eitaa logo
🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
82 دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
429 ویدیو
9 فایل
💖هوالرزاق🙏 باانتخاب هوشمندانه شما، زیبا شدن سخت نیست😉 بخواهید تا مانند الماس بدرخشید💥💥😍 🌷پوست،مو،تناسب اندام @mj_Rz1378 ارائه انواع محصولات/درمانی/زیبایی/رفع تیرگی/لک/جوش/جوانساز/لیفت/چروک/افتادگی پلک/لاغری/چاقی صورت وبدن/مشکلات زنان
مشاهده در ایتا
دانلود
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام✋ صبح تون بخیر و شادی ☕️❄️ سلام به قلب پاک تون🤍 سلام به  محبت بین تون سلام دوستان خوبم امروزتون پراز مهربانی الهی آبادبشه دنیا و آخرتتون الهی زنده باشید تندرست و لبتون خندون باشه @hameshejavan
شکرگزاری و جذب انرژی مثبت امروز💗🤩 ۱۴۰۲/۴/۱۹ برای همه بفرست و انرژی بده 🤩 @hameshejavan
💫 😍 ☘محصولی متفاوت از شرکت مرهم شفای لارا☘ همه ی ما نیاز به یه ضدآفتاب خوب که هم اس پی اف لازم رو داشته باشه و هم پوشش طبیعی پوست رو انجام بده👌واز همه مهمتر کاملا گیاهی باشه و به مرور به پوست آسیب نزنه😊 ما به شما رو پیشنهاد میکنیم😍😍 خواص عالی این محصول👇👇👇 💫💯در💯گیاهی 💫فاقد سرب و هرگونه مواد شیمیایی 💫 حاوی ویتامین D 💫آبرسان پوست 💫پوشش سبک و طبیعی پوست 💫دارای spf30 💫قابل استفاده برای دور چشم 💫 به هیچ عنوان لک ایجاد نمیکند 💫دارای سه طیف رنگ برای انواع پوست👌 @Mj_Rz1378روزگار @hameshejavan
شات رضایت دوست عزیز از ضدآفتاب کرم پودری شاین لارا 😍🌹🌹🌹❤️🌾 @Mj_Rz1378 @hameshejavan
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⁨کلیپ رضایتشون از که بعد چن بار استفاده ازش راضی هستن و بافت سبک داره و اینکه چون کاملا گیاهیه خیالش ازاین بابت راحته و پیشنهادش ب بقیه که با خیال راحت بگیرن و استفاده کنن لارا معجزه طبیعت👏😊⁩ ⁨@Mj_Rz1378 @hameshejavan
🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
#پارت_هفتادوهفت بخاطر اتفاقاتی که پیش اومد هممون به کلی خبر دادن به عاطفه رو فراموش کرده بودی
عاطفه زل زده بود به من و سکوت کرده بود. _یه چیزی بگو دیگه... +هییییسسس هیچی نگو...دارم فکر میکنم... چند دقیقه‌ای به در و دیوار نگاه می‌کردم تا فکر کردن عاطفه تموم بشه. بلاخره عاطفه گفت: +خب حالا میخوای چیکار کنی؟ بالش رو از روی تخت برداشتم و به طرفش پرت کردم: _بعد دو ساعت تازه داری از خودم میپرسی چیکار کنیم؟! پس تا حالا منو مسخره کرده بودی؟ لب‌هاش رو برچید و لوس گفت: +نه به جون تو...فکر کردم ولی خب به نتیجه نرسیدم... بعد انگار که چیزی یادش افتاده باشه با صدای بلند گفت: +هااااناااا... _هاااا؟! صداش رو پایین آورد و زمزمه کرد: +پس تکلیف کیارش چی میشه؟ میخوای چی بهش بگی؟ تو این مدت که تو نبودی اونم خیلی داغون شد...فکر می‌کردیم دیگه نمیتونیم ببینیمت... اشک توی چشم‌هاش حلقه زد. طاقت دیدن ناراحتی و اشکش رو نداشتم، سرش رو توی بغلم گرفتم: _عزیزدلم گریه نکن دیگه...حالا که اینجام، همه چی ام بخیر گذشت... ناراحت نباش قربونت برم. اشک‌هاش رو پاک کرد: +خیلی خوشحالم که دوباره پیشمی هانی ... _من بیشتر... روی تخت ولو شد و همون‌طور که تکه بیسکوئیت روی عسلی رو تو دهنش جا میداد گفت: +نمیخوای به کیارش زنگ بزنی بهش خبر بدی؟ گناه داره ها... _نمیشه تو بگی؟ من نمیتونم ... +باشه من میگم. گوشی رو برداشت و شماره کیارش رو گرفت. به ثانیه نرسیده بود که جواب داد. عاطفه خبر برگشتن من رو بهش داد و سریع تماس رو قطع کرد. +گفت الان میاد دم خونتون. _نهههههه...عاطفهه چیو میاد دم خونه...میدونی اگه مامانم ببینه چی میشه؟ +اخخ...راست میگی..یادم نبود. الان بهش میگم نیاد. دوباره شماره رو تکرار کرد. +هانی...برنمیداره... _بخدا اگه بیاد اینجا کشتمت عاطفه... از روی تخت بلند شدم و به سرعت در رو باز کردم و پایین رفتم تا اگه کیارش رسید زودتر از مامان و رعنا دم در باشم. 𝓳𝓸𝓲𝓷↝@hameshejavan 🍃همیشه جوان بمانید🌸
🌠🌠کلینیک زیــ👰🏻ـبا بانو 🌠🌠
#پارت_هفتادوهشت عاطفه زل زده بود به من و سکوت کرده بود. _یه چیزی بگو دیگه... +هییییسسس هیچی نگو
از روی تخت بلند شدم و به سرعت در رو باز کردم و پایین رفتم تا اگه کیارش رسید زودتر از مامان و رعنا دم در باشم. عاطفه هم دنبالم اومد تا مامان به چیزی شک نکنه. هنوز توی پله ها بودم که گوشی ای که رادین برام خریده بود توی دستم زنگ خورد. با استرس به صفحه گوشی که اسم رادین روش نقش بسته بود نگاه کردم. رو به عاطفه گفتم: _رادینه..!! +خب جواب بده.. نفس عمیقی کشیدم و تماس رو وصل کردم: _بله؟ +سلام. حالت خوبه عزیزم؟ _اهوم...تو چطوری؟ چه خبر؟ +منم خوبم...دارم برمیگردم...اگه خونه ای بیا دم در ببینمت. جلوی میکروفون گوشی رو گرفتم و توی صورت عاطفه پچ زدم: _میگه دم دره... +حیییححح... _چرا حییححح میکشی دیوونه؟! +نمیدونم تو اینطوری استرس داری به منم منتقل کردی دیگه.... گوشی رو کنار گوشم گذاشتم: _اره خونه هستم. الان میام پایین. گوشی رو قطع کردم و دست عاطفه رو گرفتم. مامان با دیدن ما که سمت حیاط میرفتیم با تعجب پرسید: +کجا میرید؟ _اممم...رادین داره برمیگرده ، اومده دم در برای خداحافظی. ابروهای مامان با شنیدن اسم رادین بهم گره خورد: +مگه نمیتونست پشت تلفن خداحافظی کنه؟ _مامان جان مگه بده احترام گذاشته اومده دم در، که رو در رو خداحافظی کنه؟! +خیلی خب سریع برو و بیا..معطل نکنی هانا!! _چشممم... در رو باز کردم و با صورت گرفته‌ی رادین مواجه شدم. عاطفه من رو هل داد و جلو اومد و با ذوقی که نمیدونم از کجا اومده بود با رادین سلام و احوالپرسی کرد. هیکل درشتِ عاطفه رو به زور عقب زدم و داخل حیاط هلش دادم. روبه روی رادین ایستادم. نگاهش توی چشم‌هام قفل شد. غمی که توی چشم‌هاش بود قلبم رو مچاله کرد. با صدای آرومی گفتم: _خوبی؟ +مگه میشه از تو دور شم و خوب باشم؟! بغضی که توی صداش بود به منم سرایت کرد و اجازه نداد چیزی بگم مبادا بترکه و اشکم جاری بشه. بغضمو قورت دادم و گفتم: _دوباره کی میتونیم همو ببینیم؟ لب باز کرد تا جوابم رو بده اما با صدای ترمز ماشینی که جلوی در ایستاد، نگاه هردومون به سمت دیگه چرخید. با استرس به راننده‌ی ماشین که پیاده شد خیره شدم .... 𝓳𝓸𝓲𝓷↝@hameshejavan 🍃همیشه جوان بمانید🌸
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱🌸 علائم زخم معده 🌸🌱 🌟درد مبهم در معده 🌟کاهش وزن 🌟اجتناب از غذا خوردن به علت درد 🌟حالت تهوع یا استفراغ 🌟نفخ شکم 🌟سیری زودرس 🌟آروغ زدن یا ریفلاکس معده 🌟سوزش سر دل 🌟کم خونی 🌟تنگی نفس 🌟رنگ پریدگی پوست 🌟خستگی و کسالت 🌟مدفوع تیره و قیر مانند 🌟استفراغ خونی یا شبیه تفاله قهوه 🌟درد و سوزش در وسط شکم بین سینه و ناف ❇️ اگر این نشانه ها رو دارین با مصرف داروی گیاهی معده کاژوا درمان خواهید شد. مشاوره رایگان وثبت سفارش: 👇 @Mj_Rz1378 کانال معرفی محصول: 👇 @hameshejavan کانال رضایت مشتری:👇 @Rezayat_hameshe_javan