من احmق برداشتم همه ی چتامونو پاک کردم تو همه جا و الان نمیتونم قسمتای خوبشونو بخونم و فقط مونده جاهای بدش.
میدونستمم پشیمون میشم ولی بازم انجام دادم
تقصیر خود خرمه که برگشتم گفتم خانم فلانی من جز تو کسی رو ندارم تنهام هیچوقت سرد نشو هیچوقت ترکم نکن ولی دقیقا همون شب که خوابیدیم و صبح بیدار شدیم تغییر کرد و ترسامو به واقعیت تبدیل کرد.
خیلی حسود بودم نسبت بهش،میخواستم فقطُ فقط مال خودم باشه،حسودیم میشد به روزایی که پیش رفیقاش بود ولی منی که از دلتنگی داشتم جون میدادم نمیدیدمش،از اینکه با رفیقاش صمیمی تره،و خیلی حسادتا ی دیگه جوری که سرشون اشکم در میومد
سر اون دوستی من خیلی اشک ریختم ولی هنوز اینقدر دوسش دارم که هیچوقت دعا نکردم کارما پس بده
خیلی سخته که هر روز داری میبینیش حتی باهاش چشم تو چشم میشی ولی نمیتونی حتی یه بار دیگه صداش کنی
تو کلاس وقتی حواسش نیست حواسم بهشه هنوز میدونم وقتی معدش درد میگیره حالتش چجوریه یا وقتی ناراحته چجوری میره تو فکر و مثل همیشه میرم خونه ازش.بپرسم چیشده،حتی وقتی غایب میشه نگرانش میشم و مثل قبلا دلم میخواد بهش پیام بدم و بگم خانم ایکس چرا امروز نیومدی چیزی شده؟
وقتی دبیر اومد سر کلاس برگشت گفت خانم فلانی تو شاگرد من بودی درسته؟
گفت از چشمات میشه فهمید،یاد این افتادم که چقدر عاشقانه چشماش رو میپرسیدم و اینجوری شد که کل اون زنگ هیچی درس نفهمیدم.
دلم میخواد بهش برگردم حتی با اون همه کارایی که باهام کرد هنوز حاضرم بهش پیام بدم و بگم...میشه دوباره مثل قبل شیم؟