eitaa logo
نفوررر𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
384 دنبال‌کننده
446 عکس
29 ویدیو
2 فایل
سکوت اجباری🕯. سکوت کرد،نه برای خودش،برای کسی که عاشقش بود!✨️ لب هامون رو دوختن به سکوت..اما نگاهمون پر از صدا بود:) <داستانی از جنس عشق،درد، و راز هایی که نباید فاش بشن> *کاملا خیالی* | 📝𝟬𝟵𝟭 | "عضو جمعیت نویسندگان📖" | Pv: @pv_zeynabe
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام خوبی عاشقانه دیگه 😂 تهش هم خوب باشه . سلام عزیزم مرسیی💘 چشم🎀
به نظر من ژانر رمان ترسناک و عاشقانه باشع . مرسی از نظرت..💘 حتمااا🎀
نظرم برا رمان بعدی عاشقانه و ترسناک باشه . مرسی که نظر پرسیدی🪽🤍 . مرسی از نظرت💘.. حتماااا.
با توجه به بیشتر نظر ها که... {عاشقانه،ترسناک} بود ژانر رمان بعدی هم همینه💆🏻‍♀ مرسی که نظر دادید قلبام🎀
سلام عزیزم بنظرم ژانر رمان بعدی :درام ،عاشقانه وهیجانی باشه ممنون بابت احترامی که بهمون گذاشتی و آزمون پرسیدی . مرسی از نظرت قشنگم💘💘💘
سلاممم چطورییی بنظر من ژانر رمان بعدی عاشقانه و جنایی باشه خیلی خفن میشه مرسی که نظرمونو پرسیدییی💘🤍 . سلامممم مرسیییی💘 مرسی از نظرت💗 قربونت💘💘💘
هیجانی و جنایی و عاشقانه ولی زیاد ترسناک نباشه چون میترسم . مرسی از نظرتتت💘💘
نفوررر𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
𝗣𝗮𝗿𝘁:43 𝗙𝗮𝘀𝗹:1 آﻭﺍ🩰 فیلمه تموم شد ..... آوا:اه اه چندشششش اقققققق حالم بد شد این چیه میبین
𝗣𝗮𝗿𝘁:44 𝗙𝗮𝘀𝗹:1 آﻭﺍ🩰 استرس داشتم.. خیلی هم استرس داشتم.. وقتی تو جاده بودیم.. به یه چیزی که نفهمیده بودم جانا اشاره کرد.... جانا:آواااااااااا آوا:چیههههه جانا:این ادرس فرودگاهههه هااا آوا:عهه چرا نفهمیدم🗿 جانا:چون نفهمی خوشگلم🗿 آوا:الان وقت مسخره بازی نیست تند تر برو جانا:اوکیه جـانـا❣ با اخرین سرعت داشتیم میرفتیم‌.نگران اوا بودم.به داداشم هم هیچی نگفته بودم.اگه بیاد خونه ببینه نیستیم قشنگ ما رو میکشه🤓 آﻭﺍ🩰 از استرس شروع کردم پوست لبمو کندن. نمیدونستم این استرس این نگرانی چیه از یه طرف هم انگار یه اتفاق خوب قرار بیوفته امید وارم که حس دوم درست باشه چون واقعا حوصله یه اتفاق بد دیگه رو ندارم واقعا..... {نیم ساعت بعد} آﻭﺍ🩰 رسیدیم‌. پیاده شدم و اطرافم رو نگاه کردم.. هیچ کس نبود.. هیچ هواپیما‌ای هم نبودی.. یه مردی که از دور صورتش معلوم نبود. با یه چمدون توی دستش.... رفتیم نزیک تر.... 𝗧𝗼 𝗕𝗲 𝗖𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱