#فقه_معاصر
استاد فقیهی
#جلسه دوم
چهار شنبه
1404/8/7
اعوذ بالله من الشیطان وجیم بسم الله الرحمن الرحیم عرض کردیم موضوع بحث ما در فقه محاصر راجع به پول هفته گذشته پول رو تعریف کردیم گفتیم پول هر چیزیست که وسیله مبادله کالا و یا خدمات اینه بهش می گن پول و عرض کردیم در زمان های گذشته پول یه چیز بود امروز در زمان ما غالبا پول اسکناسه حساب بحث ما فعلا روی اسکناسه اسکناس منظور این همین پول هایست که کاغذی دارید الان پولایی که داریم همه کاغذیه دیگه بهش می گن اسکناس حالا در کشور ما ا او شما واحدش ریاله در بعضی کشورها دلار در بعضی کشورهای یورو همه این ها اسکن و ثانیه اسکناس عرض کردم اون پول کاغذیه که یکی از انواع پوله در واقع نسبت میان پول و اسکناس عموم خصوص مطلقه اینا با هم اشتباه نگیرید گیر پول همون اسکناسه نه همین طور که من بعضی از محققین دیدم اشتباه گرفتن پول با اسکناس پول اعمه اسکناس اخصه اسکناس به اون پولایی می گن که کاغذیه همیشه که پول کاغذی نبوده مثلا زمان ائمه معصومین پول چی بود فلز بود درهم بود دینا بود یا در زمان های قبلش اصلا پول از جنس طلا و نقره نبود از جنس فلز بود غیر طلا و نقره اینا همه پول بودن فرق نمی کنه چون وسیله مبادله کالا و خدمات بودن این دلم رو می داد شکر می خرید این دوم رو می داد کارگر می آورد براش کار کنه خدمات بنابراین نسبت میان پول و اسکناس خصوص مطلقه هر اسکناسی پول است ولی هر پولی اسکناس نیست درست شد خب حالا عمده بحث ما روی اسکناسه چون در زمان ما این ها پولن اگرچه در زمان ما فقط اسکناس نیست شما اگر برگردی به بیست سال قبل تو ایران ده سال قبل پولای فلزی بود دیگه پول های فلزی بود از جنس روی بود چی بود خلاصه پول های فلزی بود دیگه پولایی که قیمتش پایین بود فلزی بود یک ریال یک تومن بودن اینا دیگه دیدید شما اینا رو اون ها حکم اسکناس رو دارن چون اسکناس کاغذه چه قیمتی داره کاغذ اونا اگر اون ضرب روش نبود که این ارزش دار بکنه لائو اون مثل اسکناس قیمت ندار شما یک قوانین بکوب بکوب بشه فلز خالص هیچی ازت نمی خبر بنابراین اینکه ما داریم از اسکناس بحث می کنیم چون می شه گفت اون اون نوع پول ها از افتاده فعلا افتاده در ایران که قطعیه در بسیاری از کشورها هم همین طوره اینا از کار افتاده در اقش باشه که بود الان نیست به هر حال صحبت عمدتا روی اسکناسه چون اون پولادی از کار افتاد ما قبل از اینکه بحث کنیم روی خود اسکناس باید تعریفی از مال داشته باشیم المال و ماه و مال چیه هدف اینه که ببینیم آیا اسکناس مال است یا نه مال چیه شما در مکاسب خوندید مرحوم شعر نقل می کنه از لغویید ال بی او و مبادله و مالت به مال ای مبادله مال به ماله و این مال در احکام شرعی موضوع بسیاری از احکام قرار گرفته قبلا اگر اسکناس مال باشه همه اون احکام و اسکناس باز می شه پس اول باید بدونیم المال و ماه و مال چیه ابن منظور در لسان الد اونجا که دیدم جلد هرش صفحه بیست و هفت مال تعیف کرده می گه المال و معروفه مال یه چیز معلومی همه می دونن ابن منظور ابن منظور در نشان عرب لغوی بود المال و معروف و ایشون می گن مال شناخته شده لازمه ما توضیح بدیم بله همینه مال چی می گن فلانی چقدر مال داره همه می دونن چیه المالو معروفان مالک او منجمی الیشا هر چیزی که ماکش می شی ما بهش می گیم مال ایشون می گه الی اناله تا به اینجا که می رسه زیاد که حرف داره تو اینجاش می گی المالو فیصله مایملک من الذهب والفضه مال در ابتدا به طلا و نقره گفته می شد به طلا و مالک منذ چیزی که به ملک در می آد ولی طلا و نقره بود نه هر چیزی سم اتق علی کل ما ینا و یومک من العیان بعد این مال اطلاق شد بر هر چه را که نگهداری می شه و ماکش می شی هر عینی رو که مالک می شی نگهداریش می کنی بهش می گن مال برای مثال عرض می کنم به شما ده تا سوسک بدن این رو نگهداری می کنی یا می ندازی دور می ندازی دور تو بدوید چی می خوره ولی اگر به شما یه موبایل بدن ازش نگهداری می کنید یه روزی یکی بخواد بگی و حدت باهاش مبارزه می کنی یه روزی ازت بگی و شکایت می کنی درست شد نگهداریش می کنی ایشون مال هر چیزیست که انسان اون رو نگهداری می کنه شما بعضی چیزا رو نگهداری نمی کنید چون ارزش نداره مثل حشرات سوز بیشی نگهداریش کنی بعضی چیزا رو نگهداری نمی کنه چون زیاده شما فرض کن اینجا رودخونه آبه آب واقعا از روحیات زندگی هیچ چیز به اندازه جای آبی پر نمی کنه ولی هیچ وقت شما آب نگهداری نمی کنید بگید مثلا من ده تا بشکه بگیرم قایم کنم بگه آب اینجا هست بعضی چیزها به خاطر بی ارزشی شون انسان نگهداری نمی کنه بعضی از چیزها به خاطر فراوانیش ایشون می فرمایید مال هر چیزیست که انسان رو محافظت می کنه نگهداری می کنه صندوق می ه می ذاره تو صندوق قایمش می کنه کس دیگه نیاد ببره نمی شه می گیه ما درست شد بعد می فرماید و اکبر و ماوت لق المال قند العب علی العابد ایشون می فرمایید عرب ها
موارد استعمال کمید خب پس ما باید ببینیم عرف از مال چی می فهمه بنده به نظرم این مال هر چیزی است که از او نگهداری می شود حالا یا مردم نگهداری می کنن یا شخص نگهداری می کنه این بهترین تعریفی است برای مال هر چیزی که مردم نگهداریش می کنن یا شخص نگهداریش می کنه این م بنابراین همون تعریفی که اول از لسان العرب نقل کردیم اون تعیف مطابق با معنای عرفی است الان آب اگه فراوون باشه نگهداریش نمی کنه ولی اگر وقتی یه کشوری اصلا آب نداره مثلا فرض کن رفتی عربستان عربستان رودخونه نداره هیچی نداره بعضی از کشورها فقط آب باون دارن غیر از آب باون چیزی نیست خب اونجا مال قیمت اونجا آب قیمت داره آب پیدا نمی شه ولی یه وقت می آیم مثلا کشور ما فرض کنید اطراف دریاها هستن اینور رودخانه ها از چاه هست مال منن ولیون نگهداریشم نمی کنید شما می ریزید چه بسا اسراف هم می کنید معیار اینه حالا یا مردم نگهداری می کنن اونجایی که منفعت برمی گرده به مردم یا شخص نگهداری می کنه با این منفعت برمی گرده به اون شهر مثل اینکه شما عرض کردم استخون پدربزرگ پدرت رو پیدا کردی اون نگهداریش می کنه هیچ هیچ نفعی نداره فقط به شما نفع داره آره یادآور اون دوران می شه خب این از این نکته دیگه که در مکاسب خوندید کتاب های دیگه خوندید حالا به مناسبت بگیم ضرر نداره نسبت بین مال و ملک نسبت مال و ملک چه نسبتی عموم خصوص من وجه یک شی ممکن است مال باشد ولی ملک نباشد مثل اینکه شما دو دانه برنج داری این دونه برنج ملکت هست ولی مال نیست دیگری باشه می ندازی دور خودم می دزدی دور درست شو ملک هست مال نیست گاهی یک شی مال هست ملک نیست مثل اون ماهی که تو رودخونه است موقع تود خونه ماله اگر کسی بده به شما شما شما باید بهش پول بدی اینجوری بهت نمی ده ماله ولی ملک نیست تا وقتی که تو رودخونه تو رودخونه است که ملک شما نمی شه بله هر وقت وقتی تو رودخونه گرفتید یا فرض کنید با وسایل با وسایل گرفتیم مال خ ب اون شه ملک بعضی چیزا هم ماله و هم ملک مثل این موبایلی که دارید این موبایل هم مال چون عرض کردیم ما یک تنها همه ازش نگهبانی می کنن دزد نبره و هم ملک به خودتون متعلقه به شما پس نسبت میان مال و ملک عموم خصوص عرض شما منوجه این ها همه مقدمات بودن این جا بحث کردیم به خاطر اینکه ببینیم آیا اسکناس مال است یا مال نیست در رابطه با اسکناس چقدر وقت مانده ساعت چنده خب اگه خسته شدید محمد
بیشتر شتر می گن مال می گن این آقا مال زیادی داره یعنی شتر زیادی لعنها کانت اکثر امواله چرا بهش می گفتن مال چون بیشتر مالشون این بود اگر یادتون باشه هفته قبل گفتم یک زمانی خود کالا پول بود چرا چون این کالا بیشتر از کالای دیگه مورد مصرف مردم بود اینم اشاره به همون داره می گه اینکه بهش مال می گن چون بیشتر اموالشون شتر بود چی داشتن شتر داشتن دیگه چی چیز دیگه نداشتن خب این تعریفی است که ابن منظور در لسان العرب کرده جوهری می گه المالو معروف اون مال دیگه همه می دونن چیه قول می دم آقا عرض کردیم می گن چقدر اموال داره این چقدر اموال داره می دونم خب این از لغو دیگه نیازی ندیدم بیشتر از این وارد لغت بشم دیگه وارد نشدم و نائینی مرحوم نائینی از ایشون نقل شده می فرماید یطبع و فیالیت شیعه امور و اگه بخواد یه چیزی ملکیت داشته باشه بگیم این ماله باید این چهار چیز رو داشته باشه وگرنه بهش مال نمی گم مال به هر چیزی می گی که این چهار چیز رو داشته باشه اون چیه بله علی اول ان یکون له احد اله من المنفع علی الخاصه علی سبیل من الو اولین چیزی که لازمه تا اسم مال بذاریم روش یا یک یا باید منفعت داشته باشه یا باید خاصیت داشته باشه علی سبیل من الخلو یعنی از اینا نباید خالی باشه حالا ممکنه هر دویی داشته باشه هم منفعت هم خاصیت ولی نه منفعت نه خاصیت نمی شه یا باید منفعت داشته باشه یا باید خاصیت داشته باشی خب منظور ایشون از منفعت معلومه ما می دونیم چه چیزایی منفعت داره هر چیزی که برای انسان بهره داره آب باشه فرض کنید کالای خوراکی باشه برق باشه اینا انسان منفعت داره معنی منفعت معلومه خاصیت یا خاصیت داشته گاهی منفعت نداره خاصیت داره خاصیتم داره مال منظور از خاصیت خود ایشون توضیح نداده منظورش از خاصیت اونجاست که برای شخص شما نفعه ای دیگری نفع نیست یه شخص شما نفعی مثلا فرض کنید شما یک قبرستان قبری کندی در اومد استخون های قبر پدر پدربزرگت این می گه من این استخوان رو باید داشته باشم یادگاری برای شما خاصیت داره ولی برای دیگران چی می ندازن تو یا فرض کنید یه آقایی آمد به شما یه عکسی آورد فرض کنید عکس آورد از فرض کنید پادشاه هزار سال قبل صحت هم داشت خب این چه منفعتی داره منفعتی نداره که ولی می شه گفت خاصیت داره خاصیت اونی است که برای شما نفع داره شما نگهداریش می کنی شما ازش مراقبت می کنی ولی دیگری می دونید درست شد حالا اون مثال اول می شود گفت بهتر از اون مثال دومه ایشون می فهمید مال این ارچیش باید باشه تا بهش بگیم مال یه که گفتن افسانی انون مایسه حقنا ل اجل مافت علیه من المنفعه الخاصه ایشون می گفتن شرط دومش اینه که صحیح باشد محافظت از او نگهداری از او به دلیل نفعی را که دارد به دلیل خاصیتی را که دارد چون خاصیت داره من ازش نگهداری می کنم ایشون ببین این شرطش وگرنه مال بهش نمی گن افال ونم ما یذ العقلا به ازایی مال شرط سوم اینکه بگیم این مال عقلا در برابرش مال پرداخت کنن شما الان اگر آب بدی به طرف این منفعت داغه ممکنه نگهداریش هم بکنی به خاطر اینکه فعلا به دست آوردن آب برای شما سخته ولی چی ولی هیچ کس ش پول نمی ده می گه آب ونه چه عالم های قایم بکنی بیخ می کنی این سوم می فرمایند الله تکونت تلک المنفعه الخاصه القو لالیت شی مسبب و مه سوم اینکه گاه یه چیزی نف داره ولی ه ازش نهی کرد الان این سگ ها رو که می بینید سگ های زینتی گونم از پنجاه میلیون گاهی گاهی صد میلیونه خب پس بنابراین این چیز داره این انسان ازش نگهداری می کنه منفعت داره ولی در عید حال چی در عید حال چاره اومده سلبید مالیات کرده پس این مال نیست یا مثل خم خم همینطوره هم مردم خبی کوش می کنن ولی ه اومده گفته نه ایشون این چهار قید رو برای مال ذکر کرد به نظر ما این تعریف ایشون کامل نیست نمی شه پذیرفتش چرا شما در شرط اول ما فرمودید انبر ان یکون له احد الین من المنفعه الس اینه دیگه خب این به چیزی ذکر کردید شما در دومی چی گفتی چیزی باشه که انسان نگهداریش می کنه منفعتی باشه که نگهداری می کنه خاصیتی باشه که نگهداری می کنه همون نگهداری کافیه دیگه لازم نیست اسمی از منفعت بیابید خاصیت بیابید چیزی که نه برای من نفت دارد و نه پیش مردم نفت داره آقا نگهداری نمی کنن پس قید دوم قید اول نفی می کنه قید اول لازم نیست و اما قید سوم فرمودید به ازاش مالی پرداخت بشه اینم لازم نیست چیزی که به ازاش مال پرداخت نمی شه هیچ کس نگهداریش نمی کنه معلوم آب بیکی نگهداری مین یا عکس پدربزرگ شما به کی من نگهداری بکنم هان وجه به این نگریم مگم اینکه چی مگم اینکه ارز شما در برابرش مال پرداخت می شه شما از اموالت محافظت می کنی چه ب می گه اگه نکنم فردا چجوری می خوام تهیه بکنم نمی تونم تهیه بکنم بنابراین این به ازای این مالون لازم نیست همون مما طنا ازش محافظت می شه اون کافیه قید چاق قید سوم نمی خواد همون قید دوم کافیه و اما قید چهارم اینم به نظر ما لازم نیست م
این مال تعریف می کنیم مال وقتی که یه چیزی عند العقلا عندالعقلا این چیه نگهداری می شه مال در بهش پرداخت می شه این دیگه مال دیگه بنابراین شعبه اومد نهی کرد صابر می گه آقا خم نفروش ولی من برم بازار باید پول بدم خم بخرم مال دیگه ما مال شرعیه که تعریف نمی کنیم ما می خوایم مال تعبیری بکنید شما خودتون هم فرمودید طب با فی مالیات شی نه فیالیت شی شرع بنابراین این تعریفی که ایشون کرد به نظر ما تعریف درستی نیست از مرحوم ایوانی هم در حاشیه بر مکاسب تعریف دیگری نقل شده ایشون می فرماید لا اشکال اعتبار ین فی حق مفهوم المالیه تردیدی نیست که دو چیز لازمه تا مال صدق کنه بگیم مادام مال و احد ما حاجت النصر الیه انی عدم امکان الوصول الیه بلا اعمال عمل امر اول این است که مردم بهش نیاز داشته باشند مال چیزی است که مردم بهش نیاز دارند مردم به عشرات چه نیازی دارند به آب چه نیازی دارند خب این یک دوم برای دسترسی به او باید تلاش بکنی راحت به دستت نمی آد یا حاصل تلاشته بهش به دیگری منتقل بکنی پول بدی بهش پول حاصل تلاشت دیگه ثانی عدم و امکان الوصول الی دسترسی به او ممکن نیست بدون اینکه کاری بکنی راحت به دستت نیاد عرض کردم حالا یا برای به دست آوردن او تلاش باید بکنی یا یا پولی می دی که برای او تلاش کردی خب به نظر ما تعریف ایشون هم قبولش نداریم اینکه می فهمید مردم نیاز داشته باشند نه معیار این نیست مردم نیاز داشته باشند شما هم نیاز داشته باشید کافیه فرض کنید خدای نکرده شما یه بیماری گرفتی گفتن این بیماری اگر بخواد بخواد خوب بشه باید عقب بخوری مثلا عرض می کنم عقب بخوری خب حالا این عقب که شما می خوری عرض شما چه احتیاجی بهش هست مردم چه احتیاجی به بگیره عقب اینجا بیفته هیچ دردی هم دوا نمی کنه حشرات درست شد ولی در عید حال نمی شود گفت برای اینکه شما این ست پس ببینید می گه حاجت الناس الیه اغلب مردم بشه احتیاجی ندارن ناس بشه احتیاجی نداره شما بشه احتیاج داری پس این غیر رو نمی شه قبول کرد این درست نیست دومی می فرمایید افغانی عدم شرط مال اینه که با تلاش به دست بیاد نه این شرط هم نیست فرض کنید خانه من از رودخونه دوره خونه ها شما ناجی بودد خونهش خونه من دوه خب من با یک فرسخ آب برم تا اون آبی بگیرم اگر کسی هم به من آب بیه بگه پول بهت می دم می گم نه پولت رو نمی خوام من خودم می گم آب می گه من می آرم قیمت با اینکه می فرمایید شرط دوم این است باید شما تلاش بکنی به دست آوردنش نه خیلی وقت ها تلاش می کنی نه یا فرض کنید چاه آقا من اگر بخوام عرض شما این زمینم رو آب بدم باید دو متر بکنم خب باید کارگر بیارم دو متر بکنه ولی نه مردم پولی نمی دن به اون آبش آبش چیزی نیست بله کندنش خب کاگر آوردی باید بدی بنابراین اینی که ایشون می فرمایید اینم درست نیست به نظر ما نه ما نیازی به لغت داریم نه نیازی به تحریف فقها داریم چون فقها که اصطلاح ندارن دوا بده به مال ما در رابطه ما با مال حقیقت شرعیه که نداریم بگیم شه برای مال یه معنایی گذاشته مثل اینکه اومده به اط یه معنایی گذاشته پس ما حقیقت شرعیه در رابطه با مال نداریم درست شد بگیم پیغمبر برای مال یه معنایی گذاشته وصل کرده مال رو به یه معنایی این نیست حقیقت متشرع هم نداریم می گه مثلا در زمان امام صادق مال به خودش یه معنای خاصی پیدا کرد برخلاف معنای لغوی اینم نیست حقیقت ماش اهمیته هیچ کدوم نیست خب اصطلاحی از فقها ندارند فقها چه اصطلاحی دارن در رابطه با مال اگرم میان تعریف می کنن در واقع می خوان اون معنای هر دو شما معنای عرفیش به شما بگن نه اینکه اینا یه اصطلاحی دارن اصطلاح اون معناییست که نزد علما یک علمی برای لفظ گذاشتن مثلا فرض کنید حرف حرف نزد صرفیید یه معنی داره تبلیغات معنی فعل فعل نزد لقوی این به معنی کاره ولی در اصطلاح مادل علی المعنا فی احد العمد صلاح این رو می گن اصطلاح معنای خاصی که نزد بعضی نزد علما یک علمه اون رو می گن اصطلاح خب این اصطلاح هم نداره بنابراین معلوم شد بعضی چیزهایی که در این زمینه گفته شده نه اینا درست نیست اصطلاحی هم نداریم نه حقیقت شبیه نه متشیع نه اصطلاح مونه معنای لغوی و معنای چی عرفی خب اگر ما فرض کردیم معنای لغوی با معنای عرفی متفاوته به نظر شما اینجا باید چکار بکنیم کدوم رو بگیریم باید معنای عرفیه بگیری چون خطابات شرعیه ملغی به عه بنابراین اونی رو که رف می فهمه اون معیار پس نتیجه اینه ما به لغت هم کار نداریم اصلا لغویید می رفتن تو مردم دیدم مردم این لفظ رو در چه معنایی به کار می برن همونه می اومدن تو کتاب هاشون می نوشتن لذا کتاب های لغوی در حقیقت معنی الفاظ به شما معلوم نمی کنه موارد استعمال معلوم می کنه شما حالا هر کتابی غیبی می گه آقا این لفظ مثلا مال دوون معنا استعمار دوون معنا استعمال شد دوون معنا استعمار اینجوری می گم به شما درسته بنابراین لغت هم به درد نمی خوره ی بعضی از لغو این هستن معنای لفظ رو می گن نه