هدایت شده از ߊܣߊࡋܢߺ࡙ ࡅܢߺ߭ܢߺ࡙ߊܢߺ࡙ ܟߺߊܩܢߺ࡙ܩ
♡به نام خالق ایران♡
+چرا ناراحتی
_میخوام چنل بزنم ولی نمیتونم بنرش رو طراحی کنم.تو میتونی برام طراحی کنی
+من نه ولی یه چنل سراغ دارم که بهشون سفارش میدی برات بنر میزنه
_واقعا میشه لینکش رو بدی
+چرا که نه الان برات میفرستم
┏━━━━━°❀•°:🎀 - 🎀:°•❀°━━━━━┓
اگه تو هم میترسی چنل بزنی بخواطر ساخت بنرش از الان نترس چون میتونی تو این چنل به انتخاب خودت بدی برات بنر بزنن پس زودتر عضو شو
لینک چنل:https://eitaa.com/ahalei1392
┗━━━━━°❀•°:🎀 - 🎀:°•❀°━━━━━┛
بچه ها
دارم رمانم رو مینویسم❤️🩹
دارم گریه میکنممم😭
چرا اینجوری کردم این رمان رو😭
هدایت شده از Ⓥⓐⓡⓔⓢ
https://abzarek.ir/service-p/msg/2606973
بیایند ناشناس درمورد رمان نظر بدید یکمی هم بحرفیم
به نام خدا❤️🩹
پارت ۱۶~🤍🙃
بی رحم🥀
حامی
صبح که بیدار شدم قبل بیدار شدن حامی رفتم تو اتاق کارم خیلی میترسیدم اگه دوباره محمد بیاد چی چی میشه چی کار کنم تو یه این فکر ها بودم که حانا اومد
حانا:حامی
حامی:حانا تو بیدار شدی برو بخواب زوده
حانا:نه بابا چه خوابی باید برم مطب
حامی:باشه هرجور میخوای واییی منم باید برم تمرین
حانا:باشه من میرم صبحونه درست کنم
حامی:باشه قشنگم
حانا:❤️🩹
حامی:حانااااااااا
حانا:بله چی شده😰
حامی:این چیه؟
حانا:چی چیه
حامی:نمیبینی واقعا!
حانا:نه اون چیه؟
حامی:نمیبینی لباس عروست اینجاس!
حانا:چی!
حامی:حانا من از اول میدونستم داری دروغ میگی اون کبودی ها رو هم خودت کردی
حانا:حامی چی میگی مگه من خر.م که این کارو بکنم حامی نکن
حامی:ولم کن میخوام برم از اول هم منو دوس نداشتی
حانا:حامی نه تورو خداااا😭
حامی.
باورم نمیشد!
اون به من گفت محمد منو بیهوش کرد و برد! اما لباسش رو وقتی میخواسته از خونه فرار کنه عوض کرده و رفته نباید ار اول باورش میکردم💔
حانا
یعنی چی چه اتفاقی داشت میوفتاد این لباس اینجا چی کار میکنه چرا اینجاس چرا چرااااااا😭همون لحظه یه پیام برام اومده
پیام:فک میکنی فرار میکنی و میری این کارت بی تاوان میمونه؟زندگیت رو جهنم میکنم. محمد
میدونستم کار محمد بود چرا اخه از من چی میخواد چرا باید این جوری شه هر چی زنگ میزدم به حامی جواب نمیداد فرید هم جواب نمیداد یعنی اون ها باور کرده بودن که من رفتم و اونا رو ترک کردم؟واقعا چجوری تونستن باور کنن همون لحظه پا شدم و رفتم خونه فرید
فرید:کیه
حانا:منم
فرید:بله چی کار داری
حانا:داداش من برات مهم نیستم مگه نمیفهمی منو محمد دزدیده
فرید:ههههه🤣چقدر خنده دار بود محمد چرا باید تورو بدزده
حانا یعنی هیچکدوم باور نمیکنین؟
فرید:نه نمیکنیم برو گم.شو از خونه ی من برو بیرون
حانا:باشه.....میرم.....اما پشیمون میشی
فرید:بیروننننننن
حانا
نمیدونستم چی کار کنم رفتم خونه یه نامه برای حامی نوشتم و همون لحظه............
ادامه دارد🙃🤍
کپی❌