eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.2هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
917 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
هنگامی که حضرت علی علیه‌السلام از سوی پیامبر (ص) مأمور شد که دژهای «وطیح» و «سلالم» را بگشاید، زره محکمی بر تن کرد و شمشیر مخصوص خود ذوالفقار را حمایل فرمود. سپس با شهامت به سوی دژ حرکت کرد و پرچم اسلام را که پیامبر (ص) به دست او داده بود در نزدیکی خیبر بر زمین نصب فرمود. در این لحظه در خیبر باز شد و دلاوران یهود از آن بیرون ریختند. نخست برادر مرحب که «حارث» نام داشت جلو آمد. نعره او چنان مهیب بود که سربازانی که پشت سر امام بودند بی‌اختیار عقب رفتند، ولی امام مانند کوه پا بر جای ماند. لحظه‌ای نگذشت که جسد حارث به روی خاک افتاد و جان سپرد. مرگ برادر، «مرحب» را سخت غمگین و متأثر کرد. او برای گرفتن انتقام برادر در حالی که زره یمانی بر تن و کلاهی که از سنگ مخصوص تراشیده بود بر سر داشت جلو آمد و به رسم قهرمانان عرب با خواندن اشعاری چنین گفت: در و دیوار خیبر گواهی می‌دهد که من مرحبم؛ قهرمانی کارآزموده و مجهز با سلاح جنگی. اگر روزگار پیروز است من نیز پیروزم. قهرمانانی که در صحنه‌های جنگ با من روبرو می‌شوند، با خون خویشتن رنگین می‌گردند. امام علی علیه‌السلام نیز با خواندن اشعاری خود را چنین معرفی کرد: من همان کسی هستم که مادرم مرا حیدر خوانده. مرد دلاور و شیر بیشه‌ها هستم. بازوان قوی و گردن نیرومند دارم. در میدان نبرد مانند شیر بیشه‌ها صاحب منظری مهیب هستم. رجزهای دو قهرمان پایان یافت. صدای ضربات شمشیر و نیزه‌های دو قهرمان اسلام و یهود، وحشت عجیبی در دل ناظران پدید آورد. ناگهان شمشیر برنده و کوبنده قهرمان اسلام بر فرق مرحب فرود آمد و سپر و کلاه‌خود و سنگ و سر را دو نیم ساخت. این ضربت آنچنان سهمگین بود که برخی از دلاوران یهود که پشت سر مرحب ایستاده بودند پا به فرار نهاده، به دژ پناهنده شدند. علی علیه‌السلام یهودیان فراری را تا در حصار تعقیب کرد. در این کشمکش یک نفر از جنگجویان یهود با شمشیر بر سر علی علیه السلام زد و سپر از دست وی افتاد. علی علیه‌السلام فورا به سوی در دژ حرکت کرد و آنرا از جای خود کند و تا پایان کارزار به جای سپر به کار برد. پس از آنکه آن را بر زمین افکند، هشت نفر از نیرومندترین سربازان اسلام سعی کردند آن در را از این رو به آن رو کنند ولی نتوانستند. در حصار از سنگ و طول آن دو متر و پهنای آن یک متر بود. امام ماجرای کندن در خیبر را چنین نقل می‌کند: من در خیبر را از جا کندم و به جای سپر از آن استفاده کردم. پس از پایان نبرد آن را به عنوان پل به روی خندقی که یهودیان کنده بودند قرار دادم. سپس آن را میان خندق پرتاب کردم. مردی پرسید: «سنگینی‌اش چقدر بود؟!» گفتم: «به اندازه سنگینی سپر خودم. من آن را با نیروی بشری از جا نکندم، بلکه در پرتو نیروی خداداد و با ایمانی راسخ به روز بازپسین چنین کردم.» کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam -------------------------
باد سردی از کویر برمی‌خاست و شن‌های روان را بر دیوارهای خشتی شهر می‌کوبید. در میانهٔ این طوفان، مردی با ردایی تیره دروازهٔ شهر را کوبید. خود را «همراه» نامید و ادعا کرد پیام‌آور روزهای بهتر است. ابتدا نزد صنف‌داران رفت و گفت: «چرا باید سهم شما از آب قنات، برابر با سهم کشاورزان باشد؟ مگر دستان شما که طلا می‌آفریند، با دستان خستهٔ آنان یکسان است؟» شعلۀ کوچکی از نگاه‌های حسرت‌آلود برافروخت. سپس نزد جوانان نشست و زمزمه کرد: «پدران سالخورده، با افکار کهنهٔ خود، راه پیشرفت را سد کرده‌اند. نسل نو باید زمام امور را به دست گیرد.» جرقه‌ای از بی‌تابی در چشمان آنان درخشید. آن‌گاه در بازار، کنار فقیران ایستاد و فریاد زد: «این نابرابری، خواست خدا نیست. تقسیم ناعادلانهٔ ثروت، ظلم آشکاری است که باید ریشه‌کن شود.» آتشی از خشم در دل‌های محروم روشن کرد. شهر آرامِ ما، کم‌کم محل کشمکش‌هایی کوچک شد؛ میان فرزند و پدر، میان همسایه‌ها، میان صنف‌ها. شکاف‌های نامرئی، روزبه‌روز عمیق‌تر می‌شد، بی‌آن‌که کسی دلیلش را به درستی بداند. تا اینکه پیرمرد فرزانه مسجد، که سال‌ها عهده‌دار تنظیم وقت اذان بود، روزی پس از نماز جماعت گفت: «غریبه‌ای در شهر داریم که دانه می‌کارد، اما نه دانهٔ گندم. او بذر «جدایی» می‌افشاند. فتنه را بشناسید؛ آن‌گاه که کسی برای پیوندزدن نیامد، بلکه تنها برای تقسیم‌کردن آمد. آن‌گاه که سخن از حق می‌گفت، اما فقط «سهم من» را می‌فهمید، نه «حق تو» را. و آن‌گاه که وعدهٔ بهشت می‌داد، اما جهنمی از کینه می‌آفرید.» سکوتی سنگین مجلس را فراگرفت. مردان و زنان شهر، ناگهان رشته‌های نامرئی را که آن غریبه یکی‌یکی پاره می‌کرد، دیدند. دیدند که او هرگز نگفت «ما»، فقط گفت «تو» و «آنان». فردای آن روز، وقتی «همراه» می‌خواست بار دیگر در بازار سخن بگوید، پیش‌قدم‌ترین جوانان، همان‌هایی که روزی مجذوب حرف‌هایش شده بودند، با آرامش اما با قاطعیت به او گفتند: «در شهر ما، یا پل می‌سازند یا سکوت می‌کنند. تو نه پلسازی، نه ساکتی. سفرت به پایان رسید.» دروازهٔ شهر بر او بسته شد. باد، ردایش را ورانداز می‌کرد. این بار اما مردم، به جای شنیدن زمزمه‌های تفرقه‌افکن، به صدای همدلانهٔ پیرمرد فرزانه گوش سپردند که زمزمه می‌کرد: «فتنه‌گر، درد را تشخیص می‌دهد، اما مرهم نمی‌سازد. زخم را می‌کاود، اما التیام نمی‌بخشد. او را نه از لباسش، که از این نشان می‌توان شناخت.» و شهر بار دیگر نفس کشید، این بار هوشیارتر از پیش. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️از این صحنه‌ها در پیاده روی زیاد خواهید دید... واقعا این حسین (علیه السلام) کیست که عالم همه دیوانه‌ی اوست؟ کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
بسم‌الله الرحمن الرحیم عَنْ اِبْنِ مَسْعُودٍ قالَ: سَئلْتُ رَسُولَ اللّهِ صلي الله عليه و آله: اَىُّ الاْعْمالِ اَحَبُّ اِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ؟ قالَ: اَلصَّلاةُ لِوَقْتِها، قُلْتُ ثُمَّ اَىُّ شَيْى‌ءٍ؟ قالَ: بِرُّالْوالِدَيْنِ، قُلْتُ: ثُمَّ اَىُّ شَيْى‌ءٍ؟ قالَ: اَلْجِهادُ فِى سَبيلِ اللّهِ. / پیامبر اکرم (ص) 👈 ابن مسعود مى‌گويد: از پيامبر گرامى صلي الله عليه و آله‌ سؤال كردم محبوبترين كار پيش خدا كدام است؟ فرمود: نماز در وقت، گفتم: بعد از آن چه چيز؟ فرمود: نيكى به پدر و مادر، گفتم: بعد از آن چه چيز، فرمود: جهاد در راه خدا. 📚 بحار الانوار ، ج ۷۴ ، ص ۷۰ -------------------------- کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam --------------------------
در پیاده روی اربعین هر کس در عالم خود، گذشته، حال و آینده خود را مرور می کند و شاید خود را در دوران ظهور می بیند که امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف می فرمایند آیا کسی هست که مرا یاری نماید و نقش من آن در دوران چه خواهد بود. پس اگر آرزوی سربازی امام را دارم باید از الان شروع کنم . کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
💠 نکات مهم اخلاقی در اربعین جهت تعامل با میزبانان عراقی 🏴در مصرف صرفه‌جویی کنید. در کشور عراق خانه‌های بسیاری از تانکر آب استفاده می‌کنند و این آب محدود است و زود تمام می‌شود؛ بنابراین از حمام کردن غیرضروری، دوش گرفتن طولانی یا شست‌وشوی لباس درحالی‌که لباس اضافه دارید، پرهیز کنید. 🏴میزبان عراقی در ایام اربعین، زائر را صاحب و مالک خانه‌اش می‌داند، پس اگر در کنار جاده شما را به خانه‌شان دعوت کردند و به آنجا رفتید و با خانه‌ای کوچک و فقیرانه مواجه شدید، هرگز چهره‌تان را گرفته یا اخمو نشان ندهید یا قصد بازگشت از آن خانه را نکنید. این خانه‌های کوچک بسیار باصفا هستند و و در آن موج می‌زند. 🏴 اگر غذای صاحب‌خانه یا موکبی را نمی‌پسندید، روی‌تان را ترش نکنید و هرطور شده چند لقمه میل کنید. به یاد داشته باشید این غذا حاصل یک ساله آنهاست. 🏴 حتی‌المقدور اجازه ندهید میزبان، کارهایتان‌ را انجام دهد‌، خودتان رختخوابتان را جمع کنید و لباس‌هایتان را بشویید. 🏴تا زمانی که در خانه‌ها و موکب‌های عراقی مهمان هستید، به تمیزی و نظافت محیط اطرافتان اهمیت بدهید و از انداختن زباله در اطراف پرهیز کنید. قبل از خروج از خانه و موکب آنجا را تمیز و مرتب کنید. 🏴به یاد داشته باشید خدماتی که مردم عراق به زوار ارائه می‌دهند، خودجوش است، درباره کمبودهای احتمالی امکاناتشان در خانه‌ها یا موکب‌ها چیزی به روی‌شان نیاورید و طلبکار نباشید. 🏴 عراقی‌ها خادم هستند نه مستخدم! مراقب رفتارتان با آن‌ها باشید، هرچند آن‌ها با بزرگواری چیزی به روی شما نیاورند. 🏴در طول مسیر از انداختن زباله بر روی زمین خودداری کنید. 🏴 به آداب‌ورسوم میزبانان احترام بگذارید. 🏴از گذاشتن حنا کف پا برای جلوگیری از تاول زدن جداً پرهیز کنید. حنا در کشور عراق به‌قصد شادی گذاشته می‌شود. آن‌ها روی این موضوع حساس هستند! 🏴هنگام استراحت دیگران (روز یا شب) از بلند حرف زدن جداً اجتناب کنید. خصوصاً هنگامی‌که زوار غیر ایرانی حضور دارند. 🏴 از بحث‌وجدل با یکدیگر به‌ویژه در برابر عراقی‌ها و زوار دیگر کشورها به‌شدت اجتناب کنید. 🏴خیلی زشت است ایرانی‌ها با هم بر سر گرفتن جای خواب، رفتن به سرویس بهداشتی یا حمام و... در مقابل زوار سایر کشورها بحث کنند. 🏴از شوخی کردن، خندیدن، قهقهه زدن و دورهمی گرفتن به‌شدت خودداری کنید. این کار از نظر میزبان به‌شدت نکوهیده است. به خاطر داشته باشید اصل این سفر به‌قصد حضور در مراسم چهلمین روز شهادت سرور و سالار شهیدان و اظهار هم‌دردی با امام سجاد و حضرت زینب و سایر اسرای کربلاست. 🏴 مراقب صحبت‌هایی که می‌کنید باشید؛ عراقی‌ها کمابیش به زبان فارسی مسلط هستند. 🏴هم‌وطن گرامی! هر ایرانی نماینده نود میلیون ایرانی دیگر است. لطفاً نماینده‌های شایسته‌ای از طرف ما باشید کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
آنتون بارا (انديشمند مسيحي): اگر حسين از آنِ ما بود، در هر سرزميني براي او بيرقي بر مي‌افراشتيم و در هر روستايي براي او منبري برپا مي‌كرديم و مردم را با نام حسين به مسيحيّت فرا مي‌خوانديم . کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
17.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹بشنوید؛نغمه مشهور اربعین ♦️محمد جنامی مداح جوان دهه هفتادی و از عرب‌زبانان استان خوزستان است.جنامی سال‌هاست در هیئت‌های ایرانی و عراقی مداحی می‌کند. ♦️نوحه‌ای که سال گذشته در اربعین بسیار مورد استقبال گرفت «درب العشک» سروده حسین الکربلایی بود. 🔺برشی از این نوحه را با زیرنویس فارسی را مشاهده بفرمائید کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
📖 عدالت در حكومت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فضیل می ‌گوید از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که فرمود آنگاه که قائم ما قیام می‌ کند، آزار و اذیت‌ هایی که از سوی مردم نادان به او می‌ رسد بیشتر از آزارهایی است که نادان جاهلیت نسبت به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روا می‌ داشتند. از حضرت پرسیدم چگونه؟ فرمود پیامبر اکرم در حالی به پیامبری برگزیده شد که مردم سنگ و چوب‌ های تراشیده شده را پرستش می‌ کردند، اما قائم ما در حالی قیام می‌ کند که هر کس مطابق رأی و نظر خودش، کتاب خدا را تأویل می‌ کند و با تأویل و تفسیر خود علیه‌ امام استدلال می‌کند. امام صادق (علیه السلام) سپس فرمود به خدا سوگند، قائم ما عدالت خود را همانند گرما و سرما در خانه‌ های مردم جای می‌ دهد و کسی را یارای گریز از عدالت وی نیست. منبع: بحارالانوار، جلد 52، صفحه 362 کانال داستان بچه‌های مدرسه @hamkalam علیه السلام
14.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️ کشیش ارشد آمریکایی: رفتن به کربلا برای همه واجب است، اگر تا به حال کربلا نرفته اید، همین الآن برای رفتن به آنجا برنامه ریزی کنید. ▪️صحبتهای بسیار جالب «کِنِث جی. فلاورز» کشیش ارشد کلیسای دترویت درباره تجربه اش از زیارت حرم حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام. کانال داستان بچه‌های مدرسه @hamkalam
عبارت های مورد استفاده در اربعین کرایه چند دینار است ترجمه کم دینار الاجره؟ .....…......................................... نیاز به سرویس بهداشتی ترجمه احتاج الی خدمه صحیه ............................................ نیاز به کولر داریم ترجمه نحتاج الی مکیف ............................................. چند کیلو متر مانده است ترجمه کم کیلومتر باقی ............................................. لطفا نگهدارید نماز بخوانیم ترجمه من فضلک احتفظو لنصلی ............................................ اینجا کجاست ترجمه وین هنا .............................................. من گرسنه ام ترجمه انا جائع .............................................. می خواهم لباس هایم را بشورم ترجمه ارید ان اغسل ملابسی ............................................. به دکتر احتیاج دارم ترجمه احتاج الی طبیب .............................................. من گرما زده شده ام و حالم بد است ترجمه انا تعرضت لضربت شمس و حالتی سیئه .............................................. بیمارستان کجاست ترجمه این المستشفی .............................................. داروخانه کجاست ترجمه این الصیدلیه .............................. ............... من گم شده ام ترجمه انا مفقود😔 دادشم گم شده اخی مفقود😌 بابام گمشده ابی مفقود🥸 مادرم گمشده امی مفقود❤️ همسرم گمشده زوجتی مفقود🤷‍♂ ............................................. کانال داستان بچه‌های مدرسه @hamkalam
هدایت شده از کانال حمید کثیری
15.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آیت‌الله جوادی آملی: هیچ کس فکر نمی‌کرد که آمریکا و اسرائیل به ذلّت بیافتند! من ۷۰ سال قبل، قبل از هفتاد سال از حوزه‌ی پربرکت تهران یعنی مدرسه مروی به مدرسه فیضیه منتقل شدم. همان روزی بود که اسرائیل به مصر حمله کرده بود. من جلوی کتابخانه مدرسه فیضیه قدم می‌زدم، ببینم که این‌ها چه می‌گویند، آقای بروجردی چه کار می‌خواهد بکند! تمام رفت و آمد ما نتیجه‌اش این شد که آیا آقای بروجردی مجاز است برای مصری‌های مسلمان یک مجلس دعا بگیرد یا نه! کاری سیاسی نه‌ها، یک مجلس دعا!! ما این بودیم ... و امروز معجزه شده @hamidkasiri_ir