4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ماسك_خونگي😍
ضدجوش ضد لك روشن كننده ضد التهاب و از همه مهمتر با استفاده اين ماسك مثلا هفته اي ٢بار ، قرمزي هاي پوست رو كاهش ميده 😍🤌🏻
اگر بخاطر زردچوبه يكم زرد شدي با گلاب صورتت رو پاك كن💞
@hameshejavan
🆘یادت باشه، تو همیشه زیبا بودی اما حالا میخوای سالم، متناسب، سریعتر و قوی تر باشی.
⭕️اگر می خوای لاغر شی و به تناسب اندام برسی
فقط باید یک چیز را کنار بگذاری…
بهانه ها را!
❌بهترین نسخه از خود باش❌
👌هیچ چیز به خوبی حس لاغر بودن نمی شه
به تلاشت افتخار کن، چون اگه کار آسونی بود همه انجامش میدادن😎
محصولات #کاملاگیاهی برای اینکه بتوانی که خودت باشی خود واقعی ات☺️
اگه تصمیمت قطعیه بیا 👇
@hameshejavan
هدایت شده از 🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
💥 NOTAN 💥
🔸 پکیج لاغری و چربیسوزی
معجزه لاغری گیاهی نوتن + استپ شکن نوتن
🔘 بهترین پکیج لاغری و بلغم زدای گیاهی موجود در بازار با فرمولاسیون پیشرفته و بهبود یافته 🔘
کاهش ۳ الی ۸ کیلوگرم درماه
- کاهش اشتها
- افزایش سوخت و ساز بدن
- رفع بلغم بدن
- رفع یبوست
- رفع چربی شکم و پهلو
- بدون نیاز به ورزش و رژیم سنگین
کاملا گیاهی و بدون عوارض 😍
کپسول لاغری: 60 عدد کپسول گیاهی
دوره مصرف: یکماهه
کپسول مکمل استپ شکن: 60 عدد کپسول گیاهی
دوره مصرف: بیست روزه
🔸 با خیال راحت به وزن دلخواه برسید
#نوتن اندامی نو زندگی نو 🍃
مشاوره تخصصی رایگان وثبت سفارش:
@Mj_Rz1378
کانال معرفی محصول:
@hameshejavan
کانال رضایتها:
@Rezayat_hameshe_javan
هدایت شده از 🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
#کاهش_وزن ۵ کیلویی با #پک_چربیسوز #نوتن 😍😍
چربیسوزی بدون عوارض با #پک_لاغری نوتن 💪💪
اعلام رضایت بانوی عزیز و مشتری ثابتمون از #پک_لاغری #نوتن 👍
#کاهش_وزن ۴ الی ۵ کیلو در کمتر از یک دوره و سفارش مجدد محصول 😍
کاهش وزنی بدون عوارض و بدون رژیم های سخت رو با نوتن تجربه کن ! 👍
سلامتی و زیبایی حق شماست ...
صد در صد گیاهی🌱
صد در صد تضمینی 💯
#نوتن اندامی نو زندگی نو 🍃
مشاوره رایگان وثبت سفارش:
@Mj_Rz1378
@hameshejavan
🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
#پارت_هفتادویک شوکه شده به محمدحسین نگاه کردم. _چییی؟! چرا آخه؟! محمدحسین رو به من برگشت: +چون
#پارت_هفتادودو
رعنا سعی میکرد فضای خونه رو که بخاطر دعوای محمدحسین و رادین متشنج شده بود عوض کنه.
رضا غرق در فکر سکوت کرده بود و نمیشد از نگاهش به رادین چیزی فهمید.
به رادین که حالا نشسته بود نگاه کردم و گفتم:
_من واقعا ازت معذرت میخوام که اینطوری شد...
+تو چرا معذرت خواهی میکنی هانا جان؟ تو که تقصیری نداری...اونی که باید عذرخواهی میکرد، عین خیالش نبود..تو فکرشو نکن.
نگاه رعنا و مامان با سوءظن بین من و رادین در گردش بود.
بعد از چند دقیقه رادین از جا بلند شد و گفت:
+با اجازتون من دیگه زحمتو کم کنم..امری نیست؟
_کجا پسرم...حالا که این همه راه اومدی، برای نهار حتما باید بمونی..
+مزاحم نباشم؟
_چه مزاحمتی؟! این همه وقت هانا مهمون تو بوده، چند ساعتی تو مهمون ما باش.
+چشم...حتما. من که از هم صحبتی با شما خیلی خوشحال میشم..
بعد از نهار دور هم نشسته بودیم که زنگ خونه به صدا دراومد.
رعنا آیفون رو گذاشت و روبه ما گفت:
+مامان، پلیسه...
متعجب به رعنا نگاه کردم:
_پلیس برای چی؟
رضا جواب داد:
+بعد از اینکه رعنا خبر داد تو برگشتی محمدحسین به پلیس اطلاع داد.
با حرص چشم هامو روی هم گذاشتم و نفس عمیقی کشیدم:
_حالا باید به پلیس چی بگیم؟
+نترس دختر..کاری باهات ندارن. هرچی که برای ما گفتی رو به اونا هم بگو..
رعنا پلیس هارو به داخل خونه دعوت کرد.
با استرس دست هام رو به هم گره زده بودم.
اما رادین با خونسردی ایستاد و با اعتماد به نفس همیشگیاش سلامی کرد.
روی مبل نشستم و خودم رو آماده کردم تا به سوالاتشون جواب بدم.
پلیسی که نزدیک تر به من نشسته بود با مهربونی لبخندی زد و پرسید:
+خب دخترم دقیق و کامل برامون تعریف کن که چه اتفاقی برات افتاد و توی این مدت کجا بودی؟
به رادین نگاهی کردم که با اطمینان چشمهاش رو روی هم گذاشت.
همه چیز رو از اول تعریف کردم.
سری تکون داد و زمزمه کرد:
+که اینطور...
رو به رادین کرد و پرسید:
+چرا زودتر به پلیس خبر ندادین؟
#ادامه_دارد
𝓳𝓸𝓲𝓷↝@hameshejavan
🍃همیشه جوان بمانید🌸
هدایت شده از 🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
چاقی شکم و پهلو علت هایی مثل کبد چرب، تیرویید کم کار، غلبه بلغم و سردی گوارش داره و همینطور که خودتون میدونید این مشکلات با رژیم گرفتن برطرف نمیشه
اگه علائمی مثل (یبوست ،نفخ و ورم معده ،کیست ونازایی وبزرگی شکم دارید ایناعلائم سردی بدنه!
اگر میخوای کبدت رو پاکسازی کنی
اگر تیروئید کمکار داری برای درمانش به این آیدی پیام بده👇👇👇
@Mj_Rz1378
@hameshejavan
هدایت شده از 🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
هدایت شده از 🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
هدایت شده از 🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک تغییر بی نظیر با یک محصول بی نظیر 😍😍😍
#کاهش_وزن ۶ کیلویی و #کاهش_سایز عالی طی یک دوره مصرف #کپسول_لاغری #نوتن 👌👌👏🏻👏🏻
کاهش وزنی اصولی و بدون عوارض
محصولی کاملا گیاهی و اورگانیک
کاهش سایز فوری طی یک دوره
کاهش اشتهای عالی
همه ی این کارایی ها در یک محصول خلاصه شده و تورو به یک اندام ایده آل میرسووونه
چرا راه های پر خطر و محصولات شیمیایی پر عوارض❌❌
نوتن اینجاست یه محصول گیاهی و درمانی عالی
کافیه اراده کنی تا به ارزوهای دست نیافتنیت برسی 😍
#نوتن اندامی نو زندگی نو 🍃
مشاوره رایگان وثبت سفارش:
@Mj_Rz1378
@hameshejavan
🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
#پارت_هفتادودو رعنا سعی میکرد فضای خونه رو که بخاطر دعوای محمدحسین و رادین متشنج شده بود عوض کن
#پارت_هفتادوسه
پلیس رو به رادین کرد و پرسید:
+چرا زودتر به پلیس خبر ندادین؟
پریدم وسط حرفش و به جای رادین جواب دادم:
_چون من خواستم..ترسیده بودم و حس کردم جام امنه. برای همین ترجیح دادم تا حافظهام برگرده پیش رادین بمونم.
پلیس با ریزبینی خاصی که داشت توی چشمهام دقیق شد و سری تکون داد.
بعد از اینکه چندتا سوال دیگه از من و رادین پرسیدن، از جا بلند شدن و خداحافظی کردن و گفتن برای ثبت اظهاراتمون باید به کلانتری بریم.
بعد از رفتن پلیس ها، رادین هم از جا بلند شد و گفت که فردا دنبالم میاد تا باهم به کلانتری بریم و رفت.
──────•◈•──────
"رادین"
از سوال و جواب پلیسها حسابی کلافه و خسته شده بودم. به کلبه جنگلیم پناه آوردم و خودم رو روی تخت رها کردم.
روز پرتنشی رو گذرونده بودم و حالا که هانا پیش خانوادهاش بود و خیالم از این بابت راحت شده بود دلم یه خواب بی دغدغه میخواست.
با خستگی چشم هام رو روی هم گذاشتم تا فردا صبح که با هانا به کلانتری بریم.
چند دقیقهای نگذشته بود که صدای در بلند شد، نمیتونستم حدس بزنم کسی که این وقت شب با شدت به در میکوبید کیه! با خودم فکر کردم، من که کسی رو اینجا ندارم!...
یکدفعه یاد هانا افتادم و ترسیدم اتفاقی براش افتاده باشه..
نگران بلند شدم و با عجله در رو باز کردم.
با دیدن کسی که پشت در بود، خشم جای نگرانی رو گرفت.
_تو اینجا چیکار میکنی؟!
محمدحسین با حالت طلبکاری سر تا پای من رو برانداز کرد:
+اومدم بهت هشدار بدم...
دور این خانواده رو خط بکش...برو دنبال یکی مثل خودت، اینا شبیه امثال تو نیستن.
دستم رو به چونهام کشیدم و پرسیدم:
_اونوقت از کجا فهمیدی من چه جوریم؟
+من آدم شناسم پسرجون..
نمیدونم از کجا پیدات شده تونستی این دخترو خام خودت کنی اما دارم بهت هشدار میدم از هرجایی که اومدی برگردی همونجا...
پوزخندی زدم:
_نبابا؟! خیلی ترسیدم!! کاش اینجوری نمیگفتی...
با انگشت به سینهاش تلنگر زدم:
_ببین آقازاده...با اینکه به تو هیچ ربطی نداره، اما اینو میگم که از این به بعد حد خودتو بدونی...من و هانا همدیگر و دوست داریم...توام نمیتونی با این تهدیدای تو خالی و مسخرهات از هم جدامون کنی...
از شنیدن حرفم با حرص چشمهاش رو بست و دندوناش رو روی هم فشرد.
با گستاخی توی چشمام خیره شد:
+اگه تونستم چی؟
با حرفش نتونستم جلوی خودم رو بگیرم، با تمام حرصی که ازش داشتم یقه پیراهنش رو توی دستم گرفتم و توی صورتش از بین دندونام غریدم:
_هیچ غلطی نمیتونی بکنی...
دستم رو از یقهاش جدا کرد و با پوزخند اعصاب خورد کن روی لبش گفت:
+حالا میبینی...
بعد هم برگشت و سوار ماشین شد و رفت.
و من موندم و فکر و خیال توی ذهنم و اعصابی که خورد شده و خوابی که دیگه پریده بود....
#ادامه_دارد
𝓳𝓸𝓲𝓷↝@hameshejavan
🍃همیشه جوان بمانید🌸