اره خلاصه و بعد خیلی بارون اومده بود شدتشم وحشتناک بودد
توی این استراحتگاه های بین راهی وایسادیم و دویدیم رفتیم توی رستورانی که اونجا بود (یک ثانیه زیر بارون بودن=حموم کردن با لباس) اره بعدشم رفتم اونجا کنتاکی خریدم خوردم ، کنتاکیش فیله نبود واسه همین خوردنش سخت بود
بعدشم دویدیم برگشتیم توی ماشینمون و جاده رو بستن
یه حایی بود که آلاچیق اجاره میدادن بین راه ما یه شب اونجا موندیم
اون موقع یکم بچه بودم و احساس میکردم بارون قشنگه و همش در حال لبخند زدن بودم