𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯🌝ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:43
𝗙𝗮𝘀𝗹🧸:1
•روز بعد•
النی:صبح زود بیدار شدم و رفتم سمت دانشگاه..خیلی وقت بود که نرفته بودم..رسیدم دانشگاه که دیدم حامی اومد جلوی ماشین..تعجب کردم..نمیدونستم پیاده شم یا همونجا بمونم..ولی پیاده شدم بدون توجه به حامی رفتم سمت دانشگاه که حامی دستم و گرفت و کشید..
حامی:چرا اینجوری میکنی؟
النی:حامی لطفا ولم کن!
حامی:یعنی چی ولت کنم دیشب گذاشتی رفتی!یه کلمه هیچی بهم نگفتی!
النی:حامی!
حامی:باید حرف بزنیم النی!
النی:بعد از دانشگاه..الان هم ولم کن همه دارن نگا میکنن
حامی:باشه،پس کافه خیابون بغلی منتظرتم..
النی:باشه(رفت)
موقعیت:~چند ساعت بعد•
حامی:تو کافه نشسته بودم که النی اومد..نشست و هیچی نگفتگ.چند دقیقه سکوتی بینمون بود..که النی...
النی:ببین حامی!من نمیتونم با تو باشم..اگه قراره برای هر چیزی که میگم عصبی بشی و دستت رو روی من بلند کنی نمیتونیم زندگی کنیم فهمیدی؟
حامی:برای این گفتم بیای اینجا برای اینکه بهت بگم ببخشید..باشه میدونم کارم اشتباه بود
النی:اره معلومه کارت اشتباه بود..
حامی:خب،تو من و بخشیدی؟
النی:اره بخشیدم..
حامی:خیلی دوست دارم میدونی که!💓
النی:منم همینطور🙂✨
حامی:راستی،تو دیشب کجا بودی!؟
النی:اون دکتره رو یادته؟که حواسم نبود بهش خوردم..همون رو دیدم لب خیابون وقتی حالم بد شد من و برد بیمارستان..منم باهاش حرف زدم و اینا دوست شدیم..شب رفتم خونه اون..
حامی:چرا کنار خیابون حالت بد شد؟چیزی شده؟
النی:ن...نه
حامی:مطمئن باشم؟
النی:ح..حامی بعدا بهت میگم..الان بریم خونه؟
حامی:باشه عزیزم پاشو
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🧸ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯🌝ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:44
𝗙𝗮𝘀𝗹🧸:1
•دو روز بعد•
النی:این رو روز حامی خیلی رفتارش بهتر شده بود..منم دیگه تصمیم گرفتم بهش بگم که داره بابا میشه🙂..
النی:حامی،غذا حاضره بیا
حامی:دستت درد نکنه💕
النی:فقط حامی
حامی:جانم،چیزی شده؟
النی:نه چیزی نشده،فقط یه عکس تو کشو هست میشه بری بیاری؟
حامی:اره عزیزم،
حامی:رفتم و کشو رو باز کردم..یه عکس اونجا بود که برداشتم..ا..این عکس..!با تعجب به النی نگاه کردم..
حامی:ا..این چیه النی؟
النی:مشخص نیست؟.
حامی:ی..یعنی چی؟
النی:داری بابا میشی حامی😭💕
حامی:من دارم بابا میشم!واییییییی😭✨(النی رو بغ.ل کرد)
النی:فک نمیکردم انقدر خوشحال بشی😃
حامی:چرا خوشحال نشم؟🗿دارم بابا میشماا
النی:منم دارم مامان میشم!
حامی:خوشگل ترین مامان دنیا میشی!💕
النی:تو هم خوشتیپ ترین بابای دنیا😔💓
حامی:وایییی(ذوق)خب غذا ها رو بخوریم سرد شد
النی:باشه
•موقعیت:بعد از غذا•
النی:ظرف ها رو جمع کردم و رفتم که ظرف ها رو بشورم ، که حامی اومد..
حامی:چی کار میکنی؟🗿
النی:ظرف ها رو میشورم دیگه😐
حامی:برو من میشورم😐
النی:نمیخواد خودم میشورم میگم
حامی:من میخوام خودم بشورم🗿
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🧸ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•نفور
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯🌝ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:44 𝗙𝗮𝘀𝗹🧸:1 •دو روز بعد• النی:این رو روز حامی خیلی رفتارش بهتر شده ب
پارت جدید تقدیم نگاهتون✨
شنوای نظرات شماهستم🤏🏻 https://eitaa.com/hamimmoonn/9301