بعد یجا حامد از خانم حسن پور پرسید تو بچگی شیطون بودی بعد گفت خیلی من یبار داشتن دنبالم میگشتم رفته بودم تو کمد همه داشتن دنبالم میگشتن😁
بعد بجام گفت که مامانم دنبالم میگه یه راه باریک بود که من از دیوار رفتم بالا لاب لای دیوار قرار گفتم مامانم از اونجا رد شد ولی منو ندید😂😂
هدایت شده از دنیایِکوچکِما|𝐨𝐮𝐫 𝐥𝐢𝐭𝐭𝐥𝐞 𝐰𝐨𝐫𝐥𝐝
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سانسور قسمت ۲۷ شب آهنگی :)
یه بازی این بود که مثلا سمیرا یه روانکاو همون تراپیسته بعد حامد بیماره ؛ حامد جاش رو با سمیرا عوض کرده بود و رو مبل اومده بودش بعد یهو دراز کشید و یه اداهای کیوتی درمیاورد که نگممم🙂🤏😂!
بازی اینطوری بود که حامد مریضیش اینه که فکر میکنه ۳نفر توش زندگی میکنن😔😂؛
یه معلم بداخلاق-شمالیمثجوکرتایمش- ، یه خواننده پیر-اِبی- ، یه زن که میخواد بهش پیشنهاد ازدواج بده -مارگورابی بازیگرخارجیفکرکنمموردعلاقهحامد- 😭😂😔..
انقد سر این خندیدیم و تیکه های منحرفی داشت ؛ مثلا از مارگو خواستگاری کردد و.. (سرهموناینتیکه 0:03 همچینحرفیزد)
★★★
توی اون بازی موقعیت میگرفتن و ..
یه بارش حامد نقش دزدی بود که عصبیه و اخرشم باید مثل بستنی میشد ؛
که اینطوری اجراش کرد ، اومده مجسمه بدزده که اون مجسمهه رو سمیرا اجرا میکرد ..
آخرش یهو گفت خب تمومه،مرسی.. بعد تماشاچیا گفتن پس بستنی نمیشی😭😂؟!
که خم شد رو اجاق گاز گفت بیاید بستنییی شدم😭😔🤏🤏.. (همینارویادمه ! ولی حس میکنم اینجاهم سمیرا یه نقش دیگه هم برداشته و.. )
☆☆☆
تو آنتراکا هم از اِبی خوند برامون(؛
کل آهنگایی که درطول ضبط خوند برامون: پوست شیر،شب تولد عشق،خانم گل،حریق سبز... (دوتاشم به درخواست تماشاچیا خوند؛دوتا دختر گفتن که دقیقا جلو ما بودن🥲😂!)
هدایت شده از "𝗔𝗵𝗮𝗻𝗴𝗶 𝗠𝗼𝗻𝗲𝗹𝗹𝗮"
اگه بخوام از سانسورهای اون روز بگم واقعا خیلی سانسور داشتن یه جاش بود که اینا چالش گذاشتن که بازیگری کنن و حامد باید از سمیرا حسن پور خواستگاری میکردسر همین حامد جاشو با سمیرا عوض کرد یعنی سمیرا رفتش پشت میز حامد ، حامدم اومد نشست روی مبل
قبل از نشستن روی مبل رفتش توی آشپزخونه مثلاً اتاق ورودیه صداش رو شبیه خانوما کرد و گفت خانم دکتر مریض بعدی بیان داخل ؟ ( مثلا منشی دکتر بود)
بعد سمیرا گفت بیاد داخل حامدم اومد اینجوری بود قضیه که سمیرا دکتره و حامدم یه مریضه که از لحاظ روانی حالش خوب نیست بعد حامد مثلا در زد
بعد در زدن نشست روی مبل بعد اینکه نشست روی مبل خیلی معذب بود مثلاً، بعد سمیرا بهش گفت راحت باش بعد حامد گفتش واقعا راحت باشم بهش گفت آره آره راحت باش بعدش حامد دراز کشید روی مبل یعنی قشنگ ولو شد اونجاش واقعاً خیلی خندهدار بود بعدش سمیرا گفتش در این حد راحتم نه بعد حامد گفت فکر کردم میگید خیلی راحت باش دیگه خواستم تمام راحتیمو رو کنم
بعد سمیرا خندش گرفت
بعد سمیرا ازش پرسید که چرا اومدی اینجا مشکلت چیه ؟ بعدش حامد گفتش که راستش سه تا آدم درون منن که اذیتم میکنن یکیش معلم بد اخلاقه یکیش بچهای که همش گریه میکنه یکیش زنی که من عاشقش شدم بعدش سمیرا گفتش که اون زنی که عاشقش شدی اسمش چیه بعدش گفتش اسمش مارگو رابیه
بعد از اون عکس مارگو رابی رو روی صفحه مانیتور پخش کردن که بعد از دیدن اون حتی خود سمیرا حسن پورم خندهاش گرفت مثلاً حامد خجالت کشید
بعد اون سمیرا گفتش که اون معلم بد اخلاقه چیه گفتش معلم بد اخلاق موضوعش اینه که همش منو اذیت میکنه سرم غر میزنه و نمیذاره من با اونی که عاشقشم ازدواج کنم بعدش سمیرا گفتش که مگه میخوای با اون ازدواج کنی حامد گفت آره
بعد از اون سمیرا ازش پرسید خب قضیه بچه چیه گفتش که اون اصلاً نمیدونم چیه فقط گریه میکنه رو مخمه
حالا اینجاش خیلی چیزای بیشتری داشت که من دقیق یادم نیست چون این ضبط برای ۷ ماه پیشه و طبیعیه که یادم نباشه دقیق چی بود شاید یه چیزی بهش اضافه کردم شاید یه چیزی ازش کم کردم دقیقاً یادم نیست خودمم ولی خب کلی موضوعش همین بود یه جاش بود که اولین بار سمیرا رو ترسوندن بعدش سمیرا گفتش که اگه دوباره بترسونید واقعاً نمیترسم حامدم گفت عه نمیترسی بعد به بچههای پشت صحنه گفت بچه ها اماده کنید😂
برای همین دو بار دیگه هم ترسوندنش
سر بازیگری آخرشون فکر کنم دو تا سکانسشو اصلاً حذف کردن کلاً دوبار دیگه هم بازیگری کردن که الان اصلاً اونا رو یادم نمیاد ولی قشنگ یادمه ۴ بار از توی اون ظرفا کاغذ برداشتن ولی خب به خاطر تایم برنامه خیلی سانسور داشتش اگه یادتون باشه حامد اینجاش گفت چرا همش من خواستگاری میکنم منظورش سر همون بازیگریشون که سانسور کردن هم بود
آخرشم گفتن زیاد بازی کردیم به خاطر همین بود
اولش حامد اصلاً خیلی دیر اومد فقط دیجی شون که اسمش کی سانه برامون کلی آهنگ زد و کلی ریمیکس گذاشت که خیلی واقعاً قشنگ بود با همونا سرگرم شدیم دقیقاً ساعت ۴ بود که حامد وارد استیج شد تا استیجو آماده کردن و همه چیشو اوکی کردن شد ساعت ۴:۳۰ وقتی حامد اومد داخل همه داشتن خوراکی میخوردن از شدت کسلی و بی حوصلگی بعد که حامد ما رو دید که هممون داریم میخوریم گفتش که ای نامردا حداقل بزارید برنامه شروع شه بعد شروع کنید به خوردن هنوز شروع نشده میخورید بعد یه بچه فکر کنم بهش چیپس تعارف کرد گفت قربونت برم نوش جونت شوخی میکنم آره دیگه همین بود🙃✨
بازم چیزی یادم بیاد میگم 🥲
#شباهنگی
مربوط به قسمت سمیرا حسن پور
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رستاک🌱
چقدر سرگذشت رستاک شبیه زندگی ما ادماست🥺
#امیرعلی_نبویان
منبع روشه