eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.2هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
918 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
💎امیرالمومنین امام على علیه السلام : ⚜نياز عاقلان به ادب ، همانند نياز كشتزار به باران است. 📚 غررالحكم ، ح ۳۴۷۵
روزگاري حاکمي اعلام کرد: به هنرمندي که بتواند آرامش را در يک تابلو نقاشي بياورد، جايزه اي نفيس خواهد داد. بسياري از هنرمندان سعي کردند وحاکم همه تابلو هاي نقاشي را نگاه کرد و از ميان آنها دو تابلو را پسنديد و تصميم گرفت يکي از آنها را انتخاب کند. اولي نقاشي يک درياچه آرام بود؛ درياچه مانند آينه اي تصوير کوههاي اطرافش را نمايان مي ساخت، بالاي درياچه آسماني آبي با ابرهاي زيبا و سفيدبود, هر کس اين نقاشي را مي ديد حتما آرامش را در آن مي يافت. در دومي کوههايي بودناهموار و پر صخره؛ آسمان پر از ابر هاي تيره، باران مي باريد و رعد و برق ميزد، از کنار کوه آبشاري به پايين مي ريخت، در اين نقاشي اصلا آرامش ديده نمي شد. اما حاکم با دقت نگاه کرد وپشت آبشار بوته اي کوچک ديد که در شکاف سنگي روييده بود. در آن بوته پرنده اي لانه کرده بود ودر کنار آن آبشار خروشان وعصباني، پرنده اي در لانه اي با آرامش نشسته بود. حاکم نقاشي دوم را انتخاب کرد و گفت: "آرامش به معناي آن نيست که صدايي نباشد، مشکلي وجود نداشته باشد، يا کار سختي پيش رو نباشد، آرامش يعني درميان صدا، مشکل و کار سخت، دلی آرام وجود داشته باشد ... . کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
🔺تصویر یک میوه‌فروشی در تهران ۱۰۰ سال قبل؛ چرا کاسبان قدیم‌ مشتری‌ها را دست به‌سر می‌کردند!؟ (اینجوری زندگی ها قدیما برکت داشت) 🔹مغازه‌دارها و بازاریان قدیم، صبح‌ها که دکان خود را باز می‌کردند، کرسی کوچکی بیرون از مغازه می‌گذاشتند. اولین مشتری که به دکان می‌آمد و جنس می‌خرید، بلافاصله کرسی را به داخل مغازه می‌آوردند. 🔹وقتی مشتری‌های بعدی به آنها مراجعه می‌کردند، کاسب‌ها نگاهی به بیرون از دکان خود می‌انداختند تا ببینند کرسی کدام‌ مغازه بیرون مانده است. 🔹به این‌ ترتیب می‌فهمیدند همکارشان هنوز دشت نکرده‌ و با اینکه جنس در مغازه داشتند، مشتری‌ها را به روش‌ و بهانه‌های مختلف به مغازه او می‌فرستادند. 🔹این عکس سال۱۳۰۸ از یک دکان میوه فروشی در شهرری گرفته شده؛ همان زمان که مغازه‌دارها چنین خصلتی داشتند و سحرخیزی، خواندن قرآن و حدیث در اول صبح، وضو گرفتن هنگام باز کردن کرکره حجره، مدارا با مشتری، دوری از ربا و نزول، کسب سود حلال، ارائه جنس مرغوب و خالص به مشتری، اهمیت به نماز اول وقت و گلریزان برای حل مشکلات مردم و کسبه، رفتارهای ویژه آنها بود. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
روزگاری مردی برای خود خانه ای ساخت و از خانه ی خود قول گرفت که تا وقتی زنده است به او وفادار باشد و بر سرش خراب نشود و قبل از هر اتفاقی وی را آگاه کند. مدتی گذشت ترکی در دیوار ایجاد شد مرد فوراً با گچ ترک را پوشاند.بعد ازمدتی در جایی دیگر از دیوار ترکی ایجاد شد و باز هم مرد با گچ ترک را پوشاند و این اتفاق چندین بار تکرار شد و روزی ناگهان خانه فرو ریخت. مرد با سرزنش قولی که گرفته بود را یادآوری کرد خانه در پاسخ گفت هر بار خواستم هشدار بدهم و تو را آگاه کنم دهانم را با گچ گرفتی و مرا ساکت کردی این هم عاقبت نشنیدن هشدارها کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
439.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جلوی چشمتو نگاه کن 😂😂 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
بسم الله الرحمن الرحیم 🔹 امام عسکری علیه‌السلام به امام مهدی ارواحنافداه فرمودند: 🔺 وَ اعْلَمْ أَنَّ قُلُوبَ أَهْلِ الطَّاعَةِ وَ الْإِخْلَاصِ نَزَعَ إِلَيْكَ مِثْلَ الطَّيْرِ إِلَى أَوْكَارِهَا 🔸 بدان، همان گونه که پرنده به سوی لانه‌اش می‌رود، دل‌های اهل طاعت و اخلاص به سوی تو کنده می‌شود.  📚 کمال الدین، ج۲، ص۴۴۴ کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سیر، یک روز طعنه زد به پیاز که تو مسکین، چقدر بدبویی! گفت: از عیب خویش بی‌خبری زآن ره از خلق عیب می‌جویی گفتن از زشت‌روییِ دگران نشود باعث نکورویی تو گمان می‌کنی که شاخِ گلی به صفِ سرو و لاله می‌رویی؟ یا که هم‌بوی مشکِ تاتاری یا ز اَزهارِ باغِ مینویی؟ خویشتن، بی‌سبب بزرگ مکن تو هم از ساکنان این کویی ره ما گر کج است و ناهموار تو خود این ره چگونه می‌پویی؟ در خود، آن بِه که نیک‌تر نگری اوّل آن بِه که عیب خود گویی ما زَبونیم و شوخ‌جامه و پست تو چرا شوخِ تن نمی‌شویی؟ .:پروین اعتصامی:. -------------------------- کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam --------------------------
15.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔷زانو زدن سوسانو پیش پای شیرزن حماسه ملی ایران! کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
💎امیرالمومنین علیه السلام : ⚜زیانکار کسی است که عمر خود را ساعت به ساعت بیهوده از دست می‌دهد. 📚 بحار ، ج۷۸ ، ص۱۵۲
تند و تند مي‌رفتم و لحظه‌اي آرام نداشتم، مي‌خواستم بخاطر اشتباهاتش او را پاره پاره كنم، از شدت عصبانيت، زمين و زمان را بد و بيراه مي‌گفتم،تا اينكه به صدايي شبيه به گريه‌هاي يك كودك نزديك شدم! آري، صداي گريه‌‌ يك كودك! ناگهان لحظه‌اي ايستادم و وجودم كه لبريز از عصبانيت بود؛ با آن صدا و ناله‌ها، ناخودآگاه آرام گرفت! ديگر توان رفتن نداشتم! ناله‌هاي پر از نياز آن كودك را كه به وضوح مي‌شنيدم؛ لرزه به اندامم انداخت، بغض گلويم را مي‌فشرد و به سختي آب دهانم را قورت دادم، لحظه‌اي به خودم آمدم و سري تكان دادم! پاهايم سست شده بودند و بي‌اختيار مرا نشاندند، ديگر توان ايستادن هم نداشتم! هرگز از كنار ديوارهاي كهنه‌ي آجري بهزيستي، كه در محله‌مان بود گذر نكرده بودم! چشمانم پر از اشك شده بود و ديگر هيچ جايي را هم نمي‌ديدم! آنگاه متوجه شدم؛ چه بيهوده عصباني بودم! نوشته مهدي خدابخش پور کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
جمعیت زیادی دور حضرت علی حلقه زده بودند. مرد وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید -یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟ -علی در پاسخ گفت: علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد. مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد. در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان‌طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید: -اباالحسن! سؤالی دارم، می‌توانم بپرسم؟ امام در پاسخ آن مرد گفت: بپرس! مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید: -علم بهتر است یا ثروت؟ علی فرمود: علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ می‌کند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی. نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همان‌‌جا که ایستاده بود نشست. در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد، -و امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار! هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش می‌نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید: -یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ -حضرت‌علی در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می‌شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده می‌شود. نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد. -حضرت‌ علی در پاسخ به او فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می‌دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می‌کنند. با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه ‌کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم می‌خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد: -یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت: علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد. مرد ساکت شد. همهمه‌ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می‌پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت‌ علی و گاهی به تازه‌واردها دوخته می‌شد. در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت ‌علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید: -یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟ -امام دستش را به علامت سکوت بالا برد و فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد. مرد آرام از جا برخاست و کنار دوستانش نشست؛ آن‌گاه آهسته رو به دوستانش کرد و گفت: بیهوده نبود که پیامبر فرمود: من شهر علم هستم و علی هم درِ آن! هرچه از او بپرسیم، جوابی در آستین دارد، بهتر است تا بیش از این مضحکه مردم نشده‌ایم، به دیگران بگوییم، نیایند! مردی که کنار دستش نشسته بود، گفت: از کجا معلوم! شاید این چندتای باقیمانده را نتواند پاسخ دهد، آن‌وقت در میان مردم رسوا می‌شود و ما به مقصود خود می‌رسیم! مردی که آن طرف‌تر نشسته بود، گفت: اگر پاسخ دهد چه؟ حتماً آن‌وقت این ما هستیم که رسوای مردم شده‌ایم! مرد با همان آرامش قلبی گفت: دوستان چه شده است، به این زودی جا زدید! مگر قرارمان یادتان رفته؟ ما باید خلاف گفته‌های پیامبر را به مردم ثابت کنیم. . . بقیه ی داستان در پست بعدی👇👇👇👇👇