دل هایشان از هم دور شده بود،
زمانی که این اتفاق بیفتد -او مطمعن بود- که هیچ راه حلی برای آن وجود ندارد.
#book
احساس کرد چیزی در درونش میشکند.
حتما صدای شکستن آخرین ذره ی باقی مانده از میل او برای ماندن کنار والدینش بود:)))))))))))
#book
وقت زیادی برام نمونده. هیچی نگو ، ازم هیچی نپرس فقط بذار هرجوری که دوست دارم زندگی کنم
#book
زمانی که این نامه را میخوانی احتمالا من دیگر در این دنیا نیستم. غم انگیز است اما زندگی همین است. وحالا که رفته ام، به نظرم دیگر قلبی ندارم که با ان ناراحتی را احساس کنم.
#book
https://secret.timefriend.net/16894273275609
در جریانم که آدمای زیادی آنلاین نیستن الان
ولی خب ممنون میشم اگه هرموقعی که این پیام رو دیدین بیاین یه سلامی بهمون بدید یا هرچیزی که برای گفتن دارید رو با ما درمیون بذارید
با تشکر
بیومون چک شد؟ فلوت زن سابق
-روز هشتم- -برگشتن به خونه -کتاب
دیشب اومدم اینو برم
دیدم حال ندارم