eitaa logo
هیأت پیروان عترت همدان
701 دنبال‌کننده
6.2هزار عکس
1.1هزار ویدیو
65 فایل
✴مادربهشت هم همه دنبال هیأتیم ✴جنت بدون روضه ارباب بی صفاست 🔽🔽🔽🔽🔽🔽 حسینیه مجازی 🌸هیأت پیروان عترت🌸 (واحد خواهران هیأت رزمندگان ثارالله همدان)
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷 بسم‌رب المهدی 🌷 🔴 🥀 زندگینامه قسمت 3⃣4⃣ اولین دفعه که رفتیم مشهد، نمی‌دانستیم باید شناسنامه همراهمان باشد. رفتیم هتل، گفتند باید از اماکن نامه بیاورید. نمی‌دانستم اماکن کجاست. وقتی دیدم پاسگاه نیروی انتظامی است، هول بَرَم داشت. جداجدا رفتیم در اتاق برای پرس‌وجو. بعضی جاها خنده‌ام می‌گرفت. طرف پرسید: « مدل یخچال خونه تون چیه؟ چه رنگیه؟ شماره موبایل پدر مادرت؟ » نامه که گرفتیم و آمدیم بیرون تازه فهمیدم همین سؤال‌ها را از محمدحسین هم پرسیده بودند. اولین زیارت مشترکمان را از باب الجواد سلام شروع کردیم. این شعر را خواند: « صحنتان را می‌زنم بر هم جوابم را بده این گداگاهی اگر دیوانه باشد بهتر است جان من آقا مرا سرگرم کاشی‌ها نکن میهمان مشغول صاحب خانه باشد بهتر است گنبدت مال همه، باب الجوادت مال من جای من پشت در میخانه باشد بهتر است » اذن دخول خواندیم. ورودی صحن کفشش را کَند و سجده شکر به جا آورد، نگاهی به من انداخت و بعد هم سمت حرم: « ای مهربون، این همونیه که به خاطرش یه ماه اومدم پابوستون. ممنون که خیرش کردید! بقیه‌شم دست خودتون، تا آخر آخرش! » عادتش بود. سرمایه گذاری می کرد: چه مکه، چه کربلا، چه مشهد. زندگی را واگذار می‌کرد که « دست خودتون! » ⬅️ ادامه دارد.... @hamedanpeyrovan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
السلام علیک یاابا عبدالله الحسین✋ شب جمعه اگرم نيست میسر حرمش سر بامى روم و داد كشم از كرمش دست بر سينه گذارم و سلامى دهمش مى كنم ياد غم و محنت و رنج و المش گويم ارباب تو در سينه ما جا دارى آنچه خوبان همه دارند تو يكجا دارى 🌺 🌙 @hamedanpeyrovan
مداحی آنلاین - دوست داشتنی - نریمانی.mp3
7.24M
🌴شب زیارتی امام حسین(ع) 🍃حالمو تو هفته 🍃شب جمعه ها خراب دوست دارم 🎤 @hamedanpeyrovan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
کتاب " قصه‌ی دلبری " زندگینامه‌ی شهید مدافع حرم " محمدحسین محمد خانی
🌷 بسم‌رب المهدی 🌷 🔴 🥀 زندگینامه قسمت 4⃣4⃣ جلوی ورودی صحن قدس هم شعر دیگری خواند: « دیدم همه جا بر در و دیوار حریمت جایی ننوشته است گنهکار نیاید » گاهی ناگهان تصمیم می گرفت، انگار میزد به سرش. اگر از طرف محل کار مانعی نداشت، بی‌هوا می‌رفتیم مشهد. به خصوص اگر از همین بلیت‌های چارتر باز می شد. یادم هست ایام تعطیلی بود، باروبنه بسته بودم برویم یزد. آن زمان هنوز خانواده‌ام نیامده بودند تهران. خانه خواهرش بودم، زنگ زد: « الان بلیت گرفتم بریم مشهد! » من هم از خدا خواسته: « کجا بهتر از مشهد؟ » ولی راستش تا قبل از ازدواج هیج وقت مشهد این شکلی نرفته بودم: ناگهانی، بدون رزرو هتل، ولی وقتی رفتم خوشم آمد. انگار همه چیز دست خود امام علیع‌السلام بود، خودش همه چیز را خیلی بهتر از ما مدیریت می کرد. داخل صحن، کفش‌هایش را در می آورد. توجیهش این بود که وقتی حضرت موسی هم به وادی طور نزدیک می‌شد، خدا بهش گفت: « فاخلع نعلیک »¹ صحن امام رضا (علیه‌السلام) را وادی طور می‌پنداشت. وارد صحن که می شد، بعد از سلام و اذن دخول گوشه‌ای می‌ایستاد با امام رضا (علیه‌السلام) حرف میزد. جلوتر که می‌رفت، وصل روضه و مداحی می‌شد. محفل روضه‌ای بود در گوشه‌ای از حرم، بین صحن گوهرشاد و جمهوری. به گمانم داخل بست شیخ بهایی، معروف بود به «اتاق اشک». آن اتاق شاید به زور با دوسه قالی سه در چهار فرش شده بود. غلغله می‌شد. نمی‌دانم چطور این همه آدم آن داخل جا می‌شدند. ________________________________ ۱. اشاره دارد به آیه ۱۲ سوره مبارکه طه. ⬅️ ادامه دارد.... @hamedanpeyrovan
🌷 بسم‌رب المهدی 🌷 🔴 🥀 زندگینامه قسمت 5⃣4⃣ فقط آقایان را راه می‌دادند و می‌گفت روضه‌ی خواص است. عده‌ای محدود، آن هم بچه هیئتی‌ها خبر داشتند که ظهرها اینجا روضه برپاست. اگر می‌خواستند به روضه برسند، باید نماز شکسته ظهر وعصرشان را با نماز ظهر حرم می‌خواندند، این طوری شاید جا می‌شدند. از وقتی در باز می‌شد تا حاج محمود، خادم آنجا، در را می‌بست، شاید سه چهار دقیقه بیشتر طول نمی‌کشید. خیلی‌ها پشت در می‌ماندند، کیپ‌ِکیپ می‌شد و بنده خدا به زور در را می‌بست. چند دفعه کمی دورتر، اشتیاق این جماعت را نظاره می‌کردم که چطور دوان دوان خودشان را می‌رساندند. بهش گفتم: « چرا فقط مردا رو راه میدن؟ منم میخوام بیام! » ظاهراً با حاج محمود سر و سرّی داشت. رفت و با او صحبت کرد. نمی‌دانم چطور راضی‌اش کرده بود. می‌گفتند تا آن موقع پای هیچ زنی به آنجا باز نشده. قرار شد زودتر از آقایان تا کسی متوجه نشده بروم داخل. فردا ظهر طبق قرار رفتیم و وارد شدم. اتاق روح داشت، می‌خواستی همان وسط بنشینی و زار زار گریه کنی. برای چه، نمی‌دانم! معنویت موج می زد. می‌گفتند چندین سال، ظهر تا ظهر در چوبی این اتاق باز می‌شود، تعدادی می‌آیند روضه می‌خوانند واشکی می‌ریزند و می‌روند. در قفل می‌شد تا فردا. حتی حاج محمود، مستمعان را زود بیرون می‌کرد که فرصتی برای شوخی و شاید غیبت و تهمت و گناه پیش نیاید. انتهای اتاق دری باز می‌شد که آنجا را آشپزخانه کرده بود. به زور دو نفر می‌ایستادند پای سماور و بعد از روضه چایی می‌دادند. به نظرم همه کاره آنجا همان حاج‌محمود بود. ⬅️ ادامه دارد.... @hamedanpeyrovan
32.27M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 🌐 پست اینستاگرام 🔖عنوان نماهنگ: امید آخرم حسنه 💯پیشنهاد دانلود 🎤بانوای: کربلایی مصطفی میرزایی 📝به قلم: وحید محمدی 📌کاری از گروه رسانه ای بیرق 🆔 @tighezaban
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا