eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.2هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
928 ویدیو
8 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸🔹💐إقرَأْ بِاِسْمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَق…. عید برگزیده شدن محمد مصطفی بعنوان آخرین فرستاده خداوند مبارک باد @markazi_iribnews
هدایت شده از KHAMENEI.IR
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭐️ رهبر انقلاب صبح امروز در دیدار هزاران نفر از قشرهای مختلف مردم: ✏️ فتنه اخیر یک بود و هدف آمریکا، بلعیدن ایران است. ✏️ ما رئیس‌جمهور آمریکا را مجرم میدانیم، هم به خاطر تلفات، هم به خاطر خسارات، هم به خاطر تهمتی که به ملت ایران زد. ۱۴۰۴/۱۰/۲۷ 💻 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از KHAMENEI.IR
بیانات امروز رهبر معظم انقلاب درباره عملکرد مسئولان کشور در ایام اخیر و توصیه مؤکد به آنان 💬 رهبر انقلاب، صبح امروز: ✏️ مطلب آخر من: در این حادثه، در مبارزه‌ی با این فتنه‌ی آمریکایی و صهیونی مسئولان انتظامی و امنیّتی و سپاه و بسیج حقیقتاً‌ جان‌فشانی کردند، واقعاً جان‌فشانی کردند، شب و روز نداشتند تا توانستند فتنه را که با مقدّمات فراوان، با هزینه‌ی فراوان دشمن به وجود آمده بود، فتنه را بکلّی پاک کنند، از بین ببرند. ✏️ مسئولین کشور هم همه همکاری کردند. ملّت ایران هم حرف آخر را زد، به طور قاطع قضیّه را تمام کرد امّا با وحدت! من توصیه‌ی همیشگی را میخواهم عرض بکنم. اوّلاً وحدت بین مردم حفظ بشود؛ دعواهای جناحی و سیاسی و خطّی و غیره بین مردم رواج پیدا نکند؛ با هم یکی باشیم؛ همه با هم در دفاع از نظام اسلامی، در دفاع از کشور ایران، ایران عزیز، همه با هم باشند در کنار هم باشند. ✏️ مسئولین هم، مسئولین ذی‌ربط در بخشهای مختلف هم، حقیقتاً کار کردند. رئیس‌جمهور محترم، دیگر رؤسای کشور فعّالیّت کردند، وسط میدان بودند و کار کردند. این‌جور نباشد که چون بنده خبر ندارم از کاری که دیگری کرده، همین‌طور هی ایراد کنم که «آقا چرا چنین؟ چرا فلان؟» نه، همه کار کردند. ✏️ من از اینکه به رؤسای کشور، به رئیس‌جمهور و دیگران در یک‌چنین شرایط مهمّ بین‌المللی و داخلی اهانت بشود بشدّت پرهیز میکنم و نمی‌گذارم و منع میکنم، نهی میکنم کسانی را؛ حالا ممکن است در مجلس باشد، ممکن است بیرون مجلس باشد، ممکن است هر جا باشد. قدر اینها را بدانیم ما، قدر مسئولینی که وقتی یک‌چنین حادثه‌ای برای کشور پیش می‌آید، از مردم کناره نمی‌گیرند. گاهی داشتیم ما در گذشته، مردم وسط میدان بودند، مسئولین تماشا میکردند، گاهی هم علیه مردم یک حرفی میزدند. این دفعه، نخیر، مسئولین در کنار مردم بودند، توی مردم بودند، با مردم حرکت کردند، با همان هدف تلاش کردند، کار کردند. این قدرشناسی باید بشود. این خیلی مهم است. ✏️ من توصیه‌ی مؤکّدم نسبت به شخص رئیس‌جمهور و مسئولین قوا، رؤسای دیگر قوا و رؤسای فعّال کشور است: بگذارید اینها کارشان را بکنند، تلاششان را بکنند، خدمت بزرگی را که بر عهده دارند انجام بدهند. البتّه وضع اقتصادی وضع خوبی نیست، معیشت مردم حقیقتاً مشکل دارد. بنده میدانم این را. باید آنها هم در این زمینه‌ها بایستی دو برابر کار کنند. برای کالای اساسی، برای نهاده‌های دامی، برای ارزاق لازم، برای نیازهای عمومی مردم مسئولین دولتی باید دو برابر همیشه کار کنند، با جدّیّت بیشتری باید کار کنند. در این تردیدی نیست. هم آنها وظایفی دارند، هم ما مردم وظایفی داریم. باید به وظایفمان عمل کنیم. اگر ما به وظایف عمل کردیم خدای متعال به کار ما برکت خواهد داد. پروردگارا این برکت را به کار ما عنایت بفرما. ۱۴۰۴/۱۰/۲۷ 💻 Farsi.Khamenei.ir
🔸🔹🔸 گرامیداشت و مراسم شب هفتم شهید مدافع امنیت قاسم عزیزی 🔹زمان: سه شنبه ۳۰ دی ماه ساعت ۲۰:۳۰ 🔹نشانی: انتهای خیابان شهدا حسینیه شهدای گمنام https://eitaa.com/joinchat/4008444163C315f5455b1
🔴 فرازی از توقیع امام عصر علیه السلام به شیخ مفید 🔷 فاتَّقُوا اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ وَ ظَاهِرُونَا عَلَی انْتِیَاشِکُمْ مِنْ فِتْنَهٍ قَدْ أَنَافَتْ عَلَیْکُمْ... 🔷تقوا پیشه سازید و به ما اعتماد کنید، و چاره این فتنه و امتحان را که به شما رو آورده است از ما بخواهید... 📚بحارالانوار، ج53،ص175
به رغم مدعیانی که منع عشق کنند جمال چهره تو حجت موجه ماست
سارا یک طراح گرافیک ناشنوا بود. هنگام جست‌وجوی کار، همیشه با این جمله روبه‌رو می‌شد: «با معلولیت تو همکاری سخت است.» او ناامید نشد، بلکه مشکل را منبع الهام خود قرار داد. او یک استارتاپ به نام «رنگ سکوت» راه انداخت؛ یک آژانس طراحی که ویژهٔ کسب‌وکارهایی بود که می‌خواستند با جامعهٔ ناشنوایان ارتباط مؤثر برقرار کنند. تیم او را طراحان ناشنوا و شنوا تشکیل می‌دادند. آنها نه تنها لوگو و پوستر، بلکه محتوای ویدیویی به زبان اشاره و طراحی‌های بصری قوی تولید می‌کردند که پیام را بدون کلام منتقل می‌کرد. اولین پروژهٔ بزرگشان، طراحی کمپین یک بانک برای خدمات به ناشنوایان بود. امروز «رنگ سکوت» به شرکتی پیشرو در طراحی فراگیر (Inclusive Design) تبدیل شده است. سارا در یک کنفرانس (با کمک مترجم) گفت: «محدودیت بزرگ من، بزرگترین دارایی‌ام شد. چون مرا وادار کرد جهانی را ببینم که دیگران از آن غافل بودند.» کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam https://eitaa.com/hamkalam
مدرسهٔ استعدادهای پنهان روستا در روستای محرومی، تنها مدرسه به علت کمبود دانش‌آموز در آستانهٔ تعطیلی بود. معلم جوان مدرسه، آقای وفایی، به جای ناامیدی، یک فرم ثبت‌نام غیرمعمول طراحی کرد. در آن، به جای سؤال دربارهٔ نمرات، پرسیده بود: «چه کاری را در تنهایی و بدون خستگی انجام می‌دهی؟» پاسخ‌ها شگفت‌انگیز بود:«صدای آب را تقلید می‌کنم»، «با چوب، شکل حیوانات می‌سازم»، «مرغ‌ها را رام می‌کنم». آقای وفایی، مدرسه را به «کارگاه استعداد» تبدیل کرد. هفته‌ای یک روز، هر کودک «استاد» می‌شد و مهارتش را آموزش می‌داد. کودکی که صداها را تقلید می‌کرد، حالا گویندهٔ صوتیِ تدریس‌های مدرسه شده بود. آنکه با چوب شکل می‌ساخت، برای درس هندسه مدل درست می‌کرد. مدرسه نه تنها تعطیل نشد، بلکه به مرکزی تبدیل شد که خانواده‌ها برای دیدن شکوفایی منحصربه‌فرد فرزندانشان به آن می‌آمدند. امید، از باور به یک توانایی منحصربه‌فرد آغاز شد. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam https://eitaa.com/hamkalam
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پراید ضد سرقت😂 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
حضرت علی بن موسی الرّضا علیه آلاف التّحیّة و الثّناء فرمودند: در شگفتم که چگونه کسی که دنیا را آزموده و تغییرات آن را به چشم خود دیده باز دل به دنیا می‌بندد. 📚بحار الانوار، جلد ۷۵، صفحه‌ی ۴۵۰
موج‌سوار پیر در ساحل شهرکی، پیرمردی هر روز صبح سوار بر موج‌های بلند می‌شد. جوانی با تحسین به او نزدیک شد و گفت: «شما استاد بی‌چون و چرای موج‌سواری هستید! حتماً همهٔ عمرتان را این کار کرده‌اید.» پیرمرد خندید و گفت: «من تا چهل سالگی حتی شنا هم بلد نبودم.» جوان با تعجب پرسید: «پس چطور به این جایگاه رسیدید؟» پیرمرد پاسخ داد: «روزی با خانواده به ساحل آمده بودم. موج بزرگی آمد و پسرم را با خود برد. من برای نجاتش به آب زدم، اما خودم هم غرق شدم. یک غریبه ما را نجات داد. از آن روز، ترس مرا به حرکت واداشت. اول شنا را یاد گرفتم، چون می‌ترسیدم چنین روزی دوباره تکرار شود. بعد، برای قوی‌تر شدن بدنم ورزش کردم. کم‌کم به امواج علاقه‌مند شدم. ابتدا روی شن‌ها خزیدم، بعد با تخته‌های کوچک روی موج‌های کوچک، بعد بزرگ‌تر و بزرگ‌تر. هر بار که می‌ترسیدم، یک قدم کوچک به جلو برمی‌داشتم. پیشرفت من، محصول یک ترس بزرگ و صدها اقدام کوچکِ پشت سر هم بود.» سپس رو به دریا کرد و گفت: «پیشرفت مثل موج‌سواری است. تو نمی‌توانی منتظر بمانی تا دریا کاملاً آرام شود، چون آن وقت موجی در کار نیست. باید یاد بگیری که حتی در میان تلاطم، تعادل خود را حفظ کنی و از انرژی همان موج برای پیشروی استفاده کنی. نقطهٔ شروع مهم نیست؛ جهت حرکت مهم است.» 👇 @hamkalam https://eitaa.com/hamkalam
تماس تلفنی پیامبر  با مشرکان! از خاطرات دوران دبستان (طنز واقعی)😄 ✓سال هفتاد و چهار بود، دبستان امام حسن مجتبی برازجان درس میخوندیم، امتحان دینی داشتیم، بعد یکی از سوالات جوابش این بود: (پیامبر(ص) زمانی که در دره شعب ابی طالب تبعید بود؛ دست از رسالت خود بر نمی‌داشت و با کاروان‌هایی که از آنجا عبور می‌کردند، تماس بر قرار میکرد و آنها را به اسلام دعوت می‌کرد) ✓بعد یکی از دوستان من هم چون تو کتاب خونده بود که پیامبر (ص)تماس برقرار میکرد، همیشه پیش خودش فکر میکرده منظور کتاب تماس تلفنی بوده! ✓خلاصه ما هم طبق معمول سر جلسه برای تقلبی کنار هم نشسته بودیم، بهش گفتم ایزدی جواب سوال هشت چی میشه؟ گفت جوابش میشه: (با تماس تلفنی) ✓تعجب کردم بهش گفتم مگه زمان پیامبر(ص) تلفن بوده؟ برگشت گفت تو انگار حالت خوب نیستااا! مثل اینکه پیغمبر خدا بوده، برای خدا کاری داره یه خط تلفن بده به پیامبرش؟ ✓اینو که گفت کمی قانع شدم. بعد گفت: نترس بنویس. بعد از امتحان تو کتاب هم نشونت میدم تا خیالت راحت بشه، منم با کمی ترس همینو نوشتم. ✓هفته بعد معلممون آقای کازرونیان برگه ها رو صحیح کرده بود، اومد سر کلاس قبل از اینکه هر کاری بکنه مستقیم رفت در کمدش رو باز کرد چوبش، (که خودش بهش میگفت ترکه) رو بیرون آورد، گفت : موسوی و ایزدی بیاین اینجا! ✓از حالت معلم متوجه شدم اتفاق بدی افتاده، کلاس یه جوری تو سکوت همراه با ترس فرو رفته بود که موقع حرکت کردن صدای کفش‌های دوتامون تو کلاس می پیچید. اومدیم بیرون کنار تابلو ایستادیم. ✓معلم همینجوری که تو کلاس قدم میزد و میرفت ته کلاس و بر می گشت، با یه لحن خاصی گفت: خب پیامبر تو  دره شعب ابی طالب چطوری مردم رو به یگانه پرستی دعوت میکرد؟ ✓من متوجه شدم ایزدی یه گندی زده، سکوت تمام کلاس رو گرفته بود، ما هم داشتیم از ترس میمردیم، دوباره معلم سؤالش رو تکرار کرد، منم با ترس و لرز گفتم: با تماس تلفنی!که یکدفعه کلاس منفجر شد از خنده ✓بعد از اینکه معلم کلاس رو ساکت کرد گفت شما کنار هم نشسته بودین؟ با ترس و لرز گفتیم بله ✓همینجوری که چوبش رو تو دستش میچرخوند گفت: خب حالا بگو ببینم مگه زمان پیامبر تلفن بوده؟ منم گفتم: خب پیامبر خدا بوده. یه خط تلفن که چیزی نیست که خدا به پیامبرش نده. باز کلاس منفجر شد از خنده! ✓معلم در حالی که با اشاره چوبش داشت بهمون حالی می‌کرد که دستاتون رو بیارین بالا گفت: حالا خدا به پیامبرش یه خط تلفن داد. مشرکان قریش از کجا تلفن آوردن که اگه پیامبر بهشون زنگ زد جواب بدن؟ ✓بعد با صدای بلند گفت دستاتون رو بگیرین بالا متقلب‌ها! ✓در حالی که داشتم به این فکر می‌کردم، راست میگه! تازه اگه خدا به مشرکان قریش هم تلفن می‌داد. وقتی کاروان در حال حرکته سیم تلفن رو به کجا میخواستن وصل کنن؟ (سال هفتاد و چهار موبایل نبود). احساس کردم تمام کلاس رو برفکی میبینم. متوجه شدم معلم با تمام قدرت چوب رو خوابونده کف دستم.  ✍️خاطرات دبستان (سید علی اصغر موسوی زیارتی) کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam