💟 دوستای گلم سفارش ها که به دستتون میرسه همراه با عکسِ سفارشاتِ رسیده اطلاع بدید تا هم محصولی که دستتون رسیده بررسی بشه و هم نحوه مصرف خدمتتون گفته بشه، حتما نحوه مصرف محصول رو از ما بگیرید.
بعضی دوستان سفارش میدن و بعد دیگه خبری نمیشه! نمیدونم این عزیزان طبق کدوم نحوه مصرف محصولات رو استفاده میکنن پس🤔
💟 نکته بعدی اینکه ثبت سفارشات نهایتا تا 11 شب انجام میشه، سفارشاتی که بعد از این ساعت ثبت بشه به ارسالِ فرداش نمیرسه و میمونه برای ارسال های بعدی.
حتما به این نکته دقت کنید و اگه عجله دارید لطف کنید زودتر ثبت کنید.
💟 و برای اینکه ثبت سفارشتون زودتر انجام بشه لطفا اطلاعات درخواستی رو کامل ارسال کنید
✅عکس از فیش واریزی
✅نام
✅آدرس دقیق
✅کدپستی و
✅شماره همراه
مرسی که هستید💗
مشاوره و ثبت سفارش:
@Mj_Rz1378
@ hameshejavan
هدایت شده از 🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
"راه طلایی رسیدن به آرزوهایتان را هموار کردهایم😎
👌با محصولات #کاملاگیاهی در
« #همیشه_جوان_بمانید »
⚜همه چیزبرای زیبایی دوچندان شما اینجا دست یافتنی شده است.
⚜همراه ما فرصت دارید تا به رویاهایتان رنگ واقعیت ببخشید
👈همین الان در «#همیشه_جوان_بمانید» هرچه را که برای زیبا شدن دوست دارید انتخاب کنید
@hameshejavan☘
هدایت شده از 🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
📣کرم بوتاکس و گونه گذار #غلیظ_لارا📣❤️
🌟قطعی ترین روش بوتاکس و چاقی صورت بدون نیاز به تزریق
🌟مناسب برای پوست های تیره و روشن و ضخیم به دلیل جذب بهتر پوست
🌟حاوی کلاژن
🌟شفاف کننده پوست
🌟ضد چروک و موثر در از بین بردن خط اخم و لبخند
☂اثر دهی با یک الی دو دوره مصرف
☂بیش از 90 درصد رضایت
آیدی جهت مشاوره و ثبت سفارش👇❤️
🆔 @Mj_Rz1378
📞09379027455
@hameshejavan
هدایت شده از 🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
رضایت دوست خوبمون از #کرم_بوتاکس_لارا 💜😍
اگه گونه و صورت تپل دوس داری این کرم رو حتما تهیه کن😍✨
آیدی جهت مشاوره وثبت سفارش👇❤️
🆔 @Mj_Rz1378
09379027455
@hameshejavan
هدایت شده از 🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
😍شاین طلایی😍
محصولی بی نظیر از شرکت مرهم شفا لارا
🌾مخصوص پوست معمولی و خشک😍
🌾دارای گواهی ایزو ۹۰۰۱👏
🌾دارای هولگرام اصالت کالا👍
متفاوت تر از هر کرمی که تا به حال استفاده
کرده اید😍☺️
ضدلک و ضدجوش فوق قوی💪
رفع جوش های چرکی و سرسفید و...
رفع لک های بارداری و آفتاب سوختگی، کک ومک، لک های حاصل از مشکلات درونی هورمونی و کبدی و....
💫روشن کننده پوست
💫لیفتینگ طبیعی پوست
💫بهبود منافذ پوست
💫کلاژن و آبرسانی پوست
ترکیبات: گیاه زردچوبه، ویتامینE، روغن بادام تلخ، شیرین بیان و....
مشاوره رایگان وثبت سفارش:
@Mj_Rz1378
@hameshejavan
@Rezayat_hameshe_javan
هدایت شده از 🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
حال خوبتون رو دوست داریم❤️
همراه شدن با محصولات بینظیر و فوق العاده شرکت مرهم شفای لارا حالتون رو خوب میکنه😉
ما مواظب کیف پول شما هستیم،، هزینه های گزاف و گذراندن وقت با ارزشتون توی مطب و تغییراتی که انقضا دارند رو بریز بیرون💪💪💪
ما برای حل مشکلات شما دست بکار شده ایم و #شاین_طلایی یکی از محصولات پرفروش و بینظیر شرکت لاراست که جوش و جای جوش و لک هارو از بین میبره و زیبایی و نشاط رو به صورت شما عزیزان هدیه می دهد😊😊😊😊
@Mj_Rz1378
@hameshejavan
هدایت شده از 🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
پوست و مو واندام سالم لایق شماست 👑
تجربه بهترین خرید👌
بهترین مواد گیاهی🌿
با درصد رضایت بالا وکیفیت عالی،تضمینی👍
محصولات ضدلک، ضدجوش، ضدچروک، ضدریزش مو، رفع درد مفاصل، درد معده، کبدی و...
کانال«همیشه جوان بمانید» پیامرسان ایتا درخدمت شماست👇
https://eitaa.com/hameshejavan
@Mj_Rz1378
لینک روبیکا👇
https://rubika.ir/laraa_beuty
@mojde210
مشاوره تخصصی رایگان👩⚕️
ارسال به سراسر کشور🚛
🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
#پارت_شصتونه دستم رو دور کمرش حلقه کردم و لب زدم: _ابجی جونم...منم هانا...برگشتم خونه.. با صدای
#پارت_هفتاد
به رادین که چند دقیقهای ساکت ایستاده بود و ما رو تماشا میکرد، با چشم اشاره کردم تا کنارم بایسته.
رو به مامان کردم و گفتم:
_مامان جان، آقای فروتن منو پیدا کردن و جونمو نجات دادن و لطف کردن پیشنهاد دادن توی این مدت مهمون ایشون باشم.
و بعد همه چیز رو در مورد از دست دادن حافظهام براشون گفتم.
مامان با تردید نگاهی به رادین انداخت:
+ممنون ازت پسرم...همین که دخترمو صحیح و سالم به من برگردوندی مدیونتم.
_خواهش میکنم، این چه حرفیه حاج خانوم. وظیفهام بود.
رعنا با کنجکاوی رو به رادین پرسید:
+پس شما اینجا زندگی نمیکنید؟ چطور اون موقع شما توی جنگل بودین؟!
_من اینجا یه کلبه جنگلی دارم، هر از گاهی میام سر میزنم. گاهی اوقات میرم توی جنگل تفریحی شکار میکنم. اون موقع هم برای همین رفته بودم جنگل که خداروشکر هانا رو پیدا کردم.
رعنا توی فکر رفت و دیگه چیزی نگفت.
چند دقیقهای گذشته بود که زنگ در به صدا دراومد.
رعنا از جا بلند شد و با خوشحالی گفت:
+رضا و محمدحسین هم اومدن..
با حرص رومو برگردوندم و زیر لب گفتم:
_اخه این کجاش خوشحالی داره؟
رادین سرش رو به طرفم خم کرد:
+چیزی گفتی؟
_نه..گفتم چقد گرم شد..
رادین با نگاهی که انگار میگفت خودتی گفت:
+هوا که خوبه..
در سالن باز شد و اول از همه رضا، شوهر رعنا، و بعد رعنا وارد شدن. رضا با خوشرویی بلند سلام کرد.
با لبخند به طرفش رفتم که گفت:
+دختر معلوم هست تو کجا بودی؟؟!
خداروشکر که میبینم حالت خوبه...
_معذرت میخوام اگه باعث نگرانیتون شدم..
+این چه حرفیه هانا جان، نگرانی ما مهم نیست ، مهم سلامتی توئه. که الحمدلله سالم و سلامت پیشمونی، پس دیگه مشکلی نیست.
سری تکون دادم و تشکر کردم.
رضا مردونه با رادین دست داد و با حالت سوالی به من نگاه کرد.
_براتون تعریف میکنم.
نگاهم به محمدحسین که آخرین نفر وارد خونه شده بود، افتاد.
به سلام کوتاهی اکتفا کردم و کنار رعنا نشستم.
جوابم رو داد و روبه رادین سری تکون داد.
به طرفم برگشت و پرسید:
+حالتون خوبه؟ خیلی نگرانتون شدیم، فکر کردیم خدایی نکرده اتفاقی براتون افتاده..
قبل از اینکه جوابی بدم، رعنا با هیجان همهی ماجرا رو براشون تعریف کرد.
هرچی از حرفهای رعنا میگذشت، نگاه محمدحسین عصبانی تر میشد.
با نگاه طلبکاری رو به رادین کرد:
+تو با خودت چه فکری کردی که هانا خانومو پیش خودت نگه داشتی؟! اگه اون شب تو دخالت نمیکردی ما پیداش میکردیم و پیش خانوادهاش برمیگشت و این اتفاقات هم نمیافتاد...
رادین که سعی میکرد خونسردیش رو حفظ کنه با صدای آرومی گفت:
_شما به جای اینکه از من طلبکار باشی، خودت حواستو جمع میکردی و مراقب آدمایی که مسئولیتشون به عهدهی تو بود، میبودی...
محمدحسین با خشم از جا بلند شد که رضا دستش رو گرفت و اجازه نداد جلو بره.
_تو نمیخواد به من بگی چیکار کنم، چیکار نکنم...با این قیافهی به ظاهر فداکار و دلسوز منو نمیتونی گول بزنی...
رضا با تشر رو به محمدحسین گفت:
+بسه دیگه محمد حسین تمومش کن...
+چیو تمومش کنم داداش؟ من بخاطر دخالت این آقای به ظاهر قهرمان، تا پای محاکمه و زندان رفتم...
شوکه شده به محمد حسین نگاه کردم ...
#ادامه_دارد
𝓳𝓸𝓲𝓷↝@hameshejavan
🍃همیشه جوان بمانید🌸
🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
#پارت_هفتاد به رادین که چند دقیقهای ساکت ایستاده بود و ما رو تماشا میکرد، با چشم اشاره کردم تا
#پارت_هفتادویک
شوکه شده به محمدحسین نگاه کردم.
_چییی؟! چرا آخه؟!
محمدحسین رو به من برگشت:
+چون مسئولیت گروه به عهدهی من بود، با گمشدن شما همه منو مسئول این اتفاق میدونستن..حتی اتهام قتل و آدم ربایی هم بهم زدن..
رو به رادین کرد و در حالی که از عصبانیت سرخ شده بود گفت:
+چرا همون موقع به پلیس خبر ندادی؟
رادین با صدایی که سعی در کنترلش داشت گفت:
_چون باید صبر میکردم تا هانا به هوش بیاد ...
+بعدش چرا به پلیس چیزی نگفتی؟ این دفعه ام بهونهات اینه که هیچی یادش نمیاومد..اره؟؟!
رادین عصبانی از جا بلند شد و با صدای بلند گفت:
_تو به چه حقی داری از من بازجویی میکنی؟ اصلا به تو چه؟؟
محمدحسین با صدای بلندتر جواب داد:
+بازجوییه اصلی رو که پلیس میکنه...منم به اندازه خودم به حسابت میرسم...
جلوتر رفتن و در حالی که از نگاه هاشون آتیش میبارید بهم خیره شدن.
همه میخکوب شده بودن و صدا از کسی در نمیاومد.
بینشون قرار گرفتم و جیغ زدم:
_بسه دیگه...
نگاههاشون به سمتم برگشت.
روبه محمدحسین کردم و بی پروا به چشمهاش خیره شدم:
_اصلا من گفتم که به پلیس خبر نده..چون دلم نمیخواست...به تو هم هیچ ربطی نداره..فهمیدی؟
رعنا بازوم رو نیشگون گرفت و خجالت زده گفت:
+این چه طرز حرف زدنه هانا..زشته...
_زشت کارِ اینه که هنوز از راه نرسیده داره از ما بازجویی میکنه!
خیره به چشم هام با صدای آرومی گفت:
+به من ربطی نداره دیگه؟ من هفته ها بخاطر شما توی بازداشتگاه بودم..
_مگه من گفتم مسئولیت قبول کن؟! خب قبول نمیکردی...
نگاه دلخورش رو ازم گرفت و رو به مامان و رعنا گفت:
+با اجازتون من برم، این بحث به جایی نمیرسه...
نگاه غضبناکی به رادین انداخت و از در بیرون رفت....
#ادامه_دارد
𝓳𝓸𝓲𝓷↝@hameshejavan
🍃همیشه جوان بمانید🌸