eitaa logo
🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
82 دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
429 ویدیو
9 فایل
💖هوالرزاق🙏 باانتخاب هوشمندانه شما، زیبا شدن سخت نیست😉 بخواهید تا مانند الماس بدرخشید💥💥😍 🌷پوست،مو،تناسب اندام @mj_Rz1378 ارائه انواع محصولات/درمانی/زیبایی/رفع تیرگی/لک/جوش/جوانساز/لیفت/چروک/افتادگی پلک/لاغری/چاقی صورت وبدن/مشکلات زنان
مشاهده در ایتا
دانلود
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نامی که در خاطره های خوش میماند😊 بار ها خرید کردی ناراضی بودی حرفشون و محصولشون باهم فرق داشت 😕 اینجا ضمانت میدیم ضمانت صفر تا صد هم از قیمت هم از کیفیت 😍💯💯 👇 @Mj_Rz1378 @hameshejavan
شامپو گیاهی کتیرا ختمی آیلا 🍾 شامپو گیاهی آیلا با فرمولاسیون فوق العاده مؤثر بر روی مو سر می‌تواند بهترین جایگزین شامپوهای شیمیایی مضرر شود 📌 خواص درمانی شامپو 🌟پیشگیری از سفید شدن مو 🌟 براق کننده طبیعی مو 🌟رفع شپش و قارچ 🌟پرپشت شدن موها 🌟تقویت و تغذیه پیاز مو 🌟رفع ریزش مو 🌟رفع شوره و موخوره 🌟رفع چربی سر 🌟نرم کننده طبیعی با عصاره کتیرا 🌟تقویت کننده و ابرسانی با عصاره گیاه ختمی 🌟با استفاده از این محصول برای همیشه موهای صاف داشته باشید 🌱گیاهی و ارگانیک 💯تضمینی ☘دارای ایزو 9001 ☘دارای هولگرام اصالت کالا تهیه شده از گیاهان دارویی 👇 کتیرا. گل ختمی. رزماری. کرچک. برگ زیتون. گیاه دم اسب. بابونه...... 🦋 250 میل تخفیف دارد🥰💖 مشاوره رایگان وثبت سفارش: 09379027455 @Mj_Rz1378روزگار
🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
#پارت_سیوهفت وارد رستوران که شدیم بوی خوش عطر و موسیقی لایت ملایم، بینی و گوشمو پر کرد. محیط او
_کسی نمیتونه با مهمون من بد رفتار کنه حالا میخواد هرکی باشه...سوگند امروز دیگه از حدش گذشت و خیلی عصبانیم کرد، بهش گوشزد کردم دیگه طرفت نیاد... یعنی خیالت راحت باشه ، سوگند باهات کاری نداره.... حس خوبی که از این حمایتش گرفتم لبخندی شد روی لبم و قلبمو گرم کرد. +تو خیلی خوبی رادین.. لبخندی زد که دندون های ردیف و سفیدش رو به نمایش گذاشت: _خواهش میکنم...کاری نکردم. بعد از ناهار خوشمزه ای که خوردیم، به طرف خونه راه افتادیم. ترافیک و شلوغی مسیر کلافه‌ام کرده بود و باعث شده بود اضطراب بگیرم. بی حوصله بین آدم ها و مغازه های رنگارنگ و مختلف چشم می‌چرخوندم که نگاهم به یه مغازه ی دخترونه افتاد. برای بیرون اومدن از اون وضعیت به مغازه اشاره کردم و گفتم: +من میتونم برم به اون مغازه یه نگاهی بندازم؟ _اره حتما چرا که نه...فقط اینجا جای پارک نیست منم نمیتونم ماشینو از این ترافیک دربیارم، اشکالی نداره که خودت تنها بری؟ +نه...مهم نیست..خودم میرم. درو باز کردم تا پیاده شم که رادین گفت: _یه لحظه صبر کن. کارت بانکیشو به طرفم گرفت و گفت: _بیا این پیشت باشه اگه چیزی خواستی بخر. رمزشم ..... +نه نه لازم نیست.... _بگیر دختر چقدر لجبازی... کارت رو ازش گرفتم و تشکر کردم‌ و از ماشین پیاده شدم. از دیدن مغازه دوباره به وجد اومدم و با ذوق هر کدوم از وسایل رو دونه دونه برمیداشتم و نگاه میکردم. دلم می‌خواست همشونو بخرم اما می‌ترسیدم حالا که کارت بانکی رادین دستمه، فکر کنه دارم ازش سواستفاده میکنم. از دیدن رنگ‌های شاد و قشنگی که تو قسمت آرایشی بود دلم ضعف کرد. یکی از رژ لب ها رو برداشتم. رنگ قرمز جیگریش وسوسه‌ام کرد تا بخرمش. بعد از حساب کردن یادم افتاد که رادین تو ماشین منتظر منه. سریع از مغازه بیرون اومدم و به دنبال ماشین رادین چشم چرخوندم تا پیداش کنم. ترافیک باز شده بود و رادین کنار خیابون پارک کرده، منتظر من بود. +ببخشید خیلی معطل شدی؟ _نه... تازه زدم کنار... عجله نمیکردی اگه دلت میخواد بازم مغازه ها رو ببینی من منتظر میمونم. +نه دیگه تموم شد بریم. بلاخره برگشتیم خونه. خریدهامو روی میز پرت کردم. کش دور موهامو باز کردم و با رها شدن موهام دورم، نفس راحتی کشیدم. توی آینه به صورت بی روحم خیره شدم. ناخودآگاه خودم رو با چهره‌ی بی نقص و آرایش شده‌ی سوگند مقایسه کردم. یاد رژلب جیغی که امروز زده بود افتادم و فکر کردم من با اون رژ چه شکلی میشم... بی اراده رژ لبی که خریده بودم رو از پاکت خرید بیرون آوردم و با تمام حرصی که از سوگند داشتم روی لبم کشیدم. از چهره جدید خودم خوشم اومد و چشمکی توی آینه به خودم زدم. که با صدای ضربه به در اتاق هول کرده سریع درو باز کردم ..... 𝓳𝓸𝓲𝓷↝@hameshejavan
🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
#پارت_سیوهشت _کسی نمیتونه با مهمون من بد رفتار کنه حالا میخواد هرکی باشه...سوگند امروز دیگه از ح
با صدای ضربه به در اتاق، سریع درو باز کردم. رادین پشت در با پاهاش روی زمین ضرب گرفته بود و سرش پایین بود، با باز شدن در سرشو بلند کرد و چند ثانیه‌ای خیره به صورتم موند. نگاهش به سمت لبام کشیده شد و گفت : چیز...میخواستم بگم...اممم...چقد تغییر کردی! اومدم بپرسم منظورت چیه که یادم افتاد با همون رژ جیگری‌ای که زده بودم، جلوی رادین ایستادم. هول شدم و بدون توجه بهش در رو روش بستم. بعد چند ثانیه صدای پر از خنده‌اش از پشت در اومد : _حالا چرا درو میبندی؟ من که دیگه دیدمت... تازه فهمیدم چیکار کردم، با کف دست محکم زدم تو پیشونیم و با خودم گفتم : +خنگ...خب راست میگه دیگه!! حالا چی میخوای بگی؟ سریع دستمال کاغذی‌ای برداشتم و با تمام قدرتم دستمال رو روی لبم کشیدم. بعد از اینکه مطمئن شدم هیچ اثری از رژ باقی نمونده موهام رو گوجه ای بستم و با بی صداترین حالت ممکن در اتاق رو باز کردم. از لای در بیرون از اتاق رو دید زدم و خوشبختانه رادین نبود. یادم افتاد حتما کاری باهام داشته که اومده و مجبور بودم بلاخره باهاش روبه رو بشم، برای همین از اتاق بیرون رفتم. رادین توی سالن جلوی تی وی نشسته بود و نگاهش به فیلمی که از تی وی پخش میشد بود. آروم از کنارش رد شدم تا به آشپزخونه برم که با صداش متوقف شدم : _راستی رنگش خیلی بهت میومد... همزمان احساس خجالت و ذوق از تعریفش توی دلم به وجود اومد. از گوشه چشم نگاهش کردم، هنوزم به تی وی زل زده بود اما با لبخند شیطونی که میزد فهمیدم حواسش به من بود. به روی خودم نیاوردم و گفتم : +اممم...اومده بودی دم در اتاق کارم داشتی؟ _اره دیدم کارت بانکی رو گذاشتی اینجا، میخواستم بگم برش دار همیشه پیشت باشه. هروقت بخوای توی حساب پول هست اگه چیزی لازم داشتی بدون اینکه از من بپرسی ازش استفاده کن. +ازت ممنونم رادین...نمیدونم چطوری این خوبیاتو جبران کنم. نگاهش دوباره شیطون شد و کامل به طرفم برگشت : _ولی من میدونم... گیج نگاهش کردم و گفتم : +چی رو؟ _اینکه چطوری جبران کنی.. +چطوری؟ چشمکی زد و به مبل کنارش اشاره کرد: _بیا بشین تا بهت بگم ... ولی نه نمیگیا... قبول؟ +هرچی باشه... قبول. روی مبل کنارش نشستم که ..... 𝓳𝓸𝓲𝓷↝@hameshejavan 🍃همیشه جوان بمانید🌸
862.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه کلبه و یه دریاچه و ماه تو آسمون🏕🌛 شبتون ماه🌙⭐️ یڪ شب دلنشین. یڪ لبخند از تہ دل. یڪ شادے بےبدیل. و خداےهمیشہ همراه. باهزار آرزوے زیبا تقدیم شما @hameshejavan
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
صبح شد خیر است....💓 به توکل نام اعظمت🕊️بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ💫 @hameshejavan