سرگشته ی مسیر عبور برادری
تو از تمام فاطمیان، زینبی تری
آرام و باوقار و صمیمی و چاره ساز
الحق که نور دیده ی موسی بن جعفری
کردی نزول و قم به قدومت مدینه شد
معصومه ای و نایب زهرای اطهری
#23ربیع_الاول_سالروز🌺
#ورود_حضرت_معصومه_به_قم🎉
#بر_همگان_مبارکباد🌺
@hamedanpeyrovan
سلام مولای ما ، مهدی جان
چه دلنشین است صبح را با نام شما آغاز کردن و با سلام بر شما جان گرفتن و با یاد شما پرواز کردن ...
چه روح انگیز است با آفتاب محبت شما روییدن و با عطر آشنای حضورتان دل به دریا زدن و در سایه سار لبخند زیبایتان امید یافتن ...
شکر خدا که در پناه شماییم ...
@hamedanpeyrovan
1699204.mp3
6.52M
🔺 دعای ندبه
🎤 بانوای: استاد فرهمند
💫یار مهدوی من...!
🤲🏻بیا تا برای آوردن اماممان هم پیمان شویم، بیا تا میله های قفس نفسمان را بشکنیم،
🌷بیا تا دست در دست هم برای دیدن روی گل مهدی فاطمه دعا کنیم، بیا تا ما هم زمینه ساز پایان یافتن ناآرامی های دوران باشیم.
✨اللّٰھـُــم عجِّل لِوَلیڪَ الفَرَج✨
( دعای ندبه را بخوانید حتی اگر یک صفحه از آن را بخوانید 👌)
@hamedanpeyrovan
🌺با سلام خدمت اعضای محترم کانال مادرانه🌺
به درخواست تعدادی زیادی از مخاطبین گرامی 🌼داستان قصه ی دلبری شهید محمد خانی🌼 هر شب در کانال بارگذاری خواهد شد. ان شاءالله
🌷 بسمرب المهدی 🌷
🔴 #قصه_دلبری
🥀 زندگینامه #شهیدمدافعحرم_محمدحسین_محمدخانی
قسمت 4⃣2⃣
همینطور که به چشمهای باباقوری بچهها میخندیدم، گفتم:
« اومدن ببینن واقعاً تو شوهرمی یا نه. »
البته آن موتور تریل معروفش را نداشت. کلاً آن موتور وقف هیئت بود. عاشق موتورسواری بودم، ولی بلد نبودم چطور باید با حجاب کامل بنشینم روی موتور. خانم های هئیت یادم دادند. راستش تا قبل از ازدواج سوار نشده بودم. چندبار با اصرار، داییام را مجبور کرده بودم که من را بنشاند ترک موتور، همین.
باهم رفتیم به خانهی دانشجوییاش در یک زیرزمین که باور نمیکردی خانهی دانشجویی باشد، بیشتر به حسینیهای نقلی شبیه بود. ولی از حق نگذریم خیلی کثیف بود. آنقدر آنجا هئیت گرفته بودند و غذا پخته بودند که از در و دیوارش لکه و چربی میبارید. تازه می گفت:
« به خاطر تو اینجا رو تمیز کردم. »
گوشهی یکی از اتاق ها، یک عالمه جوراب تلنبار شده بود. معلوم نبود کدام لنگه برای کدام است، فکر کنم اشتراکی میپوشیدند. اتاقها پر بود از کتیبههای محرّم و عکسشهدا. از این کارش خوشم آمد.
بابت شکل و شمایل و متن کارت عروسی، خیلی بالا و پایین کرد. خیلی از کارتها را دیدیم. پسندش نمیشد. نهایتاً رسید به یک جمله از حضرت آقا با دستخط خودشان.
« بسم الله الرحمن الرحیم
همسری شما جوانان عزیزم را که پیوند دلها و جسمها و سرنوشتهاست، صمیمانه به همهی شما فرزندان عزیزم تبریک میگویم.
سید علی خامنه ای »
⬅️ ادامه دارد....
@hamedanpeyrovan
🌷 بسمرب المهدی 🌷
🔴 #قصه_دلبری
🥀 زندگینامه #شهیدمدافعحرم_محمدحسین_محمدخانی
قسمت 5⃣2⃣
دستخط را دانلود کرد و ریخت روی گوشی. انتخابمان برای مغازهدار جالب بود. گفت:
« من به رهبر ارادت دارم، ولی تا به حال ندیدم کسی خط ایشون رو داخل کارت عروسیش چاپ کنه. »
از طرفی هم پافشاری میکرد که نمیشه و از متنهای حاضر، یکی را انتخاب کنیم. محمدحسین در این کارها سررشته داشت. به طرف قبولاند که میشود در فتوشاپ، این کارت را با این مشخصات، طراحی و چاپ کرد.
قضاوت دیگران هم دربارهی کارت متفاوت بود. بعضیها می گفتند قشنگ است، بعضیها هم خوششان نیامد. نمیدانم کسی بعد از ما از این نوع کارت استفاده کرد یا نه، ولی بابش باز شد تا چند نفر از بچههای فامیل، عقدشان را داخل امامزاده برگزار کنند.
از همان اول با اسباب و اثاثیهی زیاد موافق نبود. میگفت:
« این همه تیر و تخته به چه کارمون میاد؟ »
از هر دری سخنی گفتم و چند تا منبر رفتم برایش تا راضیاش کنم. موقع خرید حلقه، پایش را کرده بود در یک کفش که به جایش انگشتر عقیق بخریم. باز باید میز مذاکره تشکیل میدادیم و آقا را قانع می کردیم. بهش گفتم:
« انگشتر عقیق باشه برای بعد، الان باید حلقه بخریم. »
حلقه را خرید، ولی اولین بار که رفتیم مشهد، انگشتر عقیقی انتخاب کرد و دادیم همان جا برایش ساختند.
کاری به رسم و رسوم نداشت، هرچه دلش میگفت همان راه را میرفت. از حرکات و سکنات خانوادهاش کاملاً مشخص بود هنوز در حیرتاند که آیا این آدم همان محمدحسینی است که هزار رقم شرط و شروط داشت؟
⬅️ ادامه دارد....
@hamedanpeyrovan