eitaa logo
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
314 دنبال‌کننده
208 عکس
64 ویدیو
1 فایل
رمآن حکمـ مرگ🩸 به قلمـ الی🔗 آغآز رمآن : ۱۴۰۵.۲.۳۰ رمآنی از جنس عشق و مآفیآ♟️ مالک: @Faty_021_12 کد نویسندگیمون : 103
مشاهده در ایتا
دانلود
چرا پیامای چنلو پاک میکنید ادمینا؟ پارت قبلیو من نخونده بودم اومدم بخونم دیدم نیست خجالت بکشین
چرا پیامارو پاک میکنین؟
الی رسیدگی کن پیاما همینجوری داره پاک میشه کدوم ادمین داره پاک میکنه؟؟؟؟؟
الی احتمالا تقدیمی بزارم
‌کی داره این پیامارو پاک میکنه
خب خب خبببب اولین تقدیمی چنل همینجا استارت میخوره💞 فقط کافیه [اینجا] [ اینجا] [اینجا] عضو بشی و شات عضوییت رو بفرستی و بعد لینک چنلتو بدی🎀 من : @Moror_Noora
چرا اینجوری کردین
کدومتون کردین
الی باید امشب پارت بده الی‌ باید پارت بده هو هو 🖤🩸 الی : سلام چشم 🫡
ببخشید بچه ها من نبودم
یعنی چی پارتا رو پاک کرده
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁴⁶. . . «خونه حامی » ((حامی وارد خانه می‌شود و وقتی وارد سالن خانه می‌شود آرمین را میبیند که روی یکی از مبل ها نشسته و‌ در حال انگلیسی حرف زدن با یک نفر در پشت تلفن است، آرمین وقتی حامی را میبیند با اشاره به او سلام می‌کند و حامی جوابش را میدهد ، سپس با اشاره از او می‌پرسید که به کی حرف می‌زند و با ارمین با اشاره می‌گوید "آدریانو " حامی اوکی می‌دهد و منتظر می‌ماند تا تماس تمام شود ، آرمین بعد از چند دقیقه حرف زدن خداحافظی می‌کند و تماس را قطع می‌کند )) حامی: چی می‌گفت ؟ آرمین : هیچی بابا ! می‌گفت از این به بعد مو*اد که سفارش میده باید از راه زمینی براش ببریم +واسه چی ؟ -میگه مثل اینکه پلیس بهشون شک کرده و بندر و اینا رو امنیتی کرده میگه نمیتونم ریسک کنم و جنسارو اونجا تحویل بگیرم + عجباااا ،اینکه خیلی ادعا داشت که من فلانم و اون منطقه دسته و فلان پلیس زیر دستمه ، پس معلوم هست چه غل‍*طی می‌کنه ؟ - من چمیدونم ، فعلا که اینطوری میگه! +خب میگفتی خبر مرگش وایسا رو بخره ، چمیدونم از همون ترفند هایی که خودش بلده رو باهاش پلیسا رو خر کنه ، رشوه بده یا هر کاری ... -گفتم بابا ! میگه اون پلیسی که بهش رشوه می‌داده‌ رو به جرم همکاری با قاچاقچی ها و گرفتن رشوه دستگیرش کردن و الان پلیسی که جاش اومده دیگه رشوه و اینا قبول نمیکنه ! + اَههه ، مرت‍*یکه خ‍*ر آخرش سر هممون رو به باد میده - چی بگم والااا ((حامی کمی سکوت می‌کند و زیر لب به آدریانو فحش میدهد ، آرمین تصمیم می‌گیرد خبری را که میداند به حامی بگوید ، تا شاید کمی حالش خوب شود )) - راستی حامی ! + چیه ؟ -اون سرگرد نیک زاد بود ... + خب ! ((آرمین چند تا عکس از دانیال روبه‌روی حامی می‌چیند )) -بچها ها آکارسو درآوردن ، ببین ! ساعت ۲بعد از ظهر که از کلانتری میاد بیرون بره خونه ، بهترین موقعس واسه خلاص کردنش ، چون اون موقع هم خلوته اون دور و برا ، هم چون تنهاس راحت خلاصش می‌کنیم ! ((حامی با اشتیاق به عکس ها نگاه می‌کند ، و با دیدن چهره دانیال یاد صحنه کشته شدن نازنین می‌افتد )) . . .