eitaa logo
هیأت پیروان عترت همدان
702 دنبال‌کننده
6.2هزار عکس
1.1هزار ویدیو
65 فایل
✴مادربهشت هم همه دنبال هیأتیم ✴جنت بدون روضه ارباب بی صفاست 🔽🔽🔽🔽🔽🔽 حسینیه مجازی 🌸هیأت پیروان عترت🌸 (واحد خواهران هیأت رزمندگان ثارالله همدان)
مشاهده در ایتا
دانلود
🚨 زنی که با اختیار خودش در ماشین سوخت! ⭕️ خالده ترکی عمران؛ زنی از اهالی بصره عراق. معلم است. در تاریخ ۳ اپریل ۲۰۱۶ در حالیکه با ماشین شخصی خود روانه محل کارش بود، ماشین نزدیک به وی بر اثر کمین، دچار انفجار و حریق می‌گردد و ماشین وی نیز آتش می‌گیرد. خانم خالده درحالیکه لباسش آتش گرفته بود از ماشینش پیاده می‌شود اما بعد از اینکه متوجه می‌شود که لباس تنش در حال سوختن است و جسمش عریان خواهد گشت، راضی نمی‌شود تا جسمش در مقابل مردم عریان گردد، دوباره به طرف ماشینش برمی‌گردد و در را باز نموده داخل ماشین می‌نشیند. یکی از افراد پلیس درحالیکه گریه می‌کرد باصدای بلند فریاد می‌زند که من مانند برادرت هستم، از ماشین پیاده بشو تو را با لباس خودم می‌پوشانم؛ اما وی از پایین شدن امتناع می‌ورزد و ترجیح می‌دهد بسوزد تا مبادا کسی جسمش را ببیند. عراقی‌ها وی را شهیدِ و ، لقب گذاشتند و در میدان هوایی بصره اطراف ماشینش حفاظی کشیدند از وی تندیس ساختند تا یادش جاویدان بماند. 
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
سرگشته ی مسیر عبور برادری تو از تمام فاطمیان، زینبی تری آرام و باوقار و صمیمی و چاره ساز الحق که نور دیده ی موسی بن جعفری کردی نزول و قم به قدومت مدینه شد معصومه ای و نایب زهرای اطهری 🌺 🎉 🌺 @hamedanpeyrovan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام مولای ما ، مهدی جان چه دلنشین است صبح را با نام شما آغاز کردن و با سلام بر شما جان گرفتن و با یاد شما پرواز کردن ... چه روح انگیز است با آفتاب محبت شما روییدن و با عطر آشنای حضورتان دل به دریا زدن و در سایه سار لبخند زیبایتان امید یافتن ... شکر خدا که در پناه شماییم ... @hamedanpeyrovan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
1699204.mp3
6.52M
🔺 دعای ندبه 🎤 بانوای: استاد فرهمند 💫یار مهدوی من...! 🤲🏻بیا تا برای آوردن امام‌مان هم پیمان شویم، بیا تا میله های قفس نفسمان را بشکنیم، 🌷بیا تا دست در دست هم برای دیدن روی گل مهدی فاطمه دعا کنیم، بیا تا ما هم زمینه ساز پایان یافتن ناآرامی های دوران باشیم. ✨اللّٰھـُــم عجِّل لِوَلیڪَ الفَرَج✨ ( دعای ندبه را بخوانید حتی اگر یک صفحه از آن را بخوانید 👌) @hamedanpeyrovan
🌺با سلام خدمت اعضای محترم کانال مادرانه🌺 به درخواست تعدادی زیادی از مخاطبین گرامی 🌼داستان قصه ی دلبری شهید محمد خانی🌼 هر شب در کانال بارگذاری خواهد شد. ان شاءالله
🌷 بسم‌رب المهدی 🌷 🔴 🥀 زندگینامه قسمت 4⃣2⃣ همین‌طور که به چشم‌های باباقوری بچه‌ها می‌خندیدم، گفتم: « اومدن ببینن واقعاً تو شوهرمی یا نه. » البته آن موتور تریل معروفش را نداشت. کلاً آن موتور وقف هیئت بود. عاشق موتورسواری بودم، ولی بلد نبودم چطور باید با حجاب کامل بنشینم روی موتور. خانم های هئیت یادم دادند. راستش تا قبل از ازدواج سوار نشده بودم. چندبار با اصرار، دایی‌ام را مجبور کرده بودم که من را بنشاند ترک موتور، همین. باهم رفتیم به خانه‌ی دانشجویی‌اش در یک زیرزمین که باور نمی‌کردی خانه‌ی دانشجویی باشد، بیشتر به حسینیه‌ای نقلی شبیه بود. ولی از حق نگذریم خیلی کثیف بود. آنقدر آنجا هئیت گرفته بودند و غذا پخته بودند که از در و دیوارش لکه و چربی می‌بارید. تازه می گفت: « به خاطر تو اینجا رو تمیز کردم. » گوشه‌ی یکی از اتاق ها، یک عالمه جوراب تلنبار شده بود. معلوم نبود کدام لنگه برای کدام است، فکر کنم اشتراکی می‌پوشیدند. اتاق‌ها پر بود از کتیبه‌های محرّم و عکس‌شهدا. از این کارش خوشم آمد. بابت شکل و شمایل و متن کارت عروسی، خیلی بالا و پایین کرد. خیلی از کارت‌ها را دیدیم. پسندش نمی‌شد. نهایتاً رسید به یک جمله از حضرت آقا با دستخط خودشان. « بسم الله الرحمن الرحیم همسری شما جوانان عزیزم را که پیوند دل‌ها و جسم‌ها و سرنوشت‌هاست، صمیمانه به همه‌ی شما فرزندان عزیزم تبریک می‌گویم. سید علی خامنه ای » ⬅️ ادامه دارد.... @hamedanpeyrovan
🌷 بسم‌رب المهدی 🌷 🔴 🥀 زندگینامه قسمت 5⃣2⃣ دستخط را دانلود کرد و ریخت روی گوشی. انتخابمان برای مغازه‌دار جالب بود. گفت: « من به رهبر ارادت دارم، ولی تا به حال ندیدم کسی خط ایشون رو داخل کارت عروسیش چاپ کنه. » از طرفی هم پافشاری می‌کرد که نمیشه و از متن‌های حاضر، یکی را انتخاب کنیم. محمدحسین در این کارها سررشته داشت. به طرف قبولاند که می‌شود در فتوشاپ، این کارت را با این مشخصات، طراحی و چاپ کرد. قضاوت دیگران هم درباره‌ی کارت متفاوت بود. بعضی‌ها می گفتند قشنگ است، بعضی‌ها هم خوششان نیامد. نمی‌دانم کسی بعد از ما از این نوع کارت استفاده کرد یا نه، ولی بابش باز شد تا چند نفر از بچه‌های فامیل، عقدشان را داخل امامزاده برگزار کنند. از همان اول با اسباب و اثاثیه‌ی زیاد موافق نبود. می‌گفت: « این همه تیر و تخته به چه کارمون میاد؟ » از هر دری سخنی گفتم و چند تا منبر رفتم برایش تا راضی‌اش کنم. موقع خرید حلقه،‌ پایش را کرده بود در یک کفش که به جایش انگشتر عقیق بخریم. باز باید میز مذاکره تشکیل می‌دادیم و آقا را قانع می کردیم. بهش گفتم: « انگشتر عقیق باشه برای بعد، الان باید حلقه بخریم. » حلقه را خرید، ولی اولین بار که رفتیم مشهد، انگشتر عقیقی انتخاب کرد و دادیم همان جا برایش ساختند. کاری به رسم و رسوم نداشت، هرچه دلش می‌گفت همان راه را می‌رفت. از حرکات و سکنات خانواده‌اش کاملاً مشخص بود هنوز در حیرت‌اند که آیا این آدم همان محمدحسینی است که هزار رقم شرط و شروط داشت؟ ⬅️ ادامه دارد.... @hamedanpeyrovan