eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.2هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
922 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تکنیک سنتی که توسط چوپانان جوان قبیله بنا اتیوپی انجام میشه. آنها برای مراقبت از دام‌های خود در علف‌های بلند، جهت‌یابی در مناطق تالابی و در امان ماندن از مارها ، شیرها و پلنگ‌ها، روی چوب‌های بلند راه می‌روند. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
✍پیامبر اکرم صلےالله علیه وآله عیب های مردم را جستجو نکنید، زیرا هر که دنبال عیب های مومنان بگردد، خداوند عیبهای او را دنبال می کند، و هر که خداوند متعال عیوبش را جستجو کند او را رسوا می کند، گرچه درون خانه اش باشد 📚 ثواب الاعمال ج ۱ ، ص ۲۸۸
امام خميني(ره) : (( اگر روزي اسراء برگشتند و من نبودم، سلام مرا به آنها برسانيد و بگوييد خميني در فکرتان بود.))  آزادگان در طول جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، پیام آوران انقلاب بودند و غریبانه و مظلومانه در میان كینه توزی دشمنان و تلخ كامی دوران اسارت، صدای آزادی و استقلال وطن را سر دادند و در راه استقرار و تداوم نظام جمهوری اسلامی ایران تا پای جان ایستادند. ۲۶ مرداد ۱۳۶۹ سالروز بازگشت نخستین گروه از آزادگان به میهن اسلامی گرامی باد.
✍ آن قدر اسارتش طولانی شده بود که یک افسر عراقی گفته بود تو به ایران باز نمی گردی بیا همین جا تشکیل خانواده بده!... همسر شهید لشگری می گفت خدا حسین را فرستاد تا سرمشقی برای همگان شود... او اولین کسی بودکه رفت و آخرین نفری بود که برگشت.... اسیر که شد پسرش علی۴ ماهه بود و دندان نداشت و به هنگام آزادیش علی پسرش دانشجوی دندانپزشکی بود... وقتی بازگشت از او پرسیدند این همه سال انفرادی را چگونه گذراندی و او می گفت: برنامه ریزی کرده بودم و هر روز یکی از خاطرات گذشته خود را مرور می کردم سالها در سلول های انفرادی بوده و با کسی ارتباط نداشت، قرآن راکامل حفظ کرده بود، زبان انگلیسی می دانست و برای ۲۶ سال نماز قضا خوانده بود . حسین می گفت: از هیجده سال اسارتم ده سالی که تو انفرادی بودم سالها با یک "مارمولک" هم صحبت می شدم. بهترین عیدی که این ۱۸ سال اسارت گرفتم، یک نصفه لیوان آب یخ بود! عید سال ۷۴ بود، سرباز عراقی نگهبان یک لیوان آب یخ می خورد می خواست باقی مانده آن را دور بریزد، نگاهش به من افتاد، دلش سوخت و آن را به من داد، من تا ساعت ها از این مساله خوشحال بودم. این را بگویم که من ۱۲ سال در حسرت دیدن یک برگ سبز، یک منظره بودم، حسرت ۵دقیقه آفتاب را داشتم... 📚کتاب خاطرات دردناک" کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 📚 @hamkalam
استادي در شروع کلاس درس ، ليواني پر از آب به دست گرفت . آن را بالا گرفت که همه ببينند . بعد از شاگردان پرسيد : به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است ؟ شاگردان جواب دادند : 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم . استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمي دانم دقيقا“ وزنش چقدر است . اما سوال من اين است : اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي خواهد افتاد ؟ شاگردان گفتند : هيچ اتفاقي نمي افتد . استاد پرسيد : خوب ، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي مي افتد ؟ يکي از شاگردان گفت : دستتان کم کم درد ميگيرد . حق با توست . حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟ شاگرد ديگري گفت : جسارتا“ دست تان بي حس مي شود . عضلات به شدت تحت فشار قرار ميگيرند و فلج مي شوند . و مطمئنا“ کارتان به بيمارستان خواهد کشيد . وهمه شاگردان خنديدند . استاد گفت : خيلي خوب است . ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغيير کرده است ؟ شاگردان جواب دادند : نه پس چه چيز باعث درد و فشار روي عضلات مي شود ؟ و در عوض من چه بايد بکنم ؟ شاگردان گيج شدند . يکي از آنها گفت : ليوان را زمين بگذاريد . استاد گفت : دقيقا“ . مشکلات زندگي هم مثل همين است . اگر آنها را چند دقيقه در ذهنتان نگه داريد اشکالي ندارد . اگر مدت طولاني تري به آنها فکر کنيد ، ذهنتان به درد خواهند آمد . اگر باز هم بيشتر از آن نگه شان داريد ، فلج تان مي کنند و ديگر قادر به انجام کاري نخواهيد بود . فکر کردن به مشکلات زندگي مهم است . اما مهم تر آن است که در پايان هر روز و پيش از خواب ، آنها را زمين بگذاريد . به اين ترتيب تحت فشار قرار نمي گيريد ، هر روز صبح سرحال و قوي بيدار مي شويد و قادر خواهيد بود از عهده هر مسئله و چالشي که برايتان پيش مي آيد ، برآييد ! کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حنا بندون در شرایط جنگی🤣🤣🤣 ترامپ با چنین ملتی طرفی کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺حدیث روز امام على عليه السلام: هرگاه فرصتى به چنگ آوردى، آن را غنيمت بشمار كه فرصت ‌سوزى، مايه اندوه است إذا أمكَنَتِ الفُرصَةُ فَانتَهِزها؛ فَإِنّ إضاعَةَ الفُرصَةِ غُصَّةٌ 📙 غررالحكم، حدیث ۴۱۲۴
شیخ ابی سعید ابی‌الخیر را گفتند: فلان کس بر روی آب می‌رود. شیخ گفت: «سهل است، وزغی و صعوه‌ای (پرنده‌ای شبیه گنجشک) بر روی آب می‌برود.» شیخ را گفتند: فلان کس در هوا می‌پرد. شیخ گفت: «زغنی (پرنده گوشت‌خوار شبیه باز) و مگسی نیز در هوا بپرد.» او را گفتند: فلان کس در یک لحظه از شهری به شهری می‌‌برود. شیخ گفت: «شیطان نیز در یک نفس از مشرق به مغرب می‌شود. ✅ این چنین چیزها را بس قیمتی نیست. مرد آن بود که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بجنبد و با خلق داد و ستد کند و با خلق درآمیزد و یک لحظه از خدا غافل نباشد. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam -------------------------
دو پیرمرد که یکی از آنها قد بلند و قوی هیکل و دیگری قد خمیده و ناتوان بود و بر عصای خود تکیه داده بود، نزد قاضی به شکایت از یکدیگر آمدند. اولی گفت: به مقدار ١٠ قطعه طلا به این شخص قرض دادم تا در وقت امکان به من برگرداند و اکنون توانایی ادا کردن بدهکاریش را دارد ولی تاخیر می‌اندازد و اینک می‌گوید گمان می‌کنم طلب تو را داده‌ام. حضرت قاضی! از شما تقاضا دارم وی را سوگند بده که آیا بدهکاری خودش را داده است، یا خیر. چنانچه قسم یاد کرد که من دیگر حرفی ندارم. دومی گفت: من اقرار می‌کنم که قطعه طلا از وی قرض نموده‌ام ولی بدهکاری را ادا کردم و برای قسم یاد کردن، آماده هستم. قاضی: دست راست خود را بلند کن و قسم یاد کن. پیرمرد: یک دست که سهل است، هر دو دست را بلند می‌کنم. سپس عصا را به مرد مدعی داد و هر دو دستش را بلند کرد و گفت: به خدا قسم که من قطعات طلا را به این شخص دادم و اگر بار دیگر از من مطالبه کند، از روی فراموشکاری و نا آگاهی است. قاضی به طلبکار گفت: اکنون چه می‌گویی؟ او در جواب گفت: من می‌دانم که این شخص قسم دروغ یاد نمی‌کند، شاید من فراموش کرده باشم، امیدوارم حقیقت آشکار شود. قاضی به آن دو نفر اجازه مرخصی داد، پیرمرد عصای خود را از دیگری گرفت. در این موقع قاضی به فکر فرو رفت و بی‌درنگ هر دوی آنها را صدا زد. قاضی عصا را گرفت و با کنجکاوی دیواره آن را نگاه کرد و دیواره‌اش را تراشید، ناگاه دید که ده قطعه طلا در میان عصا جاسازی شده است. به طلبکار گفت: بدهکار وقتی که عصا را به دست تو داد، حیله کرد که قسم دروغ نخورد ولی من از او زیرک‌تر بودم. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دشمنی سه ساله یک کلاغ با این پیرمرد!😳 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♨️ویدیویی از رهبر شهید در حالی که به کنکوری‌ها قوت قلب می‌دهد و برایشان آرزوی موفقیت میکند. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
بسم‌الله الرحمن الرحیم ✨ أَخِّرِ الشَّرَّ فَإِنَّکَ إِذَا شِئْتَ تَعَجَّلْتَهُ✨ 🌺بدی را به تأخیر بیفکن (ودر آن عجله نکن) زیرا هر زمان بخواهی می توانی انجام دهی❗️ 📚 ۳۱ کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam