#کلام_نور
💎 امام على عليه السلام:
مَن عَرَفَ العِبرَةَ فَكَأَنَّما عاشَ فِي الأَوَّلينَ
كسى كه عبرت شناس باشد، چنان است كه با گذشتگان زيسته است
📙 غررالحكم حدیث۸۸۵۰
🔸 شخصی نزد همسایهاش رفت و گفت:گوش کن، میخواهم چیزی برایت تعریف کنم، دوستی به تازگی در مورد تو میگفت…
همسایه حرف او را قطع کرد و گفت:
قبل از اینکه تعریف کنی، بگو آیا
حرفت را از میان سه صافی گذراندهای یا نه؟
🔹گفت: کدام سه صافی؟
اول از میان صافی واقعیت.
آیا مطمئنی چیزی که تعریف میکنی واقعیت دارد؟
گفت: نه… من فقط آن را شنیدهام. شخصی آن را برایم تعریف کرده است.
🔻سری تکان داد و گفت:“پس حتما آن را از میان صافی دوم یعنی خوشحالی گذراندهای.
یعنی چیزی را که میخواهی تعریف کنی، حتی اگر واقعیت نداشته باشد، باعث خوشحالیام میشود.”
گفت: دوست عزیز، فکر نکنم تو را خوشحال کند.
🔸 بسیار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمیکند، حتما از صافی سوم، یعنی فایده، رد شده است.
آیا چیزی که میخواهی تعریف کنی، برایم مفید است و به دردم میخورد؟
نه، به هیچ وجه!
👈همسایه گفت:
پس اگر این حرف، نه واقعیت دارد، نه خوشحال کننده است و نه مفید، آن را پیش خود نگهدار و سعی کن خودت هم زود فراموشش کنی...
بر اساس شنیده ها مردم رو قضاوت نکنیم✋
@hamkalam
امام علی علیه السلام می فرماید:
خَوافِى الْأَخْلاقِ تَكْشِفُها الْمُعاشَرَةُ.
شرح غررالحكم، ج3، ص466
معاشـرت، خصلتها و اخلاق پنهان را آشكار مى سازد.
👈 چقدر باصفا هستند آنهایی که هر چه به آنها نزدیک تر میشوی، متدینتر و مهربانتر و خوش قلبتر و آرامتر اند.
سلام
صبحتون به صفا 🌹
در اساطیر یونان باستان، از شخصیتی افسانه اي به نام پروکروستس نام برده شده است
او همه مسافرانی که قصد ورود به آتن را داشتند، روی تختی می خواباند و اگر مسافری، کوتاه تر از اندازه تخت بود، آنقدر او را می کشید تا اندازه شود یا اگر هم بلندتر بود پاها یا دستهایش را قطع می کرد!
*از نظر پروکروستس تنها اشخاصی درست و کامل بودند که به اندازه تخت او بودند!
داستان این تخت داستان هر روز زندگی ماست...
در حقیقت تک تک ما آدم ها که خود را جزو افراد روشن و باسواد می دانیم، دیگران را با تخت پروکروستس خود می سنجیم ...
تختی که ابعادش اعتقاد، باور، ثروت، قدرت، زیبایی و... است!
اگر فردی در این چهارچوب قرار نگیرد، نه تنها باعث افتخار نیست; بلکه ما به عنوان یک آدم بازنده، بی عرضه و بی کفایت به او نگاه می کنیم و آنقدر او را می کشیم یا له می کنیم، تا از اندازه و فرم واقعی خودش خارج شود و طبق سلیقه و قضاوت ما شود...
آنگاه که چیزی از خود واقعی اش نماند، تازه به او افتخار می کنیم... !
حکایت آن تخت، روایت قالب های ذهنی و پیش داوری های ماست...
https://eitaa.com/hamkalam
🌸🍃🌸🍃
روزی باد به آفتاب گفت: من از تو قوی ترم. آفتاب گفت: چگونه؟ باد گفت آن پیرمرد را می بینی که کتی بر تن دارد؟ شرط می بندم من زودتر از تو کتش را از تنش در می آورم. آفتاب در پشت ابر پنهان شد و باد به صورت گردبادی هولناک شروع به وزیدن گرفت. هرچه باد شدیدتر می شد پیرمرد کت را محکمتر به خود می پیچید. سرانجام باد تسلیم شد. آفتاب از پس ابر بیرون آمد و با ملایمت بر پیرمرد تبسم کرد و طولی نکشید که پیرمرد از گرما عرق کرد و پیشانی اش را پاک کرد و کتش را از تن درآورد. در آن هنگام آفتاب به باد گفت: دوستی و محبت قوی تر از خشم و اجبار است. در مسیر زندگی گرمای مهربانی و تبسم از طوفان خشم و جنگ راهگشاتر است.
کانال داستان بچههای مدرسه
@hamkalam
🔹 پیامبر اسلام فرمودند:
🔸 امت اسلامی به مهدی «مِهر» می ورزند و به سویش «پناه» می برند آن چنانکه زنبوران عسل به سوی ملکه خود پناه میبرند. عدالت را در پهنه گیتی گسترش می دهد و صفا و صمیمیت صدر اسلام را به آنها باز می گرداند
📚 منتخب الاثر ص ۴۷۸
درویشی که بسیار فقیر بود و در زمستان لباس و غذا نداشت. هر روز در شهر هرات غلامان حاکم شهر را میدید که جامههای زیبا و گران قیمت بر تن دارند و کمربندهای ابریشمین بر کمر میبندند. روزی با جسارت رو به آسمان کرد و گفت خدایا! بنده نوازی را از رئیس بخشنده شهر ما یاد بگیر. ما هم بنده تو هستیم.
زمان گذشت و روزی شاه خواجه را دستگیر کرد و دست و پایش را بست. میخواست ببیند طلاها را چه کرده است؟ هرچه از غلامان میپرسید آنها چیزی نمیگفتند. یک ماه غلامان را شکنجه کرد و میگفت بگویید خزانه طلا و پول حاکم کجاست؟ اگر نگویید گلویتان را میبرم و زبانتان را از گلویتان بیرون میکشم. اما غلامان شب و روز شکنجه را تحمل میکردند و هیچ نمیگفتند. شاه آنها را پاره پاره کرد ولی هیچ یک لب به سخن باز نکردند و راز خواجه را فاش نکردند. شبی درویش در خواب صدایی شنید که میگفت: ای مرد! بندگی و اطاعت را از این غلامان یاد بگیر
https://eitaa.com/hamkalam
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعد از روضه دعا کنید برای
فرج آقا امام زمان (عج)
شفای بیماران
پیروزی جبهه مقاومت
عاقبت به خیری بچهها
کانال داستان بچههای مدرسه
@hamkalam
13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فراجا تسلیت🌹😭
به یاد شهدای انتظامی شهرستان راسک
#فراجا_تسلیت
#جمعه_خونین_فراجا
#فاطمیه_خونین_فراجا
━═━⊰❀🚨❀⊱━═━
کانال خبری پلیس مرکزی را دنبال کنید
👇👇👇
پلیس مرکزی در پیام رسان ایتا :
👉🆔 https://eitaa.com/policemarkazii
پلیس مرکزی در پیام رسان سروش:
👉🆔
https://splus.ir/policemarkazi
معاونت اجتماعی
فرماندهی انتظامی استان مرکزی
مـردی نـزد عالمی از پــدرش شڪایت ڪرد.
گفت: پدرم مرا بسیار آزار میدهد.
پیــر شده است و از من میخواهد یڪ روز در مزرعه گندم بڪارم روز دیگر میگوید پنبه بڪار و خودش هم نمیداند دنبال چیست؟
مرا با این بهانهگیریهایش خسته ڪرده است...
بگو چه ڪنم؟
عالم گفت: با او بساز.
گفت: نمیتوانم.!
عالم پـرسید: آیا فرزنـد ڪوچڪی در خانه داری؟
گفت: بلی.
گفت: اگر روزی این فرزند دیوار خانه را خراب ڪند آیا او را میزنی؟
گفت: نه، چون اقتضای سن اوست.
آیا او را نصیحت میڪنی؟
گفت: نه چون مغزش نمیرود و ...
گفت؛ میدانـــی چرا با فــرزندت چنین برخورد میڪنی؟!
گفت: نه.
گفت: چون تو دوران ڪودکی را طی ڪردهای و میدانی ڪودڪی چیست، اما چون به سن پیری نرسیدهای و تجربهاش نڪردهای، هرگز نمیتوانی اقتضای یڪ پیر را بفهمی!!
"در پـیـری انـســان زود رنــج میشــود، گوشهگیر میشود، عصبی میشود، احساس ناتوانی میڪند و ...
"پس ای فرزند برو و با پدرت مدارا ڪن اقتضای سن پیری جز این نیست."
کانال داستان بچههای مدرسه
@hamkalam