ساعد مراغه ای، از سیاستمداران پر سر و صدای دورانِ پس از شهریور ۱۳۲۰ است.
ساعد، زمانی وزیر امور خارجه و زمانی نخست وزیر کشور بود.
مدتی سفارت ایران را در مسکو عهده دار بود و زمانی به سفارت ایران در ترکیه رسید.
این خصوصیات توأم با لهجه شیرین ترکی که داشت، سبب می شد تا مضامین زیادی درباره تراوشات مغزی اش بر سر زبان ها بیفتد.
آقای ساعد در وسط زمستان با هواپیما مسافرت می کرد.
ضمن راه خیلی سردش شد.
مهماندار را خواست و به او گفت خانم، مثل اینکه کارکنان هواپیمای شما چیزی سرشان نمی شود؟
مهماندار که از این گفته ساعد حیرت کرده بود پرسید منظورتان چیست؟
ساعد جواب داد آخر ببینید که در این هوای سرد زمستان که ما داریم از سرما می لرزیم، جلوی هواپیما چهار تا پنکه روشن کرده اند!
📚 منبع: رجال فکاهی، اسکندر دلدم
☘ @hamkalam
آورده اند که کفندزدی در بستر مرگ افتاده بود. پسر خویش را فراخواند. پسر به نزد پدر رفت گفت: «ای پدر امرت چیست؟»
پدر گفت: «پسرم من تمام عمر به کفندزدی مشغول بودم و همواره نفرین خلقی به دنبالم بود.
اکنون که در بستر مرگم و فرشته مرگ را نزدیک حس میکنم، بار این نفرین بیش از پیش بر دوشم سنگینی میکند.
از تو میخواهم بعد از مرگم چنان کنی که خلایق مرا دعا کنند و از خدای یکتا مغفرت مرا خواهند.»
پسر گفت: «ای پدر چنان کنم که میخواهی و از این پس مرد و زن را به دعایت مشغول سازم.»
پدر همان دم جان به جان آفرین تسلیم کرد. از فردا پسر شغل پدر پیشه کرد با این تفاوت که کفن از مردگان خلایق میدزدید و چوبی در شکم آن مردگان فرو مینمود و از آن پس خلایق میگفتند:
«صد رحمت به کفن دزد اولی که فقط میدزدید و چنین بر مردگان ما روا نمیداشت.
https://eitaa.com/hamkalam
900.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مردم آزاری درین حد 😂😂
@hamkalam
دهقانی از مأمور مالیات به حاکم شکایت برد.
حاکم، مأمور را نفرین می گفت.
دهقان به خشم آمد و نومید راه بازگشت گرفت.
حاکم گفت کجا می روی؟
گفت نزد مادرم، زیرا او بهتر از تو نفرین می کند.
منبع: امثال و حکم، علی اکبر دهخدا
روزی روزگاری،طاووس و لاک پشتی بودن که دوستای خوبی برای هم بودن.طاووس نزدیک درخت کنار رودی که لاک پشت زندگی می کرد، خونه داشت.. هر روز پس از اینکه طاووس نزدیک رودخانه آبی می خورد ، برای سرگرم کردن دوستش می رقصید.
یک روز بدشانس، یک شکارچی پرنده، طاووس را به دام انداخت و خواست که اونو به بازار ببره. پرنده غمگین، از شکارچی اش خواهش کرد که بهش اجازه بده از لاک پشت خداحافظی کنه.
شکارچی خواهش طاووس رو قبول کرد و اونو پیش لاک پشت برد. لاک پشت از این که میدید دوستش اسیر شده خیلی ناراحت شد.اون از شکارچی خواهش کرد که طاووس رو در عوض دادن هدیه ای باارزش رها کنه. شکارچی قبول کرد.بعد، لاکپشت داخل آب شیرجه زد و بعد از لحظه ای با مرواریدی زیبا بیرون اومد. شکارچی که از دیدن این کار لاک پشت متحیر شده بود فوری اجازه داد که طاووس بره. مدت کوتاهی بعد از این ماجرا، مرد حریص برگشت و به لاک پشت گفت که برای آزادی پرنده ، چیز کمی گرفته و تهدید کرد که دوباره طاووس رو اسیر میکنه مگه اینکه مروارید دیگه ای شبیه مروارید قبلی بگیره. لاک پشت که قبلا به دوستش نصیحت کرده بود برای آزاد بودن ، به جنگل دوردستی بره ،خیلی از دست مرد حریص، عصبانی شد.
لاک پشت گفت:بسیار خوب، اگه اصرار داری مروارید دیگه ای شبیه قبلی داشته باشی، مروارید رو به من بده تا عین اونو برات پیدا کنم. شکارچی به خاطر طمعش ،مروارید رو به لاک پشت داد. لاک پشت درحالیکه با شنا کردن از مرد دور می شد گفت: من نادان نیستم که یکی بگیرم و دوتا بدم. بعد بدون اینکه حتی یه مروارید به شکارچی بده، در آب ناپدید شد.
https://eitaa.com/hamkalam
🍃🌺پیلی را آوردند بر سر چشمه ای که آب خورد، خود را در آب می دید و می رمید، او می پنداشت که از دیگری می رمد، نمی دانست که از خود می رمد.
همه اخلاق بد_ از ظلم و کین و حسد و حرص و بیرحمی و کبر _ چون در توست، نمی رنجی؛ چون آن را در دیگری می بینی، می رمی و می رنجی.🌺🍃
🌹فيه ما فيه - مولانا جلال الدین محمد بلخی🌹
https://eitaa.com/hamkalam
#طنز
بچه بودم امتحانمو بد دادم از یه پیرمرد توی پارک خواستم بیاد خودشو جای پدرم جا بزنه اونم قبول کرد😊❤️
رفتیم مدرسه وقتی کارنامم رو گرفت زارت یدونه خوابوند زیر گوشم 👋
گفت این چه وضعه درس خونده😠
بعد نمرات دیگه رو نگاه کرد کمربندشو دراورد جلوی معلما افتاد به جونم😬😩😭
دیگه از اون به بعد کارناممو میدادن به خودم میگفتن بابای این اعصاب نداره😥
😆😆😅😅😅👍
@hamkalam
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اصلا خوده دفااا بود 😂😂😂😂😂
@hamkalam
ماهى به آب گفتا ، من عاشق تو هستم
از لذت حضورت ، مى را نخورده مستم
آیا تو میپذیرى ، عشق خدائیم را؟
تا این که بر نتابى ، دیگر جدائیم را؟
آب روان به ماهى ، گفتا که باشد اما
لطفا بده مجالى ، تا صبح روز فردا
باید که خلوتى با ، افکار خود نمایم
اینجا بمان که فردا ، با پاسخت بیایم
ماهی قبول کرد و آب روان گذر کرد
تنها براى یک شب ، از پیش او سفر کرد
وقتى که آمدش باز ، تا این که گوید آرى
یک حجله دید و عکسى ، بر آن به یادگارى
خود را ز پیش ماهى ، دیشب که برده بودش
آن شاهماهى عشق ، بىآب مرده بودش
نالید و یادش افتاد ، از ماهى آن صدایی
وقتى که گفت با عشق ، میمیرم از جدایى
ای کاشک آب میماند ، آن شب کنار ماهی
ماهی دلش نمیمرد ، از درد بیوفایی
آری من و شما هم ، مانند آب و ماهی
یک لحظه غفلت از هم ، یعنی همین جدایی
.: احمد شاهرخ
@hamkalam
-------------------------
#شعر
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰اجرای سرود ملی در مدرسه فرهنگیان دهگان ناحیه ۲ اراک 🇮🇷💐
◀️هفته اول مهر ۱۴۰۲
◀️ارسالی مردمی
#مدرسه_ایران
#استان_مرکزی
@markaziirib
💠 #اخلاق_خوب
🔸 امیرالمومنین علی علیه السلام:
گنج های روزی، در خوش اخلاقی و اخلاق پسندیده نهفته است.
📚 میزان الحکمه/ج1/ح7188