هدایت شده از ‚باوان|𝘉𝘢𝘷𝘢𝘯‘
در غلغله جمعی و تنها شدهای باز ، آنقدر که در پیرهنت نیز غریبی !'(:
به تنهایی گرفتارند مشتی بی پناه اینجا
مسافرخانهی رنج است یا تبعیدگاه اینجا؟
فاضل نظری.
مثل سابق غزلم ساده و بارانی نیست
هفت قرن است درین مصر فراوانی نیست
به زلیخا بنویسید نیاید بازار
این سفر یوسف این قافله کنعانی نیست
حال این ماهی افتاده به این برکهی خشک
حال حبسیهنویسیست که زندانی نیست
با لبی تشنه و بیبسمل و چاقویی کُند
ما که رفتیم ولی رسم مسلمانی نیست
عشق رازیست به اندازهی آغوش خدا
عشق آن گونه که میدانم و میدانی نیست