعد از یک ساعت و نیمی که توی خیابانها راندیم و شعار دادیم و با پرچمهایمان کوچه به کوچه را قرق کردیم، مقصدمان شد مزار شهدای گمنام دارالرحمه. مردی اشاره کرد به سمت راستش و توی بلندگو گفت: (سه تا نوجوون افغانستانی، از اولی که ما توی ماشینامون راحت نشسته بودیم، با دوچرخههاشون رکاب زدن و همراهمون اومدن تا همین جا. یه صلوات برای سلامتیشون بفرستین. جایزشونم پیش من محفوظه.)
تازه از پشت ستون، نصف دوچرخه یکیشان را با تعجب دیدم.
🖋طاهره کوهکن
#روایت_صبح
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
🔅پک عمیق
ساعت از یازده و نیم گذشته بود. ماشین بزرگ صوت که هر شب زیر پل میایستاد رفت. مردم خودشان شروع کردند به شعار دادن. چند دقیقه بعد ۲۰۶ سفیدی وارد میدان شد. جای ماشین قبلی ایستاد و پسری مو فرفری با شلواری بگ پیاده شد.
معلوم بود از آن سیستمبازهای حرفهای است. توی ماشینش پر از استیکر بود و صندلیها آنقدر پایین بود که پیدا نبود. درهای ماشین و صندوق عقب را باز کرد و صوت اللهالله حسین طاهری را پخش کرد. مردم دوباره جان گرفتند و پرچمها را بالا بردند. پسر به ماشینش تکیه داد و پک عمیقی به سیگارش زد.
🖊رقیه بابایی
https://eitaa.com/roghayeybabaie7
#بیستم_اسفندماه_۰۴
#رهبر_شهیدم
#جنگ_رمضان
#خدا_با_ماست
#شیراز
#روایت_صبح
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
رادیو حماسه نگاران[جنگ های تاریخ ساز] .mp3
زمان:
حجم:
3.9M
📻رادیو حماسهنگاران تقدیم میکند:
"جنگهای تاریخساز"
صدا و تنظیم: عارفه یزدانی
#قسمتسوم
#روایت_صبح
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
بسم الله النور
کهکشانی از نور
🌹راهیان کربلا را بنگر که خون اقای شهیدمان در قلبشان دمیده شده و هر شب با چیدن ستاره ها کنج آسمان، آسمان دلشان یکهوا میشود.
و تک به تک شبیه ستاره ها جمع میشوند در چهار راه دفاع مقدس و محراب بندگی و جهادشان رو به خدا رو به راه میشود.
🍃 از آن کهن مردی که چروک دستان و خم شانه اش میان کت و کلاه و شال کاموایی که تا روی دهانش را پوشانده، دستان یخ کرده اش را به هم میمالد و هم قطارِ نوجوانان، لبه باغچه روی حصیری که امشب با خود آورده کنار همسرش که از سرما چادر را به دور خود پیچیده مینشیند.
و با دم گرفتن شعار "مرگ بر آمریکا" دستی به زانو سرما را میشکند و حبیب وار همقدم با جوانان میایستد و مشت های چروکیده اما با صلابت حیدریش را بالا میبرد و بعد از شعار "مرگ بر آمریکا و مرگ براسراییل" همنوا با خیل ستاره هایی که حالا جمع شان به هم گره خورده و کهکشانی از نور کف چهار راه دفاع مقدس به راه انداخته اند دم حیدر حیدر میگیرد.
✨ و چقدر خیبر نزدیک است و چقدر فتحش قریب ،وقتی دلها رنگ آسمان بگیرد، رنگ توحید....
✍صدیقه صادقی
#روایت_فتح
#روایت_صبح
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
روایت یک صبح دیگر از دفاع
حوزه هنری فارس شاعران را
در سوگ رهبر شهیدمان
دعوت کرده بود به من هم اطلاع دادن دعوت کردن شرکت در مراسم و همراه با افطاری را که رفتم .
وارد مراسم شدم در حال شروع شدن و کم کم به شعر خوانی پرداختند ومن همگوش
می دادم به اشعار ی که برای رهبر شهید خوانده میشد و اشک
می ریختم
تلفنم پبام آمد، دوستم از حلال احمر بود نوشته بود زلیخا وای خبر داری ؟
آقای دهقان
شهید شده ،پیام نوشتم کدام آقای دهقان؟ پیام را نصفه گذاشتم رها کردم
با دوستم تماس گرفتم ،گفتم چی شده گفت: میگن آقای دهقان شهید شده !
کدام اقای دهقان
گفتم همسفر شلمچه مان ؟
گریه ام گرفت وگفتم به
همسرش زنگ می زنیم تا مطمئن بشیم ، گفت خودش هست الان عکسش از ایتا می فرستم تلفن قطع کردم .سمت شبکه ایتا رفتم و باورم شد که شهید داریم .
شروع کردم عکسهایی که از شلمچه از ایشون گرفته بودم نگاه کردن و یاد خاطره شهید دهقان ،چه انسان خوب با اخلاق و متعهد به کارش و وطنش بود.یاد خاطره موقع برگشت از شلمچه افتادم ، چند نفری پانتومیم بازی می کردیم و ایشون همیشه هم خوب هم بازی
اجرا میکرد و هم خوب جواب می داد
وعکس رهبرم هم در دستم بود را محکم گرفتم سمت صورتم هم برای رهبرم گریه کردم هم برای شهید اقتدار حسین دهقان
و منتظر شدم ،صبح که شد رفتم سمت ماشین که
شهید دهقان بود ، پدرش را دیدم بالای سرشهید به همه با دادن شاخه گل وگلبرگی تبرک می کرد میداد دست مردم
من هم دستم به سمت عکس شهید دهقان وپدرش گرفتم ویک گل سفید به یادگار گرفتم .
وبه سمت گلزار شهدا شیراز حرکت کردم ...
✍زلیخا بنی ایمان
#روایت_صبح
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
🇮🇷روایت صبح
ایستاده ام روبروی تلویزیون. آنچنان در چشمانت دقیق شده ام که گویی آنها قرار است لب باز کنند و پیامت را بخوانند. "بسم الله الرحمن الرحیمِ" پیامت را که میشنوم، قلبم برای لحظه ای میایستد. دلم پر میکشد برای آخرین سخنرانی رهبر شهید انقلاب؛ پدرت. افکارم مانند موج، میان کلمات پیامت بالا و پایین میشوند. گاهی حماسهٔ غالب بر کلمات، آنچنان مسخ و مسحورم میکند که از شوق روی پا بند نمیمانم. وقتی مجری میخوانَد: "باز هم به ناچار به حملاتمان علیه پایگاه های امریکا در کشورهای همسایه ادامه خواهیم داد"، سراسر لبخند میشوم. آنچنان شیرینی این جمله ات به کامم مینشیند، که غرق میشوم در خاطرات چند صباح پیش. پیام های پر از امید سید علی خامنه ای. کلمه به کلمه اش قلب آدمی را توی مشت میگرفت، در احاطهٔ امید و اقتدار خود اسیر میکرد؛ و تو چاره ای نداشتی جز اینکه مقتدرانه امیدوار بمانی. اکنون تو تجلی پر قدرت حضور او هستی. این را در تک به تک حروف نخستین پیامت میشود در یافت. گاهی نیز، غمِ نشسته میان جملاتت، وزنه ای سنگین را روی قلبم مینشاند. وقتی از فقدان همسر و خواهرت سخن به میان آوردی، غم جای خالی شان تا اینجا در جان ما رسوخ کرد. همدردی ات با بازماندگان شهدا آنچنان حقیقی بود که یقینا آبی شد بر آتش قلب داغدارشان. گفتی تنگه هرمز بسته میماند، از غرامت گفتی، از اینکه هر طور شده اموالش را در اختیار خواهیم گرفت. قدرت این کلمات اگر اقتدار نیست، چه اسم دیگری میشود برایش انتخاب کرد؟
بابت حمایتمان از رهبر جوان انقلاب، از ما تشکر کردی؛ بی شک تا همان وقت که در برابر حجت خدا روی زمین، تمام قد نمایان شوی و عزتمندانه پرچم را تقدیم ساحت مبارک مولای جهانیان کنی، دست از تو و ولایت بر حقت بر نخواهیم داشت.
🖊فاطمه پیروی نژاد
#روایت_صبح
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
رادیو حماسه نگاران[دلدادگی در هوای یار].mp3
زمان:
حجم:
5M
📻رادیو حماسهنگاران تقدیم میکند:
"دلدادگی در هوای یار"
صدا و تنظیم: عارفه یزدانی
#قسمتچهارم
#روایت_صبح
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
میناب ۹ اسفندماه
زنگ آخر
- مریم گلی پاشو عزیزم، مدرسه
دیر میشه، خواهرت هم بیدار کن
بیان صبحانه بخورید
- مامان من امروز روزه گرفتم
مامان میشه، امروز نرم مدرسه
برای چی ؟ دخترم
میخوام گلهایی که بابا خریده
برای عید ،همراه بابا بکارم تو باغچه
- قربونت برم
من به بابا میگم گلها رو نکاره
تا تو از مدرسه بیای ...
ساعت یازده زنگ آخر و اثابت موشک
به مدرسه طیبه شجره میناب
مریم بجای گلها باغچه
خودش در خاک ایران کاشته. شد 🥲
✍فریبا کریمی
#روایت_صبح
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
طیبه شجره در بهشت
ـ برپا ااا
ـ بفرمایید
خانم معلم دفتر کلاسی را باز کرد
ـ مریم ؟
-حاضر
ـ نگار؟
- حاضر
ـ زهرا؟
ـ حاضر
ـ پروین ؟
-حاضر
کسی پشت درب کلاس بود
تق تق
- بفرمایید
- مبینا باز دیر آمدی ؟
- از بیمارستان تا اینجا با دو آمدم
ـ خوش آمدی ،منتظرت بودیم
همتون به این کلاس جدید در بهشت
خوش آمدید
همه باهم برای وطن دعا میکنیم ...
✍فریبا کریمی
اسفند ماه ( جنگ رمضان )
برای گلهای پرپر شده
طیبه شجره
#روایت_صبح
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
بی اذن ما این آسمان محدوده ی پرواز نیست
این خاک هرگز سینه اش برروی دشمن باز نیست
ما را مدافع زاده مام میهن و تا زنده ایم
احساس حق خواهی مان را ترسی از ابراز نیست
آرامش دریاترین دریاست در آغوش ما
صهیون را در خاکمان تا فرصت آغاز نیست
ناموس حرف اول و آخر برای ماست و
با دشمنان و اجنبی ها سازمان همساز نیست
رفتند و یک ایران پر از،از خودگذشتن ثبت شد
خاکی که یک نقطه از آن محصول حرص وآز نیست
مثل شهیدان هیچ کس محجوب،شعرجنگ را
در دفتر سرخ غزل تا قافیه پرداز نیست
امنیت امروز را با خون به دست آورده ایم
آری گلی جز لاله بر قبر شهیدان باز نیست
اینجا همان خاکی است که ،مویی پریشانی آن
یا موج چین پرداز آن برروی دشمن باز نیست
✍مریم مسرور،کنگاور
#روایت_فتح
#روایت_صبح
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#جنگ_رمضان
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
بسم الله النور
ماجرای دانه های برنج
✨نور انقلاب جاریست در دانه های سبز تسبیح مادری که با تسبیحات حضرت زهرا از لابلای انگشتش میچرخد.
🌱 سجاده نماز ظهرش جمع میشود و سری به دانه های پر هیجان برنج میزند که میان آب جوش قل میخورند کمی میچشد و خانم همسایه را که دارد لوبیا را میان دیگ قورمه سبزی میریزد صدا میزند و آبکش بزرگ را کنار نخل وسط حیاط میگذارند و دو طرف دیگ غول پیکر را چند نفری میگیرند و میان همهمه بچه های همسایه که میان پخت و پز شیطنتشان گل کرده ،برنج را آبکش میکنند ▫️دانه های برنجی که هر کدام ماجرایی داردعطرش محل را بر میدارد همان دانه هایی که اهالی پایگاه بسیج ذره ذره و با عشق خدا و نصرت رزمندگان دانه دانه اش را ردیف کردند. با کم کردن از خرج و مخارج خود پول روی هم گذاشتند و اجاق را آتش کردند تا لقمه افطار رزمنده ای باشد.
🍃 و چند کوچه آن طرف تر یکی از پایگاه های حوزه الزهرا به رسم زهرایی توی حیاط پای کار مقاومت در خانه یکی از اعضا بساط پخت وپز به راه انداخته اند و و دخترها با شوق برنج روی مرغ های سرخ شده و خوش طعم میریزند و سر ظرف را بسته و ردیف میکنند.
🍀 یکی شان با شوق میشمارد و رو به دوستش میگوید: 300 تا چلو مرغ آماده شد برا افطار رزمنده ها و عطر صلوات میان شور انقلابی شان میپیچد.
🌱و شاید به دست رزمنده ای نوجوان برسد که پاس شب است در کوچه پس کوچه ها از چهار راه دفاع مقدس گرفته تا خیابان 22 بهمن ومادرش چند شب است سایه اش را هم ندیده و دعا ورد زبانش شده.
▫️ لقمه برنج را که با دعا و صلوات چرب شده سمت دهان میبرد و نگاهش به عکس آقای شهیدش می افتد که دلگرمیش آفتاب نگاه اوست که ازشیرینی رطب افطاربرایش شیرین تر است.
🌱 اشک گوشه چشمش مینشیند و مشتش ناخودآگاه گره میشود و قدمهایش استوارتر
و چقدر گره میخورد استقامت قدمها و اخلاص پخت و پزها. ..
✍صدیقه صادقی
#روایت_فتح
#روایت_صبح
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#جنگ_رمضان
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله
بسم الله النور
خرمای طلایی
🕊پرنده ای خوش خوان، فارغ از صدای موشک ها لب پنجره نشسته بود.
🔆 آفتاب دم صبح ،باریکه لطیفش را روی خرماهایِ میان سینی میکشید و طلایی شان میکرد.
☘دست هایی گرد سینی دایره وار هسته خرما را می گرفتند و با کمی آرد بو داده مخلوط می کردند.
🪴این دستها حرفها دارد، حرفهایی از جنس پشتوانه ای بی ریا، برای بازوان رزمنده ای که دل دشمن را می لرزاند.
▫️ و با جمله «حسبنا الله» گلوله های خرما را با کنجد مزه دارتر می کند. و هر گلوله خرما آذوقه ای میشود با طعمِ توکل، برای شیرینی کام رزمنده ی موتور سواری که امنیت شهر با بی خوابی و قرمزی چشمانش درهم طنیده ست.
🌼یک آن دخترها و مادرهایِ دور سینی، میان هیاهوی چیدن خرما در بسته ها، صلوات بر لبشان نقش می بندد
🕊 و صدای بلندشان به گوش پرنده خوش خوان لب پنجره میرسید و بلند تر میخواند.
▫️ و ماجرا بالا می گیرد وقتی دختری به یاد امام شهید و برای سلامتی امام جوان گلوله های کنجدی و خوشرنگ خرما را بسته بندی میکند
🌱 و آرام و بیصدا گلوله های عشق بر گونه اش را، با بال روسری میگیرد و «عجل فرجهم» را به صلواتش ضمیمه میکند.
✍صدیقه صادقی
#روایت_فتح
#روایت_صبح
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#جنگ_رمضان
#حماسه_نگاران
با ما همراه باشید:
📲 ایتا | بله