eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.2هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
922 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ببین چجوری سرکارش گذاشت 😐😂 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
بسم الله الرحمن الرحیم من عَرَفَ قَدرَ نَفسِه لَم یَهِنها بِالفَانیات./ امام علی (ع) 👈 کسی که ارزش خود را بشناسد، خویشتن را با امور فناپذیر خوار نگرداند. 📚 غررالحکم ۸۰۰۷ ------------------------- @hamkalam -------------------------
بو علی بن سینا هنوز به سن بیست سال نرسیده بود كه علوم زمان خود را فرا گرفت و در علوم الهی و طبیعی و ریاضی و دینی زمان خود سر آمد عصر شد. روزی به مجلس درس ابو علی بن مسكویه،دانشمند معروف آن زمان ، حاضر شد. با كمال غرور گردویی را به جلوی ابن مسكویه افكند و گفت: مساحت سطح این را تعیین كن. ابن مسكویه جزوه هایی از یك كتاب كه در علم اخلاق و تربیت نوشته بود جلوی ابن سینا گذاشت و گفت: تو نخست اخلاق خود را اصلاح كن تا من مساحت سطح گردو را تعیین كنم،تو به اصلاح اخلاق خود محتاجتری از من به تعیین مساحت سطح گردو. بوعلی از این گفتار شرمسار شد و این جمله راهنمای اخلاقی او در همه عمرش قرار گرفت. https://eitaa.com/hamkalam
وقتی راه نمی‌روی، نمی‌دوی، زمین هم نمی‌خوری و این «زمین نخوردن» محصول سکون است نه مهارت. وقتی تصمیمی نمی‌گیری، کاری نمی‌کنی، اشتباه هم نمی‌کنی و این «اشتباه نکردن» محصول انفعال است نه انتخاب. خوب بودن به این معنی نیست که درهای تجربه را بر خود ببندی و فقط پرهیز کنی، خوب بودن در انتخاب‌های ماست که معنا پیدا می‌کند و شکل می‌گیرد. از امروز آغاز کنید! کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
انس بن مالک می‌گوید: پس از آن که پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و سلم از جنگ تبوک بازگشت، سعد انصاری به استقبال آن حضرت شتافت و به پیامبر (ص) دست داد. پیامبر اکرم (ص) به او فرمودند: چه صدمه و آسیبی به دست تو رسیده که دستت زبر و خشن شده است؟ سعد عرض کرد: ای رسول خدا با طناب و بیل کار می‌کنم تا درآمدی برای معاش زندگی خود و خانواده‌ام کسب نمایم؛ از این رو دستم خشن شده است. رسول اکرم (ص) دست سعد را بوسیدند و فرمودند: این دستی است که آتش دوزخ با آن تماس نمی‌یابد. 📚 بیست و پنج اصل از اصول اخلاقی امامان ------------------------- کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam -------------------------
کارمند تازه وارد به مدیر: جناب! من هرچی در یخچال اداره میزارم سریع خورده میشه ( پنیر” نون” گردو” حلوا” و… ) برای صبحونه فردای خودم چیزی باقی نمیمونه ! مدیر: آقای محترم لطفا فامیلتونو روش بنویسید کارمند: فامیلم “صلواتیه” روی همه شون نوشتم 😐😂😂 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
ایده تشویق دانش آموزان منظم و مودب هرهفته 3 نفر از هرکلاس عکس با میز مدیر محل درج عکس گروه کلاسی در شاد
🔆امام الصادق عليه السلام :مَن تَعَلَّقَ قَلبُهُ بِالدُّنيا تَعَلَّقَ قَلبُهُ بِثَلاثِ خِصالٍ : هَمٍّ لا يَفنى ، وأمَلٍ لا يُدرَكُ ، ورَجاءٍ لا يُنالُ . 🔆 هر كه به دنيا دل بسته شود، دلش به سه چيز بسته مى شود: اندوه پايان ناپذير، آرزوى دست نيافتنى، و اميد نارسيدنى. 📚الكافي : ج ۲ ص ۳۲٠
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
می‌گویند که میرزا آقاسی صدر اعظم محمد شاه قاجار، به تقویت دو چیز در امور کشور اهمیت ویژه‌ای می‌داده است. یکی تهیه توپ و ابزارآلات جنگی برای مقابله با دشمنان و دیگری حفر قنات و توسعه زراعت و کشاورزی. در هر احوال در زمان فراغت از امور کشور، مقنیان را صدا می‌زده و به آن‌ها می‌سپرده که به حفر قنات بپردازند و مشغول شوند. روزی رسید که میرزا آقاسی برای سرکشی به کار سرمقنیان رفته بود تا از عمق چاه‌های حفر شده و میزان آب آن‌ها اطلاع پیدا کند. سر مقنی یکی از این قنات‌ها گفت تاکنون به آبی نرسیده‌اند و از آن‌جا که به کار خود اطمینان داشت، اذعان کرد که از این چاه هیچ رگه آبی یافت نمی‌شود. میرزا آقاسی اما او را به ادامه کار تشویق کرد و گفت که نباید به این زودی‌ها نا امید شود. روزها گذشت و دوباره میرزا برای اطلاع از روند پیشروی کار حفر قنات‌ها رفت. سر مقنی این بار هم به میرزا گفت: حاج میرزا آقاسی! من از کار خودم اطمینان دارم و قبلا هم گفته بودم که این چاه آب ندارد و ما داریم وقت خود را تلف می‌کنیم. بهتر این است که به سراغ زمین دیگری برویم و خودمان را بی‌جهت معطل نکنیم. میرزا آقاسی نهایتا در پاسخ به این حرف و البته اصرار مقنی برای خاتمه کار از کوره در رفت و گفت: به تو چه ربطی دارد که زمین آب دارد یا نه؟! برای ما آب نداشته باشد، برای تو که نان دارد. کارت را انجام بده و حق‌الزحمه‌ات را بگیر. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
پیر فرتوتی نزد طبیب رفت و از انواع بیماری‌ هایش نالید. طبیب در جواب هر یک از بیماری‌ های او می‌ گفت این بیماری از پیری است. پیرمرد سرانجام برآشفت و به طبیب، دهان کج کرده و شکلک ساخت. طبیب بخندید و گفت این هم از پیری است. 📚 منبع: لطائف الطوایف، فخرالدین علی کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
446.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بدتر از لیز خوردن خنده های رفیقاته😂🤣😂 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam