عنوان تجربه: وقتی دخترم از من پرسید "خدا کجاست؟"
دخترم یک روز از مدرسه اومد خونه و بیمقدمه پرسید: "مامان، معلّمم گفت خدا همه جا هست. یعنی توی دستشویی هم هست؟" اولش خندم گرفت، ولی بعد دیدم یه سؤال جدی داره میپرسه. راستش من خودم هم جوابش رو نمیدونستم چطور بدم که هم قانع بشه، هم اشتباه نفهمه.
گفتم: "بیا با هم بریم تو حیاط." رفتم بیرون، به آسمون نگاه کردم و گفتم: "این نسیم خنک که به صورتت میخوره رو میبینی؟ گفت نه مامان. گفتم خدا مثل نسیمه. نمیبینیش، ولی حسش میکنی. هر جا که باشی کنارته، میدونه چه حسی داری." لبخندی زد و رفت بازی کنه.
چند روز بعد، داشتم نماز میخوندم. دیدم اومد کنارم، ولی مثل همیشه شروع نکرد به تقلید. فقط نشست و نگاه کرد. نمازم که تموم شد، پرسید: "مامان، وقتی نماز میخونی، باهاش حرف میزنی؟" گفتم: "آره، توی دلم باهاش حرف میزنم." پرسید: "چی میگی بهش؟" گفتم: "ازش میخوام که تو رو سالم و خوشحال نگه داره." سکوت کرد و رفت.
چند روز بعد، یه اتفاق کوچیک برامون افتاد. گلدون مورد علاقهاش رو شکست. خیلی ناراحت شد و گریه کرد. اومد پیشم و گفت: "مامان، از خدا بخواه گلدونم درست بشه." این جمله برام خیلی مهم بود. یعنی خدا برایش یک وجود واقعی شده بود که میشد باهاش حرف زد و ازش کمک خواست.
نشستم و گفتم: "دخترم، خدا گلدون رو درست نمیکنه، ولی میتونه بهت آرامش بده که ناراحت نباشی. حالا بریم یه گلدون جدید بخریم." با هم رفتیم و یه گلدون جدید خریدیم. اون روز، موقع نماز، خودش گفت: "میخوام به خدا بگم ممنون که یه گلدون جدید بهم داد."
از اون روز به بعد، توی دنیای بچگی خودش هر مشکلی داشت، اول میاومد به من میگفت "برام دعا کن"، بعد خودش میرفت و چند دقیقه با خداش حرف میزد. نماز خوندنش هنوز کامل نیست، گاهی فقط حمد میخونه و میره، ولی ارتباطش با خدا برایم خیلی باارزشاست. الان که کلاس سومی است، خودش یادش میافتد که وقت نماز است، ولی هیچ وقت بهش نگفتم "باید بخونی". فقط میگم "اگه دوست داری بیا با هم بخونیم". گاهی میآید، گاهی نه. اصلاً بهش سخت نمیگیرم.
بزرگترین درسی که گرفتم این بود که بچهها مخصوصا بچه های این نسل خدا را با اجبار یاد نمیگیرند، با تجربه یاد میگیرند. وقتی خودشان در سختیها به خدا پناه میبرند، این ایمان ماندگار میشود، نه وقتی که ما بهشان بگوییم باید نماز بخوانی.
نامهای برای دخترم
دختر نازم، همان روز که پرسیدی خدا کجاست، من ماندم که چه جوابی بدهم. اما تو خودت به من یاد دادی که خدا در همین لحظههای ساده زندگی است؛ در نگاه معصومانهات، در گلدون شکستهات، در آرامشی که بعد از گریه پیدا کردی. عزیزم، هیچوقت نگذار کسی به تو بگوید خدا فقط در مسجد است یا فقط برای آدمهای خاصی است. خدا همان نسیمی است که موهایت را نوازش میدهد، همان نوری که صبحها از پنجره میتابد، همان صدای آرامی که وقتی دلت گرفته، به تو میگوید نترس. میخواهم بدانی که خدا تو را همینطور که هستی دوست دارد، با همه سؤالهای بیجوابت، با همه لحظاتی که شک داری. او مادر مهربانتر از من است که هیچوقت از فرزندش دلگیر نمیشود. پس همیشه با خدایت راحت باش، از ته دلت با او حرف بزن، حتی اگر کلماتت نامرتب باشند. فقط یک آرزو دارم؛ اینکه دل تو همیشه با خدا گرم باشد و خدا همیشه با تو. همین برای من کافی است.
┈••✾•••🍀◇🥀◇🍀•••✾••┈┈
کانال حمید ابراهیمیان
مجری مسابقات فرهنگی و کاروانهای زیارتی
| @hamidebrahimian
💬 ارسال نظر
روایت تجربه
پسرم علی، ۶ ساله، در برابر نماز مقاومت میکرد. تذکرهای مکرر من نه تنها اثر نداشت، بلکه او را دلزده میکرد. تا اینکه به یاد حدیثی از پیامبر (ص) افتادم که میفرمایند: «أَدِّبُوا أَوْلادَكُمْ عَلى ثَلاثِ خِصالٍ... قِراءَةِ الْقُرْآنِ» (۱)؛ یعنی فرزندان را بر تلاوت قرآن و دوستی اهل بیت تربیت کنید. تصمیم گرفتم نماز را با بازی و عشق پیوند بزنم.
به علی گفتم: «نماز، یک مسابقه دوستی با امام زمان (عج) است؛ هر کس اول وقت نماز بخواند، یک سلام به آقا فرستاده و برنده میشود!» یک جدول هفتگی کشیدیم و برای هر نماز، یک برچسب رنگی به او میدادم. روایتی از امام صادق (ع) برایش تعریف کردم که: «مَنْ صَلّى الصَّلَواتِ الْمَفْرُوضَةَ فَكَأَنَّما صَلّى عِنْدَ قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ (ص)» (۲)؛ یعنی هر کس نماز واجب بخواند، انگار کنار قبر پیامبر نماز خوانده است. این جمله آنقدر برایش جذاب بود که با اشتیاق، شروع به خواندن نماز کرد.
نتیجه شگفتانگیز بود؛ ظرف یک ماه، نماز برایش به یک عادت شیرین تبدیل شد. حالا خودش وقت اذان به من یادآوری میکند. این تجربه به من آموخت که اجبار، نتیجه معکوس دارد؛ اما وقتی عبادت را با محبت و درک کودکانه همراه کنیم، در دلش ماندگار میشود.
نامهای به فرزندم
پسر عزیزم، علی جان!
روزی که این نامه را میخوانی، شاید من در کنارت نباشم، اما بدان که آرزوی همیشگیام این است که نماز، نور چشمانت باشد. نگران ثروت و جاه تو نیستم؛ نگرانم مبادا یک روز، ارتباطت با خدا را فراموش کنی. امیدوارم همیشه در مسیر حق باشی، به دیگران محبت کنی و مردی مؤمن و پاکدامن از آب درآیی. تو افتخار منی و دعای شبانهام این است که در این دنیای شلوغ، گم نشوی.
ف. ح از اهواز
┈••✾•••🍀◇🥀◇🍀•••✾••┈┈
کانال حمید ابراهیمیان
مجری مسابقات فرهنگی و کاروانهای زیارتی
| @hamidebrahimian
💬 ارسال نظر
سلام
تجربه من درباره تأثیر انس با قرآن و اهلبیت(ع) در دوران بارداری بر تربیت فرزندم
از همان روزی که فهمیدم خداوند امانت کوچکی را در وجودم قرار داده است، تصمیم گرفتم بیش از هر چیز، دلم را آرام نگه دارم. همیشه شنیده بودم که مادر، اولین معلم فرزند است؛ حتی پیش از آنکه کودک چشم به دنیا باز کند. برای همین سعی کردم دوران بارداریام را با یاد خدا و اهلبیت(ع) سپری کنم.
هر شب پیش از خواب، با وضو چند صفحه قرآن میخواندم. بیشتر شبها سوره محمد(ص) را با نیت اینکه فرزندم عاشق پیامبر(ص) و اهلبیت(ع) باشد، گوش میدادم. گاهی هم سوره مؤمنون را با آرامش تلاوت میکردم و از خدا میخواستم ایمان را در قلب فرزندم ریشهدار کند. از بزرگترها شنیده بودم که خواندن سوره یوسف و دمیدن آن بر یک سیب و خوردن آن، به لطف خدا میتواند در زیبایی اخلاق و روح فرزند اثر داشته باشد. نمیدانم این آثار چگونه رقم میخورد، اما با نیت خالص و توکل بر خدا انجامش میدادم.
در تمام دوران بارداری، ذکر صلوات، استغفار و «یا علی» همدم لحظههایم بود. هر وقت دلشورهای داشتم، قرآن را باز میکردم و آرام میشدم. باور داشتم کودکی که در وجودم رشد میکند، از آرامش یا اضطراب من بیتأثیر نیست.
امروز که پسرم سه ساله شده، هر بار که با شوق به مسجد میرود، یا در روضه با علاقه کنارمان مینشیند و خودش برای فرستادن صلوات پیشقدم میشود، خدا را شکر میکنم. نمیتوانم با قطعیت بگویم همه این علاقهها فقط نتیجه کارهای دوران بارداری من است؛ تربیت بعد از تولد، محیط خانواده و لطف خدا هم نقش بزرگی داشتهاند. اما یقین دارم آن روزهایی که با قرآن، دعا و یاد اهلبیت(ع) سپری شد، بیاثر نبوده است.
تجربه من این بود که تربیت فرزند، از آغوش مادر بعد از تولد آغاز نمیشود؛ از دل مادر، از نیتهای پاک او و از روزهایی شروع میشود که هنوز فرزندش را در آغوش نگرفته است. اگر مادری از من بپرسد در دوران بارداری چه کاری انجام دهد، میگویم بیش از هر چیز با خدا مأنوس باشد، قرآن بخواند، اهلبیت(ع) را واسطه قرار دهد و آرامش خانه را حفظ کند؛ زیرا اولین هدیهای که یک مادر به فرزندش میدهد، آرامش و ایمان خودش است.
نامهای به فرزندم
پسر عزیزم، شایان...
از روزی که خدا تو را به من سپرد، هر دعایی که کردم، اول نام تو در آن بود. آرزویم همیشه این بوده که پیش از موفق بودن، انسان خوبی باشی؛ دلی مهربان داشته باشی، حق کسی را ضایع نکنی و محبت اهلبیت(ع) را تا آخر عمر در قلبت حفظ کنی.
اگر روزی در زندگی بر سر دوراهیها قرار گرفتی، قرآن را رها نکن و دستت را از دامان امیرالمؤمنین علی(ع) کوتاه نکن. مطمئن باش هر جا یاد خدا باشد، راه درست هم پیدا میشود.
بدان که مادرت شاید همیشه کنار تو نباشد، اما دعایش تا همیشه همراه توست. بزرگترین آرزوی من این است که روز قیامت، در سایه محبت اهلبیت(ع)، دوباره یکدیگر را پیدا کنیم.
با همه عشق دنیا...
مامان زهرا
┈••✾•••🍀◇🥀◇🍀•••✾••┈┈
کانال حمید ابراهیمیان
مجری مسابقات فرهنگی و کاروانهای زیارتی
| @hamidebrahimian
💬 ارسال نظر
سلام
یک تجربه که من دارم در مورد تربیت فرزند
پسرم یک بار یک کار اشتباهی انجام داد تا یک هفته غذای مورد علاقه اش که خورشت بامیه بود رو درست نکردم
هر وقت ازم میپرسید چرا غذای مورد علاقه ام را درست نمیکنی بهش میگفتم برو فکرکن ببین چیکار کردی که من دیگه غذا رو برات درست نکردم بعد از یک هفته از من عذرخواهی کرد و دیگه کارش رو تکرار نکرد
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
سلام به پسر عزیزم
مادری هستم که هزاران فکر و خیال و ترس از آینده در ذهنم برای آینده شما در ذهنم هست
یک موقع های آنقدر شب تا صبح فکر میکنم که اصلا نمیفهمم چطور و کی صبح شد
خیلی استرس دارم دوست دارم در آینده فرزندان موفقی باشید و حرمت بزرگ ترها را نگه دارید هوای من را داشته باشید اما هوای پدرتان را بیشتر داشته باشید پدرها خیلی مظلوم هستند همه مشکلات را درون خودشون میریزند ....پسرم من همیشه توکلم به خدا هست و برای عاقبت به خیری شما دعا میکنم من هر دفعه که میروم پیش شهدا ازشون میخواهم که کمکت کنند و همیشه هوات رو داشته باشند
اما میدانم تو پسر خوبی هستی و حواست هست چون پدر خوبی داری خودت هم ماشاالله خوب هستی پسری که نماز میخواند و مسجد میرود خدا هم هواشو دارد
ف . م .ش
┈••✾•••🍀◇🥀◇🍀•••✾••┈┈
کانال حمید ابراهیمیان
مجری مسابقات فرهنگی و کاروانهای زیارتی
| @hamidebrahimian
💬 ارسال نظر
سلام و عرض ادب و احترام
تجربه من در رابطه با یاد دادن (معذرت خواهی کردن ) به پسرهفت ساله ام است
چندمدل مسیری را امتحان کردم تا در یکی ازاین راه ها موفق شدم و اون معذرت خواهی کردن به روش عملی بود،باهمسرم ازقبل هماهنگ میشدیم و سربحث های مختلف جلوی پسرم باصدای بلند از همدیگر معذرت خواهی میکردیم یکی نمونه اش این بود که همسرم با پسرم شروع به صحبت میکردند و من می پریدم وسط صحبتشون و بعد با صدای بلندمعذرت خواهی میکردم،اینطوری پسرم عملی دید و این روش بود که معذرت خواهی کردن رایادگرفت
یه نکته جالبی هم که داشت این اموزش جدا ازتربیت صحنه نمایش بازی و سرگرم کننده ای هم برای ماوالدین داشت و پشت اینگونه رفتار ، خنده ها و خاطره هایی برایمان جای گذاشت.
(نامه)
پسر عزیزم من به عنوان مادرت خیلی خوشحالم که خداوندلطف کرده و تورابه من عطاکرده وامیدوارم که خودش
هدایتم ،کمکم و راهنماییم کند که تو را به بهترین نحو تربیت کنم و همیشه مادری شایسته باشم ، مادری که هیچ وقت منتی بر سرت نداشته باشد، انشاالله مادری باشم که صحیح زندگی کردن و لذت بردن از زندگی را بهت آموزش بدهم نه فقط زنده بودن را ، انشاالله همیشه دوست و حامی ات باشم😊
و در آخر خدایا کمکم کن مادری باشم لایق نام مادری 🤲
م . ح . ا
┈••✾•••🍀◇🥀◇🍀•••✾••┈┈
کانال حمید ابراهیمیان
مجری مسابقات فرهنگی و کاروانهای زیارتی
| @hamidebrahimian
💬 ارسال نظر
سلام
تجربه من در خصوص تشویق فرزندم به حجاب این بود که دخترم زمانی که ۸سال داشت دوست نداشت روسری سر کند و بسیار گرمایی بود و روسری پوشیدن برایش بسیار عذاب آور بور ید زمانیکه به مسجد میرفتیم مقنعه مپپوشید و وقتی بر میگشتیم انگار که از زندان آزاد شده باشد روسری را روی مبل پرت میکرد روزی یکی از دوستانم به خانه ما آمد دختری داشت تقریبا هم سن و سال دخترم .آنها با هم همبازی و دوست شدند و طولی نکشید به. دیدن هر روز هم عادت کردند بعضی روزها ان دختر که حنانه نام داشت به خانه مان. می آمد و بعضی روزها هم دخترم زهرا به خانه شان میرفت کم کم رفتار او در دخترم تاثیر گذاشت حنانه مقنعه و چادر زیبایی سرمیکرد آنها با هم به کلاس قرآن میرفتند مربی قرآن درباره آیات و تفسیر آن آموزش میداد حنانه با حجابش باعث شد دختران در این مسیر قرار گیرد و قرآن بیاموزد و روزی زهرا از من خواست تا برایش چادر و مقنعه شبیه حنانه بخرم من هم برایش سفارش دادم و او خیلی خوشش امد با حجاب شد و زمانیکه سال بعد جشن تکلیف برایش گرفتند او نماز خواندن را هم شروع کرد.
نامه ای به دخترم
دختر عزیز تر از جانم چادر هدیه ای ارزشمند است که یادگار و میراث حضرت زهراست تو با پوشیدن آن زیباتر و ارزشمند تر میشوی همانطور که مروارید در صدف ارزش دارد و بدون صدف همه به آن به راحتی دست مییابند و بی ارزش میشود
قدر حجاب را بدان و به آن افتخار کن که تنها یه قواره پارچه نیست آن نماد شرف و عفت اوست تا چشم نااهلان زمان به دامان پاکت نیفتد و به تو طمع نکنند.
آ . ث
┈••✾•••🍀◇🥀◇🍀•••✾••┈┈
کانال حمید ابراهیمیان
مجری مسابقات فرهنگی و کاروانهای زیارتی
| @hamidebrahimian
💬 ارسال نظر
(تجربه من به عنوان یک مادر در تشویق پسرم به نماز
من در برخورد با پسرم، یاد گرفتم که به جای «اجبار کردن»، روی «آشنا کردن» تمرکز کنم. به جای اینکه بگویم «برو نماز بخوان»، سعی کردم نماز را برای او به معنای یک "زمان استراحت و آرامش" معرفی کنم.
سه نکتهای که در تجربه من معجزه کرد:
۱. الگوی بودن به جای معلم بودن: من سعی کردم طوری نماز بخوانم که او حس کند من در آن لحظه واقعاً آرام هستم و از این لحظه لذت میبرم، نه اینکه فقط یک تکلیف را انجام میدهم.
۲. ایجاد فضای امن: به او یاد دادم که در نماز، او میتواند هر چه در دل دارد به خدا بگوید. نماز را از یک مجموعهی خشک، به یک «گفتگوی صمیمی» تبدیل کردیم.
۳. تشویقهای کوچک و معنوی: به جای پاداشهای مادی، همیشه بعد از نماز برایش دعا میکردم و میگفتم: «چقدر دوست دارم وقتی تو سجده میکنی، من هم با تو دعا کنم.» این حسِ «ارزشمند بودن» در چشم خدا، بزرگترین انگیزه برای او شد.
م . ش . ا
┈••✾•••🍀◇🥀◇🍀•••✾••┈┈
کانال حمید ابراهیمیان
مجری مسابقات فرهنگی و کاروانهای زیارتی
| @hamidebrahimian
💬 ارسال نظر
سلام
تجربه من در خصوص تشویق فرزندم به نماز خواندن این بود که پسرم در کلاس چهارم ابتدایی درس میخواند و نسبت به نمازش بی توجه بود کنکاش کردم فهمیدم معلم آنها با آنها نماز را کار نکرده است و پسرم چون نماز خواندن بلد نیست نماز نمیخواند یا در مراسماتی که با هم در آنجا شرکت میکردیم در نماز جماعت شرکت نمیکند وقتی پی به این ماجرا بردم به او چیزی نگفتم برایش کتاب آداب وضو و نماز و چند کتاب در باره سیره شهدا خریدم و در روز تولد علاوه بر هدایای دیگر به او هدیه دادم او ابتدا بی توجه بود من تصمیم گرفتم شبها ساعتی را برایش وقت بگذارم و خود را مشغول به خواندن آن نشان دهم او کم کم کنارم می آمد و به تصاویر انها نگاه میکرد و من هم بعضی از آن تصاویر را برایش برجسته میکردم و درباره شهدا که چقدر به نماز اهمیت میدادند برایش حرف زدم او با دقت به سخنانم گوش میداد تا اینکه بعد از چندین شب وقت گذاشتن توانستیم خواندن همه کتابها را تمام کنیم سعی کردم جلوی او وضو بگیرم تا ببیند بدون آنکه چیزی بگویم و به پدرش هم گفتم که نمازش را بلند بخواند و من هم پشتش می ایستادم و نمازم را میخواندم چند روزی گذشت دیدم پسرم میخواهد وضو بگیرد و از من خواست تا نگاه کنم درست وضو میگیرد یا نه.من هم اشکالات او را که فقط چند مورد جزیی بود به او تذکر دادم( البته با لبخند)اولین بار کنار پدرش ایستاد و گوش داد و ذکر را خودش آرام بعد از پدرش تکرار کرد بعد از چند مرتبه وضوی بدون اشکال گرفت تشویقش کردم تو را بوسیدم بعد از چند مرتبه تکرار و تمرین اذکار نماز را یاد گرفت و همیشه همه جا چه در خانه و چه در مراسمات نمازش را بلند میخواند و با آداب آن هم آشنایی پیدا کرد.
الحمدلله االان که قرار است وارد پایه ششم شود نماز میخواند و من یک پسر نمازخوان دارم.
نامه ای به فرزندم:
پسر عزیزم من بعنوان مادرت به وجود پسر نمازخوانی چون تو که یاد گرفته ای فریضه الهی خود را ادا کنی و باعث نور چشم من و پدرت انشالله در قیامت باشی افتخار میکنم. همیشه از خدا خواستم تا من و ذریه ام را از اقامه کنندگان نماز قرار دهد. رب اجعلنی مقیم الصلوه و من ذریتی اللهم آمین. انشالله خداوند تو را در مسیر دین و دینداری یاری کند تا روزی تو را در رکاب امام زمان عجل الله فرجه الشریف از سربازان امام زمان برای یاری دین خدا ببینم.به امید آن روز.
ف . ن
┈••✾•••🍀◇🥀◇🍀•••✾••┈┈
کانال حمید ابراهیمیان
مجری مسابقات فرهنگی و کاروانهای زیارتی
| @hamidebrahimian
💬 ارسال نظر
سلام
تجربه من درباره تشویق فرزندم به مطالعه من عادت داشتم که هر روز مطالعه کنم وقتی که در بین روز از کار منزل فارغ میشدم و یا لحظات استراحت کتابی یا مجلهای برمیداشتم و آن را مطالعه میکردم و هفته ای یک بار به کتابخانه میرفتم و کتاب امانت میگرفتم
دخترم عادت به مطالعه نداشت و اکثر وقتش را اگر درس نداشت در فضای مجازی سپری میکرد هر وقت که میخواستم به کتابخانه بروم به او میگفتم که اگر دوست داری آماده شو با هم برویم اوایل رغبتی نداشت اما زمانی که به کتابخانه میرفتم و کتاب میگرفتم وقتی در منزل در حال خواندن کتاب بودم اگر به قسمتهایی از کتاب میرسیدم که به نظرم برای بقیه جذاب بود بلند میگفتم یک لحظه ساکت باشید و این جمله را گوش کنید و آن را بلند میخواندم وقتی آن را میخواندم دخترم کنارم میآمد و میگفت مامان اجازه بده من هم ببینم از روی آن جمله میخواند گاهی میگفتم زهرا جان خودت با صدای بلند برای بقیه بخوان کم کم با این روش دخترم علاقمند به مطالعه شد و با من به کتابخانه میآمد و کتاب امانت میگرفت طوری شد که دیگر به یک کتابخانه راضی نبود و او را اقناع نمیکرد و در یک کتابخانه دیگر هم عضو شد و در کانون پرورشی هم ثبت نام کرد و از آنجا هم کتاب میگرفت و در باشگاه کتابخوانی هم عضو شد و حتی مقام استانی هم کسب کرد الان طوری شده که به جای اینکه جلوی ویترین بوتیکها یا اکسسوریها بایستد و اجناس آنها را تماشا کند جذب کتاب فروشیها میشود و حتی قبل از خواب تا چند صفحهای کتاب مطالعه نکند نمیخوابد
نامه ای به فرزندم
دختر عزیزم من به عنوان مادرت افتخار میکنم که زمانی وجود نازنین تو را در جانم پرورش دادم و از شیره جانم به تو نوشاندم وقتی به تو مینگرم سرشار از شعف و شادی میشوم از اینکه مادر دختری هستم که پایبند به عفت و حیاست به خود میبالم دخترم از تو میخواهم که به این روش خود و این سبک زندگی که در پیش گرفتهای ادامه بدهی من مطمئنم که روزی که خودت مادر شوی فرزتدانی تربیت میکنی چندین درجه از خودت بهتر و عفیفتر و خانمتر چرا که مادری همچون تو آنها را میپروراند
دختر عزیزم برایت روزگاری را مجسم میکنم که در جایگاه اجتماعی بالا قرار داری و نمونه کامل یک زن مسلمان که الگویش فاطمه زهراست میباشی
عزیزتر از جانم امیدوارم هرگزگرد غم و غصه بر وجود نازنینت ننشیند و انشاالله در صف سربازان امام زمان باشی
م . ش . م
┈••✾•••🍀◇🥀◇🍀•••✾••┈┈
کانال حمید ابراهیمیان
مجری مسابقات فرهنگی و کاروانهای زیارتی
| @hamidebrahimian
💬 ارسال نظر
سلام
تجربه من در خصوص تشویق فرزندم به نماز خواندن این بود که ....
1-اول از همه خودم الگوی مناسبی در این امر باشم و قبل از هر اقدامی از خودم شروع کنم.
2-در دعوت به نماز آسان گیر باشم و از حساسیت زیاد خودداری کنم.
3-سجاده و چادر نماز به سلیقه خودشان خریداری کنم .
4-نباید انتظار داشت یک شبه تغییر کنند بلکه باید با صبر و حوصله فضای مناسبی برایشان آماده کرد تا خودشان از درون به این عبادت علاقه پیدا کنند.
نامه ای به فرزندم:
دختر// پسر عزیزم من به عنوان مادرت// پدرت....
می خواهم با نماز خواندن یاد بگیرید که چقدر ارزشمند و عزیز هستید ، وقتی در برابر خداوند بزرگ می ایستید یاد می گیرید که نیازی به تایید هیچ کس ندارید چون تو در نگاه خداوند بی نهایت با ارزش و عزیز هستید .
دختر و پسر عزیز تر از جانم دوست دارم آرامش چهره و زیبایی روح و روانتان را در نور نماز پیدا کنید و نماز برایتان یک سپر نامرئی و به عنوان یک قرار ملاقات شیرین با خودتان حس کنید.
دعا می کنم نماز همیشه پناهگاه امن قلبتان باشد.
م . ش
┈••✾•••🍀◇🥀◇🍀•••✾••┈┈
کانال حمید ابراهیمیان
مجری مسابقات فرهنگی و کاروانهای زیارتی
| @hamidebrahimian
💬 ارسال نظر
میدونم شاید خسته بشین
ولی واقعا ارزش خوندن رو داره...
میدونی چرا؟؟؟؟
چون این عزیزان تجربیات خودشون رو در خصوص تربیت فرزند در اختیار ما گذاشتن...
پس هم مطالعه کنید... قطعا به دردتون میخوره
هم اینکه از هر تجربه که خوشتون اومد و حس کردین که به دلتون نشسته بهشون رأی بدین ...
در قسمت ارسال نظر ،، ایموجی ❤️
دمتونگرم🌸🌸
تعداد ❤️ ها در انتخاب نفرات برتر اثر داره